رمان «باتلاق شنی» [Quicksand یا Störst av all] نوشته مالین پرسون گیولیتو [Malin Persson Giolito] با ترجمه حسین مسعودی آشتیانی در انتشارات کتاب کوچه منتشر شد.

باتلاق شنی» [Quicksand یا Störst av all] مالین پرسون گیولیتو [Malin Persson Giolito]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایلنا، رمان «باتلاق شنی» یک اثر پرماجرا و عجیب در ژانر جنایی است که در آن ماجرای دانش‌آموز دختری با نام ماجا نوربرگ نقل می‌شود. او تنها بازمانده یک کشتار جمعی در دبیرستانی در استکهلم است. پس از فروکش کردن این کشتار، ماجا نوربرگ تنها متهم این پرونده به حساب می‌آید که دادگاه‌های علنی متعددی برای بازجویی و تعیین جایگاه او در این اتفاق تشکیل می‌شود. در حین اجرای این دادگاه‌ها رازهای بسیاری از زندگی این دختر جوان و دوستانش برملا می‌شود که شگفتی پدرومادرهایشان را به همراه دارد.

یکی دیگر از جذابیت‌های این رمان سرنوشت شخصیت اصلی آن، ماجا نوربرگ است. او دختری از یک خانواده مرفه است که ناگهان در زندگی تغییر مسیر می‌دهد و از دختری سربه‌زیر، به نوجوانی تبدیل می‌شود که دست به کارهای خلاف گوناگونی می‌زند.

مالین پرسون گولیتو نویسنده سوئدی است که بیشتر عمر خویش را صرف وکالت کرده. اولین رمان او در سال 2008 با عنوان «خاکستر مضاعف» منتشر شد ولی درخشان‌ترین اثر او در سال 2016 با عنوان «باتلاق شنی» به چاپ رسید که باعث شد در سال 2017 جایزه کلید شیشه‌ای و در سال 2018 جایزه بهترین رمان جنایی اروپا را از آن خود کند.

در سال 2018 نیز سریال اقتباسی از این اثر با عنوان «باتلاق شنی» به زبان سوئدی در کمپانی نتفلیکس تولید و پخش شد.

در بخشی از رمان «باتلاق شنی» که مربوط به هفته دوم تشکیل دادگاه ماجانوربرگ است، این طور آمده:

«نخواستم. کل آخر هفته رو توی سلولم موندم. اصلا بهشون راه ندادم برای هواخوری ببرندم بیرون یا این که قانعم کنند لباس ورزشی‌م رو بپوشم و برم روی اون دوچرخه لکنته، الکی پا بزنم یا این که با یه آدم بیخود هم‌صحبتم کنن. می‌خوام اون تفکری رو که اجازه می‌ده یک دختر دانشجوی سال آخر روانشناسی، آخر هفته‌ها بیاد جلوم بشینه و یادداشت‌هاش رو هر هفته بدون این که حتی یک مورد بهشون اضافه بشه چک کنه، بریزم دور. یک آدم رو میارن تا فقط در مورد اون چیزایی که تو کاغذ هست، هوشیار باشه. همین و بس.»

رمان «باتلاق شنی» نوشته مالین پرسون گیولیتو با ترجمه حسین مسعودی آشتیانی در 484 صفحه در انتشارات کتاب کوچه به چاپ رسیده و در کتابفروشی‌های معتبر کشور در دسترس است.

................ هر روز با کتاب ...............

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...