رها و ناآرام، با اراده‌ای آهنین | آرمان ملی


ویرجینیا ولف در کتاب «اتاق از آن خود» درباره نوشتار شارلوت برونته می‌نویسد: «نگاه مدلل و تلخ ما حاصل ظلم و ستم است، رنجی سوخته و بی آتش که ماحصل میل و شور ماست، عداوتی که در این کتاب به چشم می‌خورد نشان از شکوه آنهایی دارد که در ترنجیدگی درد اسیر بوده‌اند.» الن شوالتر (منتقد ادبی برجسته آمریکایی) بر این باور است که ولف در این فکر بود که اگر برونته موفق به غلبه بر خشم خویش شده بود این امر دستاورد آگاهی وی از ستمی بوده که به او روا داشته شده بود، هر چند که ویرجینیا ولف خود را نویسنده‌ای بهتر می‌دانست.



با این حال همان آگاهی تلخ شارلوت برونته بوده که به او در آثارش قدرت تجربه کردن را اعطا کرده بود، اگرچه که در آن دوران کلیشه‌ای به نام نویسنده زن کمرنگ بوده است. در حقیقت سنت زنانه در ادبیات انگلیسی و آمریکایی متفاوت از یکدیگر است، الن موئرز(منتقد ادبی آمریکایی) در مقاله‌ای مهم اشاره می‌کند که با ظهور هارپر لی (رمان نویس آمریکایی) در سال 1963 خطی از نویسندگان زن عصیانگر و نوآور پدیدار شد. موئرز می‌گوید: «زنان نویسنده نابغه عصر ویکتوریا هر چند که از حساسیت‌های زنانه ای در نوشتارشان برخوردار بودند اما حقیقت اجتماعی در باب آنها این بوده که اکثریت آنها مظلوم بوده اند و مظلوم واقع شدند». موئرز اینگونه ادامه می‌دهد: «این امکان وجود دارد که شما تلاش کنید و به تلاشتان هم ادامه دهید اما هرگز نمیتوانید رویاپردازی کنید، موهبت حضور زن در رمان‌های جرج الیوت (رمان نویس انگلیسی عصر ویکتوریا) به معنای آن بود که نبوغ مردانه در حضور زن تجلی یافته بود و زن برده ای بیش نبوده است، عبارت زن نابغه از دوران کودکی مترادف با استغراب، ناسازگاری و انکارشدن بوده است اما بینش نسبت به زن تفاوتی نداشت، خواه آنکه زنی اهل یورک شر باشد، خواه آنکه راهبه‌ای بیهوده‌گو یا برده ای رنگین پوست باشد.»

خشم زنانه را میتوان بصورت غیرمستقیم تعریف کرد چرا که بسیاری از تجربیات زنانه غیرقابل تصور، ناگفتنی و غیرقابل چاپ هستند، سایر نویسندگان زن نظیر شارلوت برونته رویه ای دو سویه را انتخاب کرده بودند، از یک سو با به‌کارگیری انرژی های روانی و احساساتشان به دنبال حفظ تابوها بوده اند و از دیگر سو به دنبال راه‌های کم خطر و کم هزینه برای ارائه احساساتشان بوده‌اند، این مناقشه می‌تواند مبسوط و خسته کننده باشد و باعث هدر رفت انرژی‌هایی شود که می‌توانست در هنر صرف شود.

هارولد بلوم هم بر این باور بوده است که «جین ایر» نماد خشم زنانه در آثار شارلوت برونته بوده است، به باور بلوم بسیارانی تصور میکنند که شارلوت به شدت تحت تاثیر ویلیام تاکری (نویسنده، شاعر و طنزپرداز انگلیسی)و اثر شناخته اش یعنی بازار خودفروشی بوده است. اما باید اذعان داشت که شارلوت و امیلی برونته پیش از آنکه تحت تاثیر تاکری باشند به شدت تحت تاثیر شاعر بلند آوازه انگلیسی لرد بایرون بوده اند و گواه این مدعا خلق دو شخصیت ادوارد روچستر و هیثکلیف در دو رمان جین ایر و بلندی های بادگیر بوده است.

