رمان «کوری» [blindness] نوشته ژوزه ساراماگو  با ترجمه مهدی غبرایی توسط نشر مرکز به چاپ پنجاه و یکم رسید.

کوری» [blindness] نوشته ژوزه ساراماگو

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، چاپ اول این‌ترجمه سال ۱۳۷۹ به بازار نشر آمد و حالا نسخه‌های چاپ پنجاه‌ویکمش در کتابفروشی‌ها عرضه شده‌اند.

این‌کتاب، اثر شناخته‌شده نویسنده نامدار و برنده نوبل پرتغالی است که برای اولین‌بار در سال ۱۹۹۵ منتشر شد. داستان این‌رمان درباره کوری آدم‌هاست و با کورشدن تعدادی از مردم یک‌شهر شروع می‌شود. آن‌ها کور نشده‌اند و چشمشان سالم است اما نمی‌توانند چیزی ببینند. در ادامه همه افرادی که این‌گونه کور شده‌اند، گردآوری و در یک محل جمع می‌شوند.

از «کوری» ترجمه‌های زیادی در ایران ارائه شده که ترجمه غبرایی یکی از ترجمه‌های موفق است و به‌طور مرتب توسط نشر مرکز تجدیدچاپ شده است.

این‌رمان را در حکم یک‌موعظه می‌دانند؛ موعظه‌ای درباره رعایت و مراعات‌کردن. ساراماگو در این‌رمان دنیای آدم‌های کورشده و سراسر سفید را روایت می‌کند و در کنار این‌روایت به‌دنبال چهره‌ای نجات‌بخش و مسیحایی می‌گردد.

چاپ پنجاه و یکم این‌کتاب با ۳۶۸ صفحه و قیمت ۷۶ هزار و ۵۰۰ تومان عرضه شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...