عاشقان حقیقی پنجره‌های مجازی | شرق


آلمانی‌زبان‌ها همیشه جهان را متعجب کرده‌اند. در قلمروِ آن‌ها همه‌چیز به نهایتش می‌رسد: فلسفه، موسیقی، سینما و حتی جنگ و خشونت و میهن‌پرستی و البته ادبیات. متأسفانه در ایران به دلیل کمبود مترجم آلمانی، ادبیات این ‌زبان مهجور و به تبع ناشناخته مانده. رمان‌های بسیار بزرگ آلمانی‌زبان مانند «ساحره‌ی کهربایی» و «مهرگیاه» و «سوار بر اسب سفید» که از آثار ادبی مهم جهان‌اَند هرگز از این زبان به فارسی ترجمه نشده‌اند. اما در سال‌های اخیر با تخصصی‌ترشدن امر ترجمه ادبی و جدی‌ترگرفتن این فعالیت ارزشمند، ترجمه‌های بیشتری از آثار آلمانی‌زبان ارائه شده که یکی از بهترین‌ها‌شان، رمان خوبِ «مفید در برابر باد شمالی» [Love Virtually (Gut gegen Nordwind)] اثر دانیل گلاتائور [Daniel Glattauer] است. بن‌مایه این کتاب که تفاوت و دگراندیشی در محتوا و فرم، از نام آن آغاز می‌شود، عشق است.

مفید در برابر باد شمالی» [Love Virtually (Gut gegen Nordwind)]  دانیل گلاتائور [Daniel Glattauer]

در تاریخ رمان‌نویسی، بی‌هیچ مرزبندی کشوری، منطقه‌ای یا قومیتی، چند درونمایه و پیرنگ اصلی وجود داشته و همیشه نیز وجود خواهد داشت که عشق، از پررنگ‌ترین آن‌هاست. فارغ از نظر بسیاری از بزرگان که معتقدند درونمایه تمام داستان‌های جهان عشق است، دست‌کم همه قبول داریم که مهمترین آثار جهان، قطعا ردپای مهمی از عشق را در خود دارند. عشق؛ حجم آبی سردرگمی که همه انسان‌ها دست‌کم روزی در زندگی به آن مشغول بوده‌اند. در «مفید در برابر باد شمالی» با ماجرای عاشقانه‌ای طرفیم بین دو انسان متعهد که در ظاهر هیچ مشکلی با زندگی و روابط‌شان ندارند و اتفاقا برنامه‌ زندگی‌شان مشخص و روی روال است. این رابطه‌ عاشقانه از ورای زندگی روزمره این دو بیرون می‌زند و تبدیل می‌شود به طوفانی که همه چیز را از جای خودش بلند می‌کند و همراه خود می‌برد. کتاب از همان آغاز خواننده را با فرمی عجیب و کمتر دیده‌شده روبه‌رو می‌کند و ادعای متفاوت‌بودن خود را این‌گونه به رخ می‌کشد؛ که به نظر می‌رسد با توجه به جوایزی که گرفته و فروش بالایی که داشته، به‌خوبی از پس این ادعا برآمده است.