روچستر نمادی از قهرمان بایرونی است که حتی نظیر این قهرمانان بایرونی را می‌توان در «غرور و تعصب» اثر جین آستن رویت کرد که حتی در نقد منتقدان فمینیستی نظیر ساندرا گیلبرت و سوزان گوبار هم به آن اشاره شده است. شارلوت برونته سعی میکند تا در طول رمان با فرستادن روچستر به قلب آتش و از دست دادن یک دست و قوه بینایی‌اش به نحوی روچستر را رام و از او همسری مطیع برای جین سازد همانگونه که گوستاو فلوبر در رمان مادام بوواری مشابه همین اتفاق را اما به شکل قتل برای اما رقم میزند، نمیتوان شخصیت جین را از شخصیت حقیقی شارلوت برونته تمییز داد چرا که هر دو از یک روح هستند، به واقع می‌توان جین ایر را نسخه ای رادیکال از آدم و حوا دانست یعنی جین و روچستر یکدیگر را از یک پوست و استخوان می‌دانستند آنها بدین شکل در یکدیگر حل شده بودند تا اینکه از یک هارمونی مشترک برخوردار بوده باشند، مشابه چنین وضعیتی را در بلندی های بادگیر امیلی برونته شاهد هستیم یعنی کاترین ارنشاو و هیثکلیف هم یکدیگر را از یک پوست و استخوان و هم روح با یکدیگر می‌دانستند(اشاره به دیالوگ کاترین ارنشاو که خود را هیثکلیف میدانست).

حتی ازدواج هم نمی‌تواند انکارکننده این حقیقت باشد که اروس ( به معنی عشق جنسی، در اسطوره‌های یونان خدای عشق بود و رومی‌ها او را آمور (عشق) یا کوپیدو (شوق) می‌خواندند) جز در عمل نمیتواند بیانگر یک تن شدن زن و مرد باشد همواره اراده ای فراتر از زندگی وجود دارد که هیچ انسانی نمی‌تواند در برابر آن مقاومت کند، از منظر زیبایی شناسی ما پاداش خویش را دریافت میکنیم حتی اگر پیروزی قهرمان اثر خاطر مردان را مکدر سازد.

بلوم بر این باور است که خواهران برونته به ابداع سبک جدیدی در نوشتار پرداخته اند که ترکیبی از نوعی عاشقانه شمالی( شمال انگلستان) با شعر، اسطوره و شخصیت بایرون است ، از وارثان برونته میتوان به دیوید هربرت لارنس و توماس هاردی اشاره کرد، لارنس در دو اثر خویش تحت عناوین زنان عاشق (1920) و رنگین کمان (1915) سعی کرده تا همان سبک نوشتار خواهران برونته را ادامه دهد، در نوشتار خواهران برونته حیات گرایی خشنی(در موضوع پیدایش حیات در کره زمین و مراحل تحول یا تکامل آن، سه دیدگاه مهم عبارتند از حیات گرایی، مکانیک گرایی و اندام گرایی) به چشم میخورد که در دو اثر نامبرده از دیوید هربرت لارنس هم دیده می‌شود.از دیگر سو از جمله تفاوت‌های میان برونته ها با لارنس تفاوت نگرش آنان در باب مسئله اخلاق و نحوه پرداخت آنها به این مقوله است.

پازل زیبایی شناسی و دگرگونی شخصیت های اصلی آثار خواهران برونته(روچستر و هیثکلیف) ارتباطی به بلوغ افراد ندارد بلکه ریشه در تغییر نوع زیست آنها در طول زمان داشته است، تشابهاتی به لحاظ سبک زندگی شخصیت های اصلی این آثار با سبک زندگی ویلیام بلیک، مری شلی، ساموئل تیلور کلریج و دوستش ویلیام وردزورث وجود دارد.

