کتاب «حمید معصومی‌نژاد، رم»  [Non Sono 007 Le Verita Nascoste]  نوشته آلسّاندرا مولاس [Alessandra Mulas] با ترجمه حمید معصومی‌نژاد و داوود عباسی توسط انتشارات سروش به چاپ دوم رسید.

حمید معصومی‌نژاد، رم»  [Non Sono 007 Le Verita Nascoste]  نوشته آلساندرا مولاس [Alessandra Mulas]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر،‌ خانم مولاس نویسنده این‌کتاب در خارج از کشور، به ویژه در مناطق بحرانی، به عنوان خبرنگار فعالیت داشته است. وی در اکتبر ۲۰۱۷ به خاطر فعالیت‌های خبری و حضور فعال در مناطق بسیار بحرانی، جایزه هم‌بستگی بنیاد ISENI NERVI را به خود اختصاص داد. مولاس همواره با دید باز به جهان و تفاوت‌های موجود در آن نگریسته و آن را باعث غنای جامعه بشری دانسته و بر این باور است که باید به قواعد و سنت‌های جاری در جوامع نیز احترام گذاشت.

او معتقد است جست و جوی حقیقت با بهره‌گیری از احساس و منطق می‌تواند دنیا را تغییر دهد؛ دنیایی که اگر به آن فقط از دریچه کوچک خود نگاه کنیم، شاید جایی برای دیگران نداشته باشد و بنابراین زیستن در آن دشوار خواهد شد. نویسنده از خلال نگارش این‌کتاب بار دیگر به جست و جوی حقیقت رفته و آن را در قالب ماجرایی واقعی ارائه می‌کند؛ ماجرایی که گاه آن چنان سرشار از تناقض است که غیرواقعی به نظر می‌رسد و بیشتر شبیه به سناریوی فیلم دراماتیک یا تحقیقات جنایی است که در پایان مشخص می‌شود که ناشی از دلایل صرفاً سیاسی است.

چاپ دوم این‌کتاب با ۱۸۴ صفحه، شمارگان ۵۰۰ نسخه و قیمت ۳۰ هزار تومان عرضه شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...