تازه‌ترین و معروف‌ترین اثر لیسا وینگیت نویسنده آمریکایی از سوی انتشارات علمی منتشر شد. این کتاب پرفروش‌ترین رمان در سال ۲۰۱۷ است.

به گزارش مهر، لیسا وینگیت روزنامه‌نگار و نویسنده یکی از سی رمان پرفروش‌ نیویورک تایمز است. کارهای او برنده یا نامزد دریافت جوایز زیادی شده است، از جمله جایزه کتاب اوکلاهما، جایزه کارول و جایزه کریستی. رمان «پیش از آنکه مال شما باشیم» به مدت یک سال، در فهرست پرفروش‌ترین آثار نیویورک‌تایمز قرار گرفت و پرفروش‌ترین نسخه سال ۲۰۱۷ بود که از سوی خوانندگان به عنوان برنده جایزه Goodreads Choice ۲۰۱۷ برای داستان‌های تاریخی انتخاب شد.

داستان «پیش از آنکه مال شما باشیم» در سال ۱۹۳۹ آغاز می‌شود. داستان پسر دوازده‌ساله‌ای به نام ریل است که در می‌سی‌سی‌پی با چهار خواهر و برادر کوچکتر و والدینش، کوئین و