نوع روایت در «جین ایر» اول شخص است و بایرونیسم در شخصیت روچستر هویداست ، روچستر خود راوی شخصیت جین است و او را موجودی رام ناشدنی توصیف می‌کند همانگونه که جین خویش را انسانی آزاد و دارای اراده ای مستقل توصیف میکند، اراده ای که میلش به روچستر آتشین است و بی شک این میل هم از جانب روچستر به جین وجود دارد تا رابطه ای دو طرفه را شکل دهد، رابطه ای که با وجود استقلال جین در پایان وی را به نحوی در کنار جین بدل به موجودی رام شده نماید، موجودی رام که پرهیزگاری و تقوایش در بازگشت به جین تجلی یافته است.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

بی‌فایده است!/ باد قرن‌هاست/ در کوچه‌ها/ خیابان‌ها/ می‌چرخد/ زوزه می‌کشد/ و رمه‌های شادی را می‌درد./ می‌چرخم بر این خاک/ و هرچه خون ماسیده بر تاریخ را/ با اشک‌هایم می‌شویم/ پاک نمی‌شود... مانی، وزن و قافیه تنها اصولی بودند که شعر به وسیلهء آنها تعریف می‌شد؛ اما امروزه، توجه به فرم ذهنی، قدرت تخیل، توجه به موسیقی درونی کلمات و عمق نگاه شاعر به جهان و پدیده‌های آن، ورای نظام موسیقایی، لازمه‌های شعری فاخرند ...
صدای من یک خیشِ کج بود، معوج، که به درون خاک فرومی‌رفت فقط تا آن را عقیم، ویران، و نابود کند... هرگاه پدرم با مشکلی در زمین روبه‌رو می‌شد، روی زمین دراز می‌کشید و گوشش را به آنچه در عمق خاک بود می‌سپرد... مثل پزشکی که به ضربان قلب گوش می‌دهد... دو خواهر در دل سرزمین‌های دورافتاده باهیا، آنها دنیایی از قحطی و استثمار، قدرت و خشونت‌های وحشتناک را تجربه می‌کنند ...
احمد کسروی به‌عنوان روشنفکری مدافع مشروطه و منتقد سرسخت باورهای سنتی ازجمله مخالفان رمان و نشر و ترجمه آن در ایران بود. او رمان را باعث انحطاط اخلاقی و اعتیاد جامعه به سرگرمی و مایه سوق به آزادی‌های مذموم می‌پنداشت... فاطمه سیاح در همان زمان در یادداشتی با عنوان «کیفیت رمان» به نقد او پرداخت: ... آثار کسانی چون چارلز دیکنز، ویکتور هوگو و آناتول فرانس از ارزش‌های والای اخلاقی دفاع می‌کنند و در بروز اصلاحات اجتماعی نیز موثر بوده‌اند ...
داستان در زاگرب آغاز می‌شود؛ جایی که وکیل قهرمان داستان، در یک مهمانی شام که در خانه یک سرمایه‌دار برجسته و بانفوذ، یعنی «مدیرکل»، برگزار شده است... مدیرکل از کشتن چهار مرد که به زمینش تجاوز کرده بودند، صحبت می‌کند... دیگر مهمانان سکوت می‌کنند، اما وکیل که دیگر قادر به تحمل بی‌اخلاقی و جنایت نیست، این اقدام را «جنایت» و «جنون اخلاقی» می‌نامد؛ مدیرکل که از این انتقاد خشمگین شده، تهدید می‌کند که وکیل باید مانند همان چهار مرد «مثل یک سگ» کشته شود ...
معلمی بازنشسته که سال‌های‌سال از مرگ همسرش جانکارلو می‌گذرد. او در غیاب دو فرزندش، ماسیمیلیانو و جولیا، روزگارش را به تنهایی می‌گذراند... این روزگار خاکستری و ملا‌ل‌آور اما با تلألو نور یک الماس در هم شکسته می‌شود، الماسی که آنسلما آن را در میان زباله‌ها پیدا می‌کند؛ یک طوطی از نژاد آمازون... نامی که آنسلما بر طوطی خود می‌گذارد، نام بهترین دوست و همرازش در دوران معلمی است. دوستی درگذشته که خاطره‌اش نه محو می‌شود، نه با چیزی جایگزین... ...