جایزه بهترین رمان خبری فرانسه دومین جایزه ظرف چند روز است که به رمان «از دویدن دست نکش» [Ne t'arrête pas de courir] نوشته متیو پالن [mathieu palain] تعلق گرفته است.

از دویدن دست نکش» [Ne t'arrête pas de courir] نوشته متیو پالن [mathieu palain]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایبنا، یک هفته پس از این‌که جایزه ادبی بلو ژان مارک رابرتس به رمان «از دویدن دست نکش» نوشته متیو پالن تعلق گرفت این نویسنده جوان فرانسوی موفق شد جایزه رمان خبری در فرانسه در سال 2021 را نیز از آن خود کند.

پالن برای نوشتن این رمان به مدت دو سال هر هفته چهارشنبه‌ها به دیدن تواماین کولیبالی، قهرمان فرانسوی دوی 400 متر -که به چندین فقره دزدی نیز متهم شده و به زندان افتاده بود- می‌رفت و در طی این ملاقات‌ها بین آن دو جوان سی‌ساله -که هر دو در جنوب فرانسه زاده و بزرگ شده بودند- دوستی عمیقی شکل گرفت. نویسنده فرانسوی در این رمان کوشیده از طریق ملاقات با نزدیکان کولیبانی معمای قهرمان فرانسوی، زندگی دوگانه او و استعداد از دست رفته‌اش را روشن کند.

«از دویدن دست نکش» دومین رمان ماتیو پالین، روزنامه‌نگار متولد سال 1988 و نویسنده فرانسوی است که به فهرست دیگر جوایز مهم فرانسوی از جمله جایزه رنودو و جایزه فلور نیز راه یافته است. او در این رمان استعداد خود را در ادبیات واقع‌گرایانه به نمایش گذاشته است. پالین همچنین برای استعداد خود در کشیدن پرتره‌های متعدد در مجله XXI شناخته می‌شود و با روزنامه لیبراسیون نیز همکاری مداوم دارد. اولین رمان او با عنوان «بچه زشت» در سال 2019 منتشر شد.

سال گذشته سارا شیش برای انتشار رمان «زحل» برنده جایزه رمان خبری فرانسه در سال 2020 شد.

جايزه‌ بهترین رمان خبری فرانسه -كه سال 2011 به همت مجله استيلتوی فرانسه شكل گرفت- به رمانی فرانسوی‌زبان تعلق می‌گيرد كه سوژه‌ای خبری از دنيای امروز را منعكس كرده است.

................ هر روز با کتاب ...............

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...