کتاب «دلدادگان» [La storia dei Promessi Sposi raccontata da] نوشته اومبرتو اکو با ترجمه غلامرضا امامی به‌تازگی روانه بازار کتاب شده است.

دلدادگان» [La storia dei Promessi Sposi raccontata da] نوشته اومبرتو اکو

به گزارش کتاب نیوز به نقل از هنرآنلاین، این کتاب درباره عشق و علاقه دو دلداده در سال‌های طاعونی است که تصمیم به ازدواج گرفتند اما حاکم زورگو و خشن آن روزگار مانع پیوند آن‌ها می‌شود. پایان زندگی این دو با گذشتن از غم و سختی سرانجام خوشی دارد.

«دلدادگان» نسخه بازنویسی شده اثر معروف آلساندرو مانزونی (۱۸۷۳-۱۷۸۵) شاعر معروف ایتالیایی است. او نوشتن این کتاب را در سال ۱۸۲۱ آغاز کرد و بیش از بیست سال از عمرش را برای نوشتن آن گذاشت.

این اثر اولین داستان مهم ایتالیا محسوب می‌شود و تاثیر شگرفی بر نویسندگان بعد از خودش گذاشته است. این داستان بارها به‌صورت فیلم و کتاب‌های مصور نشر یافته است.

اومبرتو اکو (۲۰۱۶-۱۹۳۲) فیلسوف و رمان‌نویس ایتالیایی این داستان قدیمی را به شیوه‌ای نو روایت کرده است.

کتاب «دلدادگان» در ۱۰ فصل نوشته شده است و در بخشی از آن می‌خوانیم: «حتی فکر طاعون، آنقدر وحشتناک بود که تا مدت‌ها هم مردم و هم حاکمان می‌گفتند اصلا چنین چیزی وجود ندارد. وقتی اولین جسدها را دیدند، گفتند مالاریا است. بعد نشانه‌های دیگری هم دیدند، ولی حاکم میلان فکرش مشغول جنگ بود و با بیماری و مرگ‌ومیر مردم کاری نداشت. سرانجام کسی برای اولین بار تاول‌های بزرگ چرکین و آبی رنگی دید که زیر بغلش درآمده بود. آن وقت بود که مطمئن شدند طاعون آمده است. حاکمان وحشت کردند و به مردم گفتند در خیابان‌ها جمع شوند و برای رفع بلای طاعون، دست به دعا بردارند. ولی به این فکر نکردند که هر چه بیشتر مردم جمع شوند، طاعون زودتر همه جا را فرا می‌گیرد».

کتاب «دلدادگان» نوشته اومبرتو اکو با ترجمه غلامرضا امامی و تصویرگری مارکو لورنزتی با قیمت ۴۹ هزار تومان به‌تازگی از سوی انتشارات پرتقال منتشر شده است. 

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...