مان «صلیب بدون عشق» نوشته هاینریش بل با ترجمه سارنگ ملکوتی توسط نشر نگاه منتشر و راهی بازار نشر شد.

به گزارش مهر، این کتاب، نهمین عنوان از مجموعه آثار هاینریش بل است که نگاه چاپ می‌کند.

این ناشر پیش از این و در ادامه روند چاپ آثار هاینریش بل، اسفندماه ۹۷، ترجمه کتاب «دفترچه خاطرات ایرلندی» را با ترجمه ملکوتی راهی بازار کرد که دربرگیرنده روایت سفر کوتاه بل به ایرلند است که اواسط دهه ۱۹۵۰ انجام شد. «عقاید یک دلقک» هم کتاب دیگر هاینریش بل با ترجمه همین مترجم است که این ناشر پاییز ۹۷ چاپ سومش را به بازار فرستاد. هاینریش بل از نویسندگان مشهور ادبیات معاصر آلمان، متولد سال ۱۹۱۷ و درگذشته به سال ۱۹۸۵ است.

بل در کتاب «صلیب بدون عشق» از صلیبی که در مقطعی از تاریخ آلمان، برفراز این کشور در حال طلوع بود، با تنفر یاد کرده و آن را دلیل بدبختی و نکبت هموطنانش عنوان کرده است. این صلیب، در واقع همان صلیب شکسته یا چلیپایی است که نشان حکومت فاشیستی نازی‌ها در آلمان بود.

قدرت گرفتن فاشیست‌ها و رخ‌دادن جنگ جهانی دوم در اروپا باعث به‌وجود آمدن دو دیدگاه متفاوت نزد دو برابر می‌شود. این دو برادر، هانس و کریستوف نام دارند. در ادامه، انتقال این دو به جبهه‌های شرق و غرب باعث جدایی و رقم‌خوردن سرنوشت تلخی می‌شود...

هاینریش بل، ذات اهریمنی حکومت رایش سوم و پلیدی‌های جنگ را در قالب یک داستان عاشقانه نشان داده است.

سارنگ ملکوتی مانند دیگر آثار بل، این کتاب را هم از زبان آلمانی به فارسی ترجمه کرده است.

این کتاب با ۳۷۱ صفحه و قیمت ۴۸ هزار تومان منتشر شده است.

معمار چین نوین است... افراطیونِ طرفدار انقلاب فرهنگی و جوخه‌های خاص آنها علاوه بر فحاشی در مطبوعاتِ تحت امر، به فرزندان او که در دانشگاه درس می‌خواندند حمله بردند و یکی از آنها را از پنجره به بیرون انداختند که منجر به قطع نخاع او شد... اولین و مهمترین درخواست او از آمریکایی‌ها (پس از توافق) نه وام بود و نه تجهیزات و نه تجارت، بلکه امکان اعزام دانشجو به دانشگاه‌های معتبر آمریکایی بود... می‌دانست عمده تغییرات، تدریجی است و رفتار پرشتاب، ممکن است نتیجه عکس دهد ...
بازی‌های معمول در مدرسه مجاز بود، ولی اگر خدای ناکرده کسی سوت می‌زد، واویلا بود... جاسوسی و خبرچینی از بچه‌ها و معلمان نزد مدیریت مدرسه معمول بود... تعبد و تقید خود نسبت به مذهب را به تقید به سازمان تبدیل کردند... هم عرفان توحیدی دارد، هم مارکسیستی است، هم لنینیستی، هم مائوئیستی، هم توپاماروبی و هم چه‌گوارایی...به این نتیجه رسیدند که مبارزه با مجاهدین و التقاط آنان مهم‌تر از مبارزه با سلطنت پهلوی است ...
تلاش و رنج یک هنرمند برای زندگی و ارائه هنرش... سلاح اصلی‌اش دوربین عکاسی‌اش بود... زندانی‌ها هویت انسانی خود را از دست می‌دادند و از همه‌چیز تهی می‌شدند... وقتی تزار روسیه «یادداشت‌هایی از خانه مردگان» را مطالعه کرد گریه‌اش گرفت و به دستور او تسهیلاتی برای زندان‌های سیبری قایل شدند... نخواستم تاریخ‌نگاری مفصلی از اوضاع آن دوره به دست بدهم... روایت یک زندگی ست، نه بیان تاریخ مشروطیت... در آخرین لحظات زیستن خود تبدیل به دوربین عکاسی شد ...
هجوِ قالیباف است... مدیرِ مطلوبِ سیستم... مدیری که تمامِ بهره‌اش از فرهنگ در برداشتی سطحی از دو مفهومِ «توسعه» و «مذهب» خلاصه می‌شود... لیا خودِ امیرخانی‌ست که راوی‌اش این‌بار زن شده‌است تا برای تهران مادری کند؛ برای پسربچه‌ی معصومی که پیرزنی بدکاره است در یک بن‌بستِ سی‌ساله... ما را به جنگِ اژدها می‌برد امّا می‌گوید تمامِ سلاحم «چتربازی» است و «شاش بچّه» و... کارنامه‌ی امیرخانی و کارنامه‌ی جمهوری اسلامی بهترین نشان‌دهنده‌ی تناقض در مسئله‌شان است ...
بازخوانی ماجراهای چپ مارکسیست- لنینیست که از دهه ۲۰ در ایران ریشه دواند... برای انزلی و بچه‌های بندرپهلوی تاریخ می‌نویسد... تضاد عشق و ایدئولوژی در دوران مبارزه... گاهی قلم داستان‌نویسانه‌اش را زمین می‌گذارد و می‌رود بالای منبر وعظ. گاهی لیدر حزب می‌شود و می‌رود پشت تریبون. گاه لباس نصیحت‌گری می‌پوشد... یکی از اوباش قبل از انقلاب عضو کمیته می‌شود... کتاب پر است از «خودانتقادی» ...