«مفید در برابر باد شمالی» خواننده را مجبور می‌کند به تاریخ‌ها دقت کند، به جزئیات دیالوگ‌ها، به تک‌کلمه‌ها، نقطه‌ها و حتی امضاهایی بدون متن. چراکه رمان از فرم منحصربه‌فرد و جذاب رفت‌وبرگشت ایمیل استفاده می‌کند: در یک دوره طولانیِ دوساله بی‌شمار نامه الکترونیک بین دو شخصیت رد‌وبدل می‌شود و در این بین، نویسنده‎ جوان آلمانی، تمامی عناصر قصه، شکل‌گیری آن، شخصیت‌پردازی، سیر شخصیت‌ها و محتوای بسیار جذاب و چند لایه داستان را، از زبان شخصیت‌هایش و در قالب همین ایمیل‌ها منتقل می‌کند. آنچه در این رمان ستودنی است، جز فرم که جسورانه انتخاب شده، دغدغه بزرگ دنیای مجازی و رابطه‌های مجازی است. نویسنده تلاش می‌کند شکل‌گیری یک عشق افسانه‌ای و افلاطونی و تمام‌عیار را در دنیای مجازی نشان دهد و در این کار موفق هم می‌شود. حتی ممکن است فرضیه جالب‌تری هم در ذهن خواننده بسازد: اینکه شاید عشق، به معنی افلاطونی‌اش، تنها در این جهان مجازی معنا پیدا می‌کند. شاید دنیای مجازی همان نیمه گمشده عشق افلاطونی است و مأموریت دارد که آن را به حقیقت برساند. چون از نظر نویسنده، عشق، این مقوله کاملا مرتبط با روح، هرچه کمتر از واسطه محدود و ناقصی به نام جسم بهره ببرد، موفق‌تر و خالص‌تر است؛ و چه جهانی برای ارتباط روح‌ها با هم، بهتر از دنیای مجازی است؟ نویسنده به‌نوعی از تمامی آدم‌هایی که زندگی‌های منطقی و روشنی دارند، دعوت کرده تا با رهاکردنِ احساسات در دنیای مجازی، نیازهای شخصی پنهان‌شده در گوشه‌های تاریک روح را، در خود شناسایی کنند. او دنیای مجازی را فرصتی معرفی کرده که می‌توان با ورود به آن از ظواهر و سطحی‌نگری فاصله گرفت. کدام عشق است که در جهان واقعی، در چنین زمان طولانی‌ای شکل بگیرد و به چنین اوجی برسد؟

رمان، ماجرای عشقی سوداگرانه و افسانه‌ای بین دو شخص متعهد است؛ تمامی این ماجرا از آغاز تا انتها، در رفت‌و‌برگشتِ ایمیل‌ها شکل می‌گیرد. عشقی فارغ از خواهش‌ها و حسادت‌ها و دخالت‌های جسم، آنچه بشر انگار از روز اول در جست‌وجوی آن بوده و هرگز نیافته. آنچه آدم‌ها را از زندگی‌های شسته‌رفته و منطقی و تر‌وتمیزشان جدا می‌کند و ساعت‌ها جسورانه می‌نشاند روبه‌روی پنجره‌ای کوچک، برای کلمه‌ای، حرفی، جمله‌ای. عنوان جسورانه رمان که وقتی گره‌های آن در میانه کتاب باز می‌شود، خواننده را از لذت کشف سرشار می‌کند، در کنار فرم بسیار جالب و جسورانه‌تر آن‌ که انگار به تجربه‌های هر کدام از ما در دنیای مجازی نزدیک می‌شود، سه‌گانه جسارت نویسنده را در نام، فرم و شخصیت‌پردازی تکمیل می‌کند. جزئیات پرداخت‌شده در رمان نشان می‌دهد برای ساختن دیالوگ‌ها و جمع‌بندی‌ِ مطالعات روان‌شناسی ساعت‌ها وقت صرف شده و چه‌بسا تجربه‌های مشابهِ نویسنده دستمایه‌هایی عالی برای نوشتن چنین رمانی شده است.

یکی از بلندپروازی‌های نویسنده جوان آلمانی این است که رمان، به شکل عجیبی راوی ندارد. پس هرگز نمی‌توانیم بفهمیم چه کسی قصه را برای ما گفته. اصلا کدام قصه؟ قصه‌ای نیست. ما از ورای قصه‌ها و ساختارها، رمانی می‌خوانیم که تنها دیالوگ چند شخصیت است. باقی ماجرا به‌عهده خودمان است تا فضاها و قصه را بسازیم. باید خودمان تصمیم بگیریم که این عشق است یا خیانت؟ دیوانگی است یا عقل؟ خوب است یا بد؟ ما به‌جای تک‌تک شخصیت‌های داستان، که تنها چند دیالوگ از آنها می‌خوانیم، باید تصمیم بگیریم. اما آنچه پررنگ‌تر از هر مفهومی، در رمان منتشر شده است، عشق و مفهوم لرزان و مضطرب‌کننده آن است. بدون شک عشق هنوز پس از گذشت صدها سال رمان‌نویسی، دستمایه جذاب و پرتنشی برای داستان‌ها و قصه‌هاست. عشق؛ این مفهوم گم‌شده و عزیز در جهان مدرن، کم‌کم به کیمیایی تبدیل می‌شود که دور از ماست. مفهومی که هیچ‌کس تا درگیر آن نشده باشد، از آن سر در نمی‌آورد. گویا زمان آن رسیده تا نویسنده‌های جدی و آینده‌دار برای پرشدن از این مفهوم مهم و پیرنگ اساسی رمان و داستان، فکری کنند.
«مفید در برابر باد شمالی» را دانیل گلاتائور نوشته و شهلا پیام از زبان آلمانی آن را به فارسی برگردانده است.

