کتاب «کشتن مرغ مینا (مرغ مقلد)» [To kill a mockingbird] نوشته هارپر لی [Harper Lee] با ترجمه فخرالدین رمضانی برای بار نهم تجدید چاپ و راهی کتابفروشی‌ها شد.

کشتن مرغ مینا (مرغ مقلد)» [To kill a mockingbird] نوشته هارپر لی [Harper Lee]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایبنا،  کشتن مرغ مینا نخستین بار در یازدهم جولای 1960 میلادی (20 تیر 1339) منتشر شد و در اولین چاپِ نسخه زبان اصلی خود 5 هزارعدد تیراژ داشت. این کتاب که گاهی، کشتن مرغ مقلد نیز نامیده شده، داستان رویدادی عجیب برای جوانی سیاهپوست به نام تام رابینسون است که در شهر کوچکی به نام مِیکوم از ایالت آلاباما زندگی می‌کند و با اتهامی اخلاقی علیه دختر جوان سفیدپوستی به دادگاه و محاکمه کشیده شده است.

در کتاب کشتن مرغ مینا، مردم شهر مِیکوم، افرادی خودپسند و نژادپرست معرفی شده‌اند. از همین‌جا می‌توان فهمید که با اثری ضد نژادپرستی مواجه هستیم که داستان دوران تبعیض نژادی در ایالات متحده را روایت می‌کند. کتاب پس از انتشار به سرعت مورد توجه افکار عمومی قرار گرفت تا جایی که یک سال بعد نویسندهٔ آن برنده جایزه پولیتزر شد؛ اما قهرمان اصلی داستانِ کشتن مرغ مینا نه تام رابینسون که وکیلی سفید پوست به نام اتیکاس فینج است که دفاع از فرد سیاهپوست را بر عهده گرفته و حالا داستان از زبان دختر او نقل می‌شود. اتیکاس فینچ در این کتاب قهرمان اخلاق برای مخاطب معرفی شده است. بخشی از کتاب به خاطرات کودکی راوی باز می‌گردد که با نثری طنزگونه، مسائل مربوط به طبقات اجتماعی، شجاعت، محبت و شکاف‌های نژادی و جنسیتی در ایالات جنوبی آمریکا را بازگو می‌کند و بخش‌های دیگر اثر که مملو از دیالوگ‌های به یاد ماندنی‌ است به شرح محاکمه تام رابینسون و البته نوع نگاه مردم به مردی سفیدپوست که وکالت سیاه پوستی را برعهده گرفته، اختصاص دارد.

از حیث این روایات، کشتن مرغ مینا اثری ارزشمند برای شناخت جامعه‌ای دیگر است، و البته میلیون‌ها بار به زبان اصلی خود نیز تجدید چاپ شده است.

نخستین چاپ این اثر در ایران به سال 1347 باز می‌گردد و از آن زمان تاکنون 9 نوبت از سوی انتشارات علمی و فرهنگی تجدید چاپ شده است. گفتنی است از روی همین اثر، فیلم کشتن مرغ مینا در سال 1962 اقتباس و ساخته شد؛ یعنی تنها دو سال بعد از انتشار چاپ نخست کتاب. این فیلم را که رابرت مالیگن کارگردانی کرده است در سی‌وپنجمین دوره اسکار شرکت داشت و سه جایزه را نیز از آن خود کرد.

انتشارات علمی و فرهنگی چاپ نهم کتاب کشتن مرغ مینا را با قیمت 65 هزار تومان، در 367 صفحه و به تیراژ یک هزار عدد در خردادماه 1400 منتشر کرده و در دسترس عموم قرار داده است.

................ هر روز با کتاب ...............

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...