غزاله صدر‌منوچهری | شرق


به‌تازگی کتاب «پسامدرنیسم در ادبیات آلمانی‌زبان» نوشته‌ نرجس خدایی به همت انتشارات مروارید منتشر شده است. این کتاب راه دشوار پسامدرنیسم را در گستره‌ نقد ادبی و فلسفه‌ آلمانی روایت می‌کند. خدایی استدلال‌های موافقان و منتقدان این جریان را به بحث می‌گذارد و ضمن مرور تاریخچه ادبیات آلمانی در دهه‌های آخر سده بیستم، آثار و رویکردهای هنجارشکنانه‌ای را معرفی می‌کند که راهگشای رویه‌های پسامدرنیستی بوده‌اند و در سه فصل پایانی کتاب، به تبیین رمان‌هایی می‌پردازد که مؤلفه‌های مهم ادبیات پسامدرن، مانند «مرگ سوژه»، «غیبت معنا»، «گذار از کلان‌روایت‌ها» را به یاری تمهیداتی مبتکرانه بازتاب داده‌اند.

پسامدرنیسم در ادبیات آلمانی‌زبان» نوشته‌ نرجس خدایی

نشست نقد و بررسی کتاب «پسامدرنیسم در ادبیات آلمانی‌زبان» در روز سه‌شنبه سوم اسفند با حضور نرجس خدایی، محمد راغب و مسعود توچاهی به صورت مجازی برگزار ‌شد. در ابتدای این نشست، علی‌اصغر محمدخانی، معاون فرهنگی و بین‌الملل شهر کتاب، اشاره کرد که در دو، سه دهه گذشته بحث پسامدرنیسم در حوزه ادبیات، هنر و فلسفه در ایران در قالب کتاب‌ها، مقالات و سخنرانی‌‌های گوناگون مطرح بوده است. همچنین مواردی چون جایگاه ادبیات فارسی در این بحث، چگونگی تحلیل و تبیین مرحله کلاسیک و مدرن و پسامدرن در پیوند با دیگر کشورها، ارتباط برقرار‌کردن ادبیات فارسی با مخاطبان در این حوزه برجسته شده است.

او ادامه داد: نرجس خدایی در این کتاب به پرسش‌هایی همچون جایگاه پسامدرنیسم در گستره علوم نظری و نقد ادبی آلمان؛ تفاوت آن با این حوزه در کشورهایی مثل فرانسه، ایتالیا و حوزه انگلیسی‌زبان؛ زمان بروز و ظهور روش‌ها و جهت‌گیری پسامدرنیستی در آثار آلمانی‌زبان؛ ویژگی‌های پسامدرنیسم در ادبیات آلمانی‌زبان؛ علت تأخیر و تردید متفکران و منتقدان آلمانی برای شرکت در مباحث مرتبط با این جریان در مقایسه با برخی کشورهای دیگر؛ رویکردهای راهگشای ادبی و فلسفی برای پسامدرنیسم توجه کرده است. به‌هررو، پیوند ادبیات و فلسفه در آلمان بیش از کشورهای دیگر تبلور دارد. از گذشته نویسندگان آلمانی‌زبان بیشتر آثار فلسفی نوشتند و فلاسفه در ادبیات آلمان بسیار تأثیرگذار بوده‌اند.

گورستان روایت
نرجس خدایی در بخش‌هایی از سخنان خود اشاره کرد که در کتابش الفبای پسامدرنیسم را توضیح نداده‌، بلکه کوشیده تا دیدگاه‌های صاحب‌نظران آلمانی‌زبان را درباره‌ این جریان توضیح دهد و چند اثر پسامدرن خوب را به مخاطب فارسی‌زبان معرفی کند. او ادامه داد: «در مقایسه با انگلیسی‌ها و فرانسوی‌ها، آلمانی‌ها هم در تولید آثار پسامدرن تأخیر درخور تأملی داشتند هم در حوزه‌ فلسفه و نقد ادبی با تعلل در این جریان شرکت کردند. در دهه‌ شصت و هفتاد، حرکات هنجارشکنانه‌ دیگری نظیر ادبیات پاپ یا شعر تجسمی در ادبیات آلمان تا حدی با مقاومت جریان اصلی روبه‌رو شده بود. اما پسامدرنیسم صرفا جریان ادبی نبود. پیش‌کسوتان پسامدرن‌ها در حوزه‌ معماری کار می‌کردند و این جریان در حوزه‌های فرهنگی متفاوت از جامعه‌شناسی تا ادبیات حضور یافته بود و به‌ویژه در حوزه‌ برخی شاخه‌های فلسفه‌ آلمانی با انتقادهایی روبه‌رو شد. تفکر فاشیستی با ورود متفقین به آلمان (۱۹۴۵) محو نشد و در دهه‌ شصت هم‌زمان با شکل‌گیری جنبش‌های ضدامپریالیستی در اروپا، این جنبش در کشور آلمان با حرکتی علیه وقایع فاشیسم همراه شد؛ یعنی متفکران آلمانی و در صدر آنها متفکران مکتب فرانکفورت چند دهه پس از پایان جنگ با پرسش‌های بنیادینی درباره‌ تبعات اجتماعی و سیاسی فاشیسم درگیر بودند و از فروغلتیدن دوباره به مناسبات هرج‌و‌مرج‌طلبانه هراس داشتند و تصور می‌کردند که پسامدرنیسم این هرج‌و‌مرج را با خود می‌آورد».

خدایی درباره مکتب فرانکفورتی‌ها نیز گفت که آنها پیشگام طرح بعضی از مباحثی بودند که بعدها به موضوعات محوری فلسفه‌ پسامدرن تبدیل شد؛ ازجمله نقد سوژه، نقد روشنگری و نقد عقلانیت. «به‌هر‌حال، پسامدرن‌ها با استدلال‌های دیگری به این نتیجه رسیدند که سوژه فاعلی مستقل و خودآگاه نیست، بلکه حاصل ایدئولوژی یا برآمده از ناخودآگاه و زبان است. یکی دیگر از نکاتی که پسامدرن‌ها روی آن تأکید کردند، پایان کلان‌روایت‌ها است. ژان فرانسوا لیوتار معتقد بود که دوران اندیشه‌های جهان‌شمول و رهایی‌بخش به پایان رسیده است. مارکس هورکهایمر و تئودور آدورنو از اولین کسانی هستند که در نیمه اول سده‌ بیستم در «دیالکتیک روشنگری» به نقد روشنگری پرداختند و با اشاره به تاریخ فرهنگ و تحولات تاریخی از‌جمله جنگ‌های جهانی ادعا کردند عقلانیت آدمی آن مرجع خنثی و بی‌طرفی نیست که در عصر روشنگری وجه اسطوره‌ای یافته بود و قرار بود آرمان‌شهر موعود بشر را بیافریند. به باور آنها علم و خرد در فرایندهای سیاسی اجتماعی پیچیده‌ای در خدمت قدرت و سرمایه قرار گرفته و در گستره‌های گوناگون و عقلانیت ابزاری تغییر یافته است.

به‌رغم انتقادات گسترده مکتب فرانکفورت از وجوه اسطوره‌ای خرد و روشنگری، آنها مثل لیوتار به این نتیجه نرسیدند که باید یک بار برای همیشه با این مفاهیم وداع کرد. آدورنو دست‌کم در حیطه‌ زیبایی‌شناسی، رسالت مقاومت در برابر کالاوارگی فزاینده‌ مناسبات مدرن را به سوژه محول کرده است و هابرماس با این استدلال به مقابله با پسامدرن‌ها آمده است که انسان جامعه‌ مدرن هنوز به اهداف و وظایفی که جنبش روشنگری سده‌ هجدهم تعریف کرده بود، نرسیده و در شرایطی نیست که بخواهد به تمایلات نظم‌آشوبانه و همسان‌انگارانه پسامدرنیستی تن در‌بدهد». خدایی به نظریه‌پردازان پسامدرن اشاره کرد که در مقابل این انتقادات پاسخ‌هایی دارند. «آنها هم کمابیش بر این باورند که وارث دوران مدرن‌اند. ژاک دریدا از پیش‌کسوتانی چون نیچه و هایدگر (که اندیشه‌های مرکزگرایانه و سوژه‌محورانه را نقد کردند) یا از زیگموند فروید (که سویه‌های مبهم و ناخودآگاه عقلانیت را نشان داده) تقلید کرده است اما باور دارد که این اندیشمندان در نقد مدرنیسم از واژگانی چون سوژه، حقیقت یا آرمان وام گرفته‌اند که آغشته به انگاره‌های متافیزیکی‌اند. در واقع، پساساختارگرایی ژاک دریدا با این داعیه به صحنه می‌آید که آخرین بقایای زبان و تفکر متافیزیکی را با اتکا به تمهیدات واسازانه از بین ببرد».

چشم‌وهم‌چشمی اروپایی
مسعود توچاهی گفت: «به باور من تمام داستان پسامدرنیسم از دل رویارویی و چشم‌و‌هم‌چشمی اروپایی، به‌خصوص میان فرانسوی‌ها و آلمانی‌ها، بیرون می‌آید. گویی انسان فرانسوی در مواجهه با آلمانی‌‌ها یکباره احساس می‌کند بیدار شده و با چیزی تازه (دستاوردی آلمانی) و دشوارفهم رویارو است. او در این رویارویی چهار ترفند در پیش گرفته است. نخست آنکه به منابع و مراجع اندیشگی خودش بپردازد و سراغ چند فیلسوف و اندیشمند خودش برود. او می‌کوشد جان تازه‌ای به دکارت و میراث او بدهد و دستاوردهایی تازه‌ای را از این میراث برگیرد که البته پاسخ‌گوی تمام نیازهای جهان تازه نبوده و کافی نیست. ترفند دیگر او خواندن تمام دستاوردهای آلمانی و مدعی آنها شدن است. این به‌ویژه در برخورد سارتر با هوسرل بسیار پررنگ است».

نرجس خدایی، محمد راغب و مسعود توچاهی علی‌اصغر محمدخانی

رئالیسم جادویی؛ واقعیت زندگی ما
محمد راغب در بخشی از سخنان خود گفت: «در زبان فارسی معمولا بیشتر با رویکرد تاریخ‌ادبیات‌نگارانه‌ای خشک از ادبیات دیگر کشورها سخن می‌گوییم؛ یعنی در این روزگار همچنان تلاش می‌کنیم به سبک تاریخ ادبیات صفا درباره‌ ادبیات فرنگی بنویسیم. البته این شیوه فوایدی هم دارد، ولی کار خدایی از این سنخ نیست بلکه عملا کتابی نظری است. بنابراین می‌تواند برای علاقه‌مندان و پژوهشگران حوزه نقد و داستان مفید باشد. به‌خصوص اینکه خدایی وارد حوزه‌ نمونه‌ها شده است». راغب در مورد جایگاه امروزی ما در میان مدرن، پست‌مدرن یا پیشامدرن هم گفت: «من تصور می‌کنم شرایط جذاب ممکلت ما به‌خصوص از لحاظ سیاسی و فرهنگی از همه جهات واقعا پسامدرن است. من فکر نمی‌کنم ما در جهان پیشامدرن قرار داشته باشیم. شاید مخالفت‌های زیادی هم با این حرف وجود داشته باشد، ولی به نظرم ما در فضای پسامدرن هستیم. ضمن اینکه در ادبیات داستانی ما هم کارهای خوبی مثل «شب ممکن» محمدحسن شهسواری و «چاه بابل» و «همنوایی شبانه ارکستر چوب‌ها» خلق شده است. شاید خیلی از ما کار براهنی را دوست نداشته باشیم، اما کار بسیار مهمی است. حتی شاید اگر کار او نبود کارهای بعد از او خلق نمی‌شد. ما داریم در جهان پسامدرن زندگی می‌کنیم. شاید یکی از ویژگی‌های رمان‌های پسامدرن رئالیسم جادویی باشد که اتفاقا در جهان آمریکای لاتین اتفاق می‌افتد و برای آنها رئالیسم جادویی نیست. همین‌طور به نظر من اینها برای کردها و برای ما هم رئالیسم جادویی نیست و شرایط زندگی امروزمان است. هرچند شاید هنوز برای غریبان چیز جذابی باشد».

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

سند در ژاپن، قداست دارد. از کودکی به مردم می‌آموزند که جزئیات را بنویسند... مستند کردن دانش و تجربه بسیار مهم است... به شدت از شگفت‌زده شدن پرهیز دارند و همیشه دوست دارند همه چیز از قبل برنامه‌ریزی شده باشد... «هانسه» به معنای «خودکاوی» است یعنی تأمل کردن در رفتاری که اشتباه بوده و پذیرفتن آن رفتار و ارزیابی کردن و تلاش برای اصلاحش... فرایند تصمیم‌سازی در ژاپن، نظام رینگی ست. نظام رینگی، نظام پایین به بالا است... این کشور را در سه کلمه توصیف می‌کنم: هارمونی، هارمونی، هارمونی! ...
دکتر مصدق، مهندس بازرگان را مسئول لوله‌کشی آب تهران کرده بود. بعد کودتا می‌شود اما مهندس بازرگان سر کارش می‌ماند. اما آخر هفته‌ها با مرحوم طالقانی و دیگران دور هم جمع می‌شدند و از حکومت انتقاد می‌کردند. فضل‌الله زاهدی، نخست‌وزیر کودتا می‌گوید یعنی چه، تو داری برای من کار می‌کنی چرا از من انتقاد می‌کنی؟ بازرگان می‌گوید من برای تو کار نمی‌کنم، برای مملکت کار می‌کنم، آب لوله‌کشی چه ربطی به کودتا دارد!... مجاهدین بعد از انقلاب به بازرگان ایراد گرفتند که تو با دولت کودتا همکاری کردی ...
توماس از زن‌ها می‌ترسد و برای خود یک تز یا نظریه ابداع می‌کند: دوستی بدون عشق... سابینا یک‌زن نقاش و آزاد از هر قیدوبندی است. اما ترزا دختری خجالتی است که از خانه‌ای آمده که زیر سلطه مادری جسور و بی‌حیا قرار داشته... نمی‌فهمید که استعاره‌ها خطرناک هستند. نباید با استعاره‌ها بازی کرد. استعاره می‌تواند به تولد عشق منجر شود... نزد توماس می‌رود تا جسمش را منحصر به فرد و جایگزین‌ناپذیر کند... متوجه می‌شود که به گروه ضعیفان تعلق دارد؛ به اردوی ضعیفان، به کشور ضعیفان ...
شاید بتوان گفت که سینما غار پیشرفته‌ افلاطون است... کاتلین خون‌آشامی است که از اعتیادش به خون وحشت‌زده شده است و دیگر نمی‌خواهد تسلیم آن شود. به‌عنوان یک خون‌آشام، می‌داند که چگونه خود را از بین ببرد. اما کازانووا می‌گوید: «به این راحتی هم نیست»... پدر خانواده در همان آغاز شکل‌گیری این بحران محل را به‌سرعت ترک کرده و این مادر خانواده است که بچه‌ها را با مهر به آغوش کشیده است. اینجاست که ما با آغاز یک چالش بزرگ اخلاقی مواجه می‌شویم ...
فنلاند امروز زنده است بخاطر آن وسط‌باز. من مخلص کسی هستم که جام زهر [پذیرش قطعنامه برای پایان جنگ 8ساله] را به امام نوشاند. من به همه وسط‌بازها ارادت دارم. از مرحوم قوام تا مرحوم هاشمی. این موضوع روشنی است که در یک جایی از قدرت حتما باید چنین چیزهایی وجود داشته باشد و اصلا نمی‌توان بدون آنها کشور را اداره کرد... قدرت حرف زدن من امروز از همان معترض است و اگر الان داریم حرف می‌زنیم به خاطر آن آدم است که به خیابان آمده است ...