[این کتاب نخستین بار تحت عنوان «مقابله با باد شمال» با ترجمه مهشید میر‌معزی و توسط انتشارات کتابسرای تندیس منتشر شده است.]

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

عشقش او را ترک کرده؛ پدرش دوست ندارد او را ببیند و خودش هم از خودش بیزار است... نسلی که نمی‌تواند بی‌خیال آرمان‌زدگی و شعار باشد... نسلی معلق بین زمین ‌و هوا... دوست دارند قربانی باشند... گذشته‌ای ساخته‌اند برای خودشان از تحقیرها، نبودن‌ها و نداشتن‌ها... سعی کرده زهر و زشتی صحنه‌های اروتیک را بگیرد و به جایش تصاویر طبیعی و بکر از انسان امروز و عشق رقم بزند... ...
دو زن و یک مرد همدیگر را، پس از مرگ، در دوزخ می‌یابند... همجنس‌بازی است که دوستش را به نومیدی کشانده و او خودکشی کرده است... مبارز صلح‌طلبی است که به مسلکِ خود خیانت کرده است... بچه‌ای را که از فاسقش پیدا کرده در آب افکنده و باعث خودکشی فاسقش شده... دژخیم در واقع «هریک از ما برای آن دو نفرِ دیگر است»... دلبری می‌کند اما همدمی این دو هم دوام نمی‌آورد... در باز می‌شود، ولی هیچ‌کدام از آنها توانایی ترک اتاق را ندارد ...
«سم‌پاشی انسان‌ها» برای نجات از آفت‌های ایدئولوژیک اجتناب‌ناپذیر است... مانع ابراز مخالفتِ مخالفین آنها هم نمی‌شویم... در سکانس بعد معلوم می‌شود که منظور از «ابراز مخالفت»، چماق‌کشی‌ و منظور از عناصر سالم و «پادزهرها» نیز «لباس‌شخصی‌ها»ی خودسر!... وقتی قدرت در یک حکومت، مقدس و الهی جلوه داده شد؛ صاحبان قدرت، نمایندگان خدا و مجری اوامر اویند و لذا اصولا دیگر امکانی! برای «سوءاستفاده» باقی نمی‌ماند ...
رفتار جلال را ناشی از قبول پست وزارت از سوی خانلری می‌داند و ساعدی را هم از مریدان آل‌احمد می‌بیند... خودداری سردبیر مجله سخن از چاپ اشعار نیما باعث دشمنی میان این دو شد... شاه از او خواسته بوده در موکب ملوکانه برای افتتاح جاده هراز بروند... «مادر و بچه» را به ترجمه اشرف پهلوی منتشر کرد که درواقع ثمینه باغچه‌بان مترجم آن بود... کتاب «اندیشه‌های میرزافتحعلی آخوندزاده» را نزد شاه می‌برد: «که چه نشسته‌اید؟ دین از دست رفت! این کتاب با ترویج افکار الحادی احساسات مردم مسلمان را جریحه‌دار کرد ...
در نیمه‌های دوره قاجار اقتصاد کشور با اقتصاد جهانی پیوند یافت و بخش کشاورزی و جامعه روستایی با توجه به این شرایط در معرض تغییر قرار گرفت... تا پیش از اصلاحات ارضی شکل غالب کار در کشور نه کار مزدی که کار رعیتی بود... هیچ برنامه ملی برای ثبت بیکاری و برقراری بیمه‌های بیکاری وجود ندارد... سیاست‌های دولت برای اسکان مهاجران بیکار با شکست مواجه شده... گفتارهای همدلانه انقلابیون موجب شد این گروه‌ها با انقلابیون همراه شوند ...