تاریخ انقضای آدمها پیش از مرگ بیولوژیک آنهاست! | الف


دوبراوکا اوگرشیچ [Dubravka Ugrešić] در رمان «موزه‌ تسلیم بی‌قید و شرط» [The museum of unconditional surrender یا Muzej bezuvjetne predaje] به واکاوی گذشته و آثار آن بر زندگی کنونی پرداخته است. نقش گذشته در این کتاب چنان پُررنگ است و چنان زمان حال را پس می‌زند که گویی آدم‌ها از نقطه‌ای به بعد در زندگی‌شان فقط در گذشته حضور دارند و اکنون برای‌شان هیچ معنا و مفهومی ندارد. برای اوگرشیچ این‌گونه به نظر می‌رسد که تاریخ انقضای آدم‌ها مدت‌ها پیش از مرگ بیولوژیک‌شان رقم خورده است. این تاریخ انقضا برای بسیاری از آدم‌ها با تغییر سبک زندگی، جنگ یا مهاجرت رخ می‌دهد، اتفاقی که برای خودِ اوگرشیچ در زمان جنگ رخ داد و او را وادار به مهاجرت از کرواسی به هلند کرد.

دوبراوکا اوگرشیچ [Dubravka Ugrešić] خلاصه رمان «موزه‌ تسلیم بی‌قید و شرط» [The museum of unconditional surrender یا Muzej bezuvjetne predaje]

رمان با مقدمه‌ای کوتاه آغاز می‌شود که به درک کلیت داستان کمک شایانی می‌کند. در مقدمه به اشیایی اشاره می‌شود که از شکم یک فیل دریایی بیرون آورده شده و در موزه‌ی باغ وحش برلین به نمایش گذاشته شده است. این اشیاء در نگاه اول ساده و بی‌ربط به هم به نظر می‌آیند، اما در دل خود پیچیدگی‌ها و ارتباطات بسیاری با هم دارند. گویی این همه شیء، بازگوینده‌ی دوره‌ای هستند که فیل دریایی در باغ وحش می‌زیسته است. این تاریخی است که هر یک از بازدیدکنندگان باغ وحش با انداختن وسایل‌شان در حوضچه‌ی فیل‌های دریایی ساخته‌اند. وسایل از چوب بستنی و فندک گرفته تا قطب‌نما و سوئیچ ماشین دامنه‌ای گسترده دارند و هر یک گویای وضعیت کسی هستند که آن‌ها را در حوضچه انداخته یا جایی همان گوشه و کنار جا گذاشته و رفته است.

نویسنده اعتقاد دارد که این صحنه بیش‌تر مسحورکننده است تا وحشت‌آور، زیرا شخصیت‌هایی را پیش چشم مخاطب زنده می‌کند که در ساخت چنین مجموعه‌ای نقش داشته‌اند و این عیناً همان اتفاقی است که برای رمان «موزه تسلیم بی‌قید و شرط» نیز می‌افتد. فصل‌های این کتاب نیز همانند اشیای باقی‌مانده از فیل دریایی موزه‌ی برلین بسیار متنوع و در ظاهر بی‌ربط به هم به نظر می‌آیند، اما با تعمق بر هر یک از آن‌ها به تدریج روابطی پیچیده و در هم تنیده از آدم‌ها و وقایع برای خواننده عیان می‌شود. حتی هر فصل هم این خصوصیت را با خود دارد که در نگاه اول افراد و اشیایی بی ارتباط به هم را پیش چشم مخاطبش قرار می‌دهد، اما به‌تدریج سرنخ‌هایی برای حل معمای روابط به خواننده‌ی کنجکاو داده می‌شود تا با کمک آن‌ها به درک بهتری از داستان برسد.

تمرکز اوگرشیچ همان‌گونه که از مقدمه‌ی کتاب نیز برمی‌آید بیش‌تر بر اشیاء است و از آن‌هاست که به آدم‌ها و ماجراها می‌رسد. اشیاء در خود خاطراتی را پنهان کرده‌اند که راوی داستان می‌کوشد آن‌ها را واکاوی کند و از آن‌ها به اشخاص برسد؛ اشخاصی که اغلب وزنه‌ای سنگین در زندگی راوی دارند و بخش بزرگی از وقایع مهم و اثرگذار را برای او رقم زده‌اند. به عنوان نمونه یک کیف چرمی که حاوی عکس‌ها و وسایل مادر راوی است دنیایی رویداد و خاطره در خود دارد که از آن‌ها به نوع زیست قهرمان داستان و خانواده‌اش می‌توان پی برد.

بخش بزرگی از اشیاء را عکس‌ها و نامه‌ها و یادداشت‌ها می‌سازند. آن‌ها با ذکر دقیق تاریخ از روزهایی روایت می‌کنند که آدم‌ها با وجود جنگ، بحران اقتصادی، مهاجرت، وضعیت نابه‌سامان مسکن، غربت، بی‌خبری از خانواده و نزدیکان روزگار سختی را گذرانده‌اند و مایل بوده‌اند این وقایع را به ترتیبی ثبت کنند و نگه دارند تا روزی در دوران عافیت و عبور از مشکلات آن‌ها را به یاد آورند.

اما بخشی از کتاب نیز به سراغ آدم‌ها می‌رود تا از آن‌ها به‌عنوان روایت‌گران گذشته بهره بگیرد. این آدم‌ها و مکان‌های زیست‌شان نقشی شبیه همان اشیاء را برای این رمان ایفا می‌کنند. آن‌ها می‌آیند تا تصاویری پازل‌وار از گذشته را تکمیل کنند و بخشی از تاریخ را بسازند، تاریخی که هم در دل خود حاوی رخدادهای وسیع ملی و میهنی است و هم برش‌هایی از زندگی شخصی و روزمره‌ی مردم را دارد. این اشخاص با علایق‌شان، رنج‌ها، دوندگی‌ها، ناکامی‌ها و فقدان‌هاشان نقشی کلیدی در ساختن بخش‌های مختلف این تاریخ دارند.

یافتن قصه‌ای واحد و منسجم در این کتاب دشوار است، زیرا نویسنده از تکه‌های متعدد و بی‌شماری از اشیاء، افراد و اتفاقات برای نوشتن رمانش بهره جسته است. بنابراین تکمیل کلاژی که اوگرشیچ در این کتاب آورده مستلزم حوصله‌ی فراوان مخاطب است. مخاطبی که بهتر است پیش‌زمینه‌ی ذهنی موجزی از وقایع تاریخی و تحولات اجتماعی جمهوری‌های یوگسلاوی پس از تجزیه و نیز در خلال جنگ داخلی‌شان داشته باشد تا درک روشن‌تری از آدم‌های داستان و دغدغه‌هایشان پیدا کند.

اوگرشیچ اغلب رویکردی گذشته‌نگرانه در روایتش دارد و انتظارها را برای وقوع حوادثی در زمان حال برآورده نمی‌کند. در عوض، زمان گذشته در رمان او حاوی معماها و ماجراجویی‌های بسیار برای مخاطبان است. او با اشیاء و خاطرات، سفری پرحادثه، سرشار از هیجان و کشف و شهود برای همراهانش می‌سازد. سفری که در خود تصاویری ناب و بکر دارد و خلأهای قصه در زمان حال را پر می‌کند و خوانندگان کنجکاو را راضی نگه می‌دارد.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

بی‌فایده است!/ باد قرن‌هاست/ در کوچه‌ها/ خیابان‌ها/ می‌چرخد/ زوزه می‌کشد/ و رمه‌های شادی را می‌درد./ می‌چرخم بر این خاک/ و هرچه خون ماسیده بر تاریخ را/ با اشک‌هایم می‌شویم/ پاک نمی‌شود... مانی، وزن و قافیه تنها اصولی بودند که شعر به وسیلهء آنها تعریف می‌شد؛ اما امروزه، توجه به فرم ذهنی، قدرت تخیل، توجه به موسیقی درونی کلمات و عمق نگاه شاعر به جهان و پدیده‌های آن، ورای نظام موسیقایی، لازمه‌های شعری فاخرند ...
صدای من یک خیشِ کج بود، معوج، که به درون خاک فرومی‌رفت فقط تا آن را عقیم، ویران، و نابود کند... هرگاه پدرم با مشکلی در زمین روبه‌رو می‌شد، روی زمین دراز می‌کشید و گوشش را به آنچه در عمق خاک بود می‌سپرد... مثل پزشکی که به ضربان قلب گوش می‌دهد... دو خواهر در دل سرزمین‌های دورافتاده باهیا، آنها دنیایی از قحطی و استثمار، قدرت و خشونت‌های وحشتناک را تجربه می‌کنند ...
احمد کسروی به‌عنوان روشنفکری مدافع مشروطه و منتقد سرسخت باورهای سنتی ازجمله مخالفان رمان و نشر و ترجمه آن در ایران بود. او رمان را باعث انحطاط اخلاقی و اعتیاد جامعه به سرگرمی و مایه سوق به آزادی‌های مذموم می‌پنداشت... فاطمه سیاح در همان زمان در یادداشتی با عنوان «کیفیت رمان» به نقد او پرداخت: ... آثار کسانی چون چارلز دیکنز، ویکتور هوگو و آناتول فرانس از ارزش‌های والای اخلاقی دفاع می‌کنند و در بروز اصلاحات اجتماعی نیز موثر بوده‌اند ...
داستان در زاگرب آغاز می‌شود؛ جایی که وکیل قهرمان داستان، در یک مهمانی شام که در خانه یک سرمایه‌دار برجسته و بانفوذ، یعنی «مدیرکل»، برگزار شده است... مدیرکل از کشتن چهار مرد که به زمینش تجاوز کرده بودند، صحبت می‌کند... دیگر مهمانان سکوت می‌کنند، اما وکیل که دیگر قادر به تحمل بی‌اخلاقی و جنایت نیست، این اقدام را «جنایت» و «جنون اخلاقی» می‌نامد؛ مدیرکل که از این انتقاد خشمگین شده، تهدید می‌کند که وکیل باید مانند همان چهار مرد «مثل یک سگ» کشته شود ...
معلمی بازنشسته که سال‌های‌سال از مرگ همسرش جانکارلو می‌گذرد. او در غیاب دو فرزندش، ماسیمیلیانو و جولیا، روزگارش را به تنهایی می‌گذراند... این روزگار خاکستری و ملا‌ل‌آور اما با تلألو نور یک الماس در هم شکسته می‌شود، الماسی که آنسلما آن را در میان زباله‌ها پیدا می‌کند؛ یک طوطی از نژاد آمازون... نامی که آنسلما بر طوطی خود می‌گذارد، نام بهترین دوست و همرازش در دوران معلمی است. دوستی درگذشته که خاطره‌اش نه محو می‌شود، نه با چیزی جایگزین... ...