کتاب «گودال پی» [The foundation pit] نوشته آندری پلاتونوف [Andrei Platonov] و با ترجمه سیدمحمد امیر توسط نشر خوب به کتاب‌فروشی‌ها رسید.

گودال پی» [The foundation pit]  آندری پلاتونوف [Andrei Platonov]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایبنا، این کتاب که برای نخستین‌بار در سال 1930 به چاپ رسیده، با اخراج ووشچف- شخصیت اصلی داستان- در روز تولد سی‌سالگی‌اش از کار در کارخانه تولید ماشین‌های کوچک آغاز می‌شود.

او که تمامی مخارج زندگی‌اش را با کار در این کارخانه تامین می‌کرد، به‌خاطر ضعف جسمی و همچنین فرورفتن در فکر و خیال حین کار از کار بی‌کار می‌شود، پس به اتاق اجاره‌ای خود بازگشته، هرچه دارد در ساکی می‌ریزد و در پی تغییر اوضاع بیرون می‌زند.

در بخشی از رمان می‌خوانیم: «ناگهان یکی از دختران پیشاهنگ از صف بیرون زد و به سمت مزرعه چاودارهای کنار کارگاه آهنگری دوید تا گلی از زمین بچیند. وقتی بانوی کوچک خم شد، خالی مادرزاد بر بدن توپر و برجسته‌اش نمایان شد و بعد بالافاصله به نرمی از مقابل ووشچف و افلیج گذشت. حسرتی عمیق در دل این دو چشم‌چران جوانه زد.»

در پشت جلد کتاب آمده است: «گودال پی صریح‌ترین کتاب سیاسی پلاتونوف و گواهی بر تاریک‌ترین لحظات تاریخ روسیه است. وقایع داستان در بستر تاریخی- سیاسی مشخصی رخ می‌دهد؛ یعنی دوران عزم استالین برای صنعتی‌سازی پرشتاب شوروی و استقرار اشتراکی‌سازی سراسری کشاورزی در این کشور. این کتاب شاهکاری ادبی است که جسورانه به نقد اوضاع سیاسی- اجتماعی آن زمان می‌پردازد و چشم‌اندازی غبارآلود و تیره از انقلاب شوروی پیش چشم می‌گشاید.»

اندری پلاتونوف؛ داستان‌نویس و روزنامه‌نگار، در 28 اوت سال 1899 در وورونژ به دنیا آمد. وی از سال 1920 به صورت جدی و البته پرکار به نوشتن پرداخت. او 5 ژانویه 1951 در سن 52 سالگی بر اثر ابتلا به مرض سل در شهر مسکو درگذشت. از او 20 کتاب به جا مانده است.

کتاب «گودال پی» نوشته آندری پلاتونوف، در 248 صفحه، به قیمت 56 هزار تومان، در قطع رقعی، جلد نرم و با ترجمه سیدمحمد امیر، از سوی نشر خوب به کتاب‌فروشی‌ها راه یافت.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...