تأملی شاعرانه بر حافظه، اجتماع و شکنندگیِ زندگی | ایبنا


جولی اُتسوکا [Julie Otsuka]، نویسنده امریکایی ژاپنی‌تبار، با رمان «شناگرها» (The Swimmers, منتشرشده در سال ۲۰۲۲) اثری تأثیرگذار و عمیق خلق کرده است که در میان منتقدان و خوانندگان انگلیسی‌زبان بازتاب گسترده‌ای داشته است. این رمان کوتاه، با زبانی شاعرانه و ساختاری خلاقانه، به موضوعاتی چون فقدان، حافظه، پیری، و روابط خانوادگی می‌پردازد. «شناگرها» داستان گروهی از شناگران است که در استخری زیرزمینی در یک شهر نامعلوم گرد هم می‌آیند و با ظهور یک ترک مرموز در کف استخر، زندگی‌هایشان دستخوش تغییر می‌شود. این رمان همچنین به‌طور خاص به تجربه یکی از شناگران، آلیس، زنی مبتلا به زوال عقل، و رابطه او با دخترش می‌پردازد.

خلاصه رمان شناگرها [The Swimmers]  جولی اتسوکا [Julie Otsuka]

«شناگرها» در پنج فصل نوشته شده و به دو بخش اصلی تقسیم می‌شود. بخش اول، داستان جمعی شناگرانی است که هر روز به یک استخر زیرزمینی می‌روند و از طریق شنا، نوعی آرامش و نظم در زندگی خود پیدا می‌کنند. این شناگران از پیشینه‌ها و شخصیت‌های مختلفی برخوردارند، اما همگی در یک چیز مشترک‌اند: وابستگی عاطفی و روانی به شنا و فضای استخر. اُتسوکا با استفاده از ضمیر «ما» در این بخش، روایتی جمعی ارائه می‌دهد که حس اتحاد و هویت مشترک را منتقل می‌کند. اما ظهور یک ترک کوچک در کف استخر، این نظم را به هم می‌ریزد و باعث ایجاد اضطراب، شایعه، و تفرقه در میان شناگران می‌شود. این ترک به‌تدریج به استعاره‌ای برای شکنندگی زندگی، از دست دادن کنترل، و فروپاشی نظم تبدیل می‌شود. بخش دوم رمان، بر آلیس، یکی از شناگران، و تجربه او از زوال عقل، متمرکز است. آلیس زنی مسن است که به‌تدریج حافظه خود را از دست می‌دهد، اما شنا برای او به‌عنوان یک آیین ثابت و آرام‌بخش باقی می‌ماند. خواننده از منظر دختر آلیس، که راوی بی‌نام داستان است، وارد زندگی خانوادگی او، خاطرات گذشته، و تأثیر بیماری آلیس بر روابطش با دیگران می‌شود. این بخش به‌ویژه به رابطه پیچیده مادر و دختری، احساس گناه و تلاش برای حفظ ارتباط در مواجهه با بیماری می‌پردازد.

مضامین اصلی رمان
«شناگرها» به چندین مضمون کلیدی می‌پردازد که هم عمومی و جهانی‌اند و هم عمیقاً شخصی. یکی از مهم‌ترین مضامین، حافظه و از دست دادن آن است. زوال عقل آلیس در مرکز بخش دوم قرار دارد و اتسوکا با ظرافت نشان می‌دهد که چگونه بیماری، هویت فرد را تغییر می‌دهد و بر روابط خانوادگی اثر می‌گذارد. به گفته منتقد نیویورک تایمز، «اتسوکا با دقتی جراحی‌گونه، مراحل فروپاشی ذهنی آلیس را توصیف می‌کند، اما این توصیف هرگز به ورطه احساساتی شدن نمی‌افتد». این رویکرد، رمان را از یک روایت صرفاً غم‌انگیز به تأملی عمیق درباره انسانیت تبدیل می‌کند. مضمون دیگر، اجتماع و انزوا است. بخش اول رمان، با روایت جمعی، حس تعلق به یک گروه را نشان می‌دهد، اما ترک در استخر به‌عنوان یک اختلال، شکنندگی این اجتماع را آشکار می‌کند. اتسوکا با مهارت نشان می‌دهد که چگونه یک جامعه کوچک می‌تواند تحت فشار فروپاشد، درست مانند ترکی که در استخر گسترش می‌یابد. این مضمون به‌طور خاص در دنیای مدرن، که در آن افراد به دنبال ارتباط و معنا هستند، مسأله عمیق‌تری است و با شدت بیشتری ذهن انسان مدرن را درگیر می‌کند. مرگ و گذرا بودن زندگی نیز از مضامین برجسته رمان است. ترک در استخر به‌عنوان نمادی از مرگ و فروپاشی عمل می‌کند، در حالی که بیماری آلیس یادآور شکنندگی جسم و ذهن انسان است. اتسوکا مرگ را نه به‌عنوان یک پایان، بلکه به‌عنوان بخشی از چرخه زندگی به تصویر می‌کشد، با لحنی که هم غم‌انگیز و هم تسلی‌بخش است.

سبک نگارش اتسوکا در «شناگرها» یکی از نقاط قوت اصلی این رمان است و در نقدهای انگلیسی به‌طور گسترده تحسین شده است. او از زبان و شیوه روایی شاعرانه، موجز، و در عین حال پر از جزئیات استفاده می‌کند که به خواننده اجازه می‌دهد هم‌زمان درگیر احساسات و تأملات فلسفی شود. هر جمله در این رمان مانند یک ضربه قلم‌مو است که تصویری زنده و در عین حال مینیمال خلق می‌کند. یکی از ویژگی‌های برجسته سبک اتسوکا استفاده از روایت جمعی در بخش اول است. ضمیر «ما» نه‌تنها حس اتحاد را منتقل می‌کند، بلکه به خواننده اجازه می‌دهد از دیدگاه گروهی به داستان نگاه کند. این تکنیک، به گفته برخی منتقدان، یادآور آثار قبلی اتسوکا مانند «بودا در اتاق زیرشیروانی» است، که در آن نیز روایتی جمعی درباره تجربه ژاپنی-امریکایی‌ها ارائه شده بود. در بخش دوم، روایت به سمت دیدگاه شخصی‌تر و صمیمی‌تر تغییر می‌کند، اما همچنان لحن شاعرانه خود را حفظ می‌کند. اتسوکا با استفاده از جملات کوتاه و تکرارهای ریتمیک، حس از دست دادن تدریجی حافظه را به تصویر می‌کشد. او با تکرارهای ظریف و تغییر در ریتم، تجربه زوال عقل را به شکلی ملموس و در عین حال غیرمستقیم منتقل می‌کند.

«شناگرها» نه‌تنها به‌عنوان یک اثر ادبی، بلکه به‌عنوان یک سند فرهنگی نیز اهمیت دارد. این رمان به موضوعاتی می‌پردازد که در جامعه معاصر، به‌ویژه در زمینه پیری و بیماری‌های مرتبط با آن، بسیار مطرح هستند. اتسوکا با تمرکز بر تجربه یک زن ژاپنی-امریکایی، به‌طور غیرمستقیم به مسائل هویت و مهاجرت نیز اشاره می‌کند، هرچند این موضوعات در مقایسه با آثار قبلی او مانند «امپراطور هراس» کمتر برجسته هستند. اتسوکا با این رمان به ما یادآوری می‌کند که چگونه داستان‌های کوچک و شخصی می‌توانند به سؤالات بزرگ وجودی و هستی‌شناختی پاسخ دهند. این توانایی در ترکیب داستان‌های فردی با مضامین جهانی، «شناگرها» را به اثری برجسته در ادبیات امروز جهان تبدیل کرده است.

کتاب «شناگرها» با ترجمۀ امیرحسین وزیری درنشر چشمه منتشر شده است.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...
دوران قحطی و خشکسالی در زمان ورود متفقین به ایران... در چنین فضایی، بازگشت به خانه مادری، بازگشتی به ریشه‌های آباواجدادی نیست، مواجهه با ریشه‌ای پوسیده‌ است که زمانی در جایی مانده... حتی کفن استخوان‌های مادر عباسعلی و حسینعلی، در گونی آرد کمپانی انگلیسی گذاشته می‌شود تا دفن شود. آرد که نماد زندگی و بقاست، در اینجا تبدیل به نشان مرگ می‌شود ...
تقبیح رابطه تنانه از جانب تالستوی و تلاش برای پی بردن به انگیره‌های روانی این منع... تالستوی را روی کاناپه روانکاوی می‌نشاند و ذهنیت و عینیت او و آثارش را تحلیل می‌کند... ساده‌ترین توضیح سرراست برای نیاز مازوخیستی تالستوی در تحمل رنج، احساس گناه است، زیرا رنج، درد گناه را تسکین می‌دهد... قهرمانان داستانی او بازتابی از دغدغه‌های شخصی‌اش درباره عشق، خلوص و میل بودند ...