کتاب «اقتصاد خیر و شر؛ جست‌وجوی معنای اقتصاد از گیل‌گمش تا وال استریت» [Economics of Good and Evil: The Quest for Economic Meaning from Gilgamesh to Wall Street] نوشته توماش زدلاچک [Tomáš Sedláček] با ترجمه احد علیقلیان توسط نشر نو به چاپ سوم رسید.

به گزارش مهر، چاپ اول این ترجمه تابستان سال ۹۶ عرضه شد و پاییز سال ۹۷ به چاپ دوم رسید. نسخه‌های چاپ سومش نیز به‌تازگی وارد بازار نشر شده‌اند.

توماش زدلاچک نویسنده این کتاب از معدود افرادی است که پایه‌های علم اقتصاد را لرزانده اند. او عضو شورای ملی اقتصاد در پراگ است و آثارش جزو کتاب‌های پرفروش هستند. او در این کتاب، دست به تجدید نظر اساسی در رشته اقتصاد می‌زند و فرض‌های معمول را درباره جهان به چالش می‌کشد. برای این کتاب، پیش گفتاری به قلم واتسلاف هاول (واسلاو هاول) [Václav Havel] رئیس جمهور فقید و درگذشته جمهوری چک نوشته شده است.

زدلاچک در کتاب مورد نظر با برتر قرار دادن حکمت فیلسوفان و شاعران بر الگوهای خشک ریاضی، تغییر شیوه محاسبه ارزش اقتصادی را نوید داده و پرسش‌های فرااقتصادی دقیقی مطرح کرده است. «اقتصاد باستان و فراسوی آن» و «اندیشه های کفرآمیز» عناوین دو بخش اصلی این کتاب هستند که ۱۴ فصل را شامل می‌شوند.

چاپ سوم این کتاب با ۵۵۲ صفحه و قیمت ۸۰ هزار تومان عرضه شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...