رمان «زندگی ظاهری روبی» [Ruby on the outside] به نویسندگی نورا رالی باسکین [Nora Raleigh Baskin] برای نخستین بار در انتشارات مدرسه منتشر و روانه بازار نشر شد.

زندگی ظاهری روبی [Ruby on the outside] به نویسندگی نورا رالی باسکین [Nora Raleigh Baskin]

به گزارش فارس، «زندگی ظاهری روبی» درباره دختری به نام روبی است که مادرش در زندان به سر می‌برد. احساسات روبی و کمبودهایی که احساس می‌کند و ملاقات‌هایی که با مادرش دارد، موضوع اصلی این رمان است.

 در متن رمان آمده است: لازم نیست بگویم افسرزندان اجازه نداد مادرم را به خانه ببرم و برای من «به زودی» به بی‌معنی و مفهوم‌ترین واژه دنیا تبدیل شد. شش سال پیش بود که سعی کردم مادرم را به خانه ببرم اما…

«زندگی ظاهری روبی» که نامزد دریافت «جایزه کلید محوری مطالعه کتاب» در سال ۲۰۱۷ است در بیست و پنج فصل کوتاه نوشته است و هر کدام با سر فصل جدا اما داستان به هم پیوسته خواندن را برای نوجوانان آسان‌تر می‌کند.

قندهاری که بیش از بیست سال است در زمینه ترجمه ادبی فعال است، جایزه‌های بسیاری را برای آثارش به دست آورده است. همچنین در حوزه ترجمه معکوس-فارسی به انگلیسی- هم کار می‌کند و تلاش دارد آثار ارزشمند ادبیات فارسی را به مخاطبان دنیا معرفی کند. از ترجمه‌های دیگر او در انتشارات مدرسه رمان«فراری» است که در نمایشگاه بین المللی کتاب تهران سال ۹۸ از جمله پرفروش‌ها بود.

رمان «زندگی ظاهری روبی» با ۱۹۲ صفحه توسط انتشارات مدرسه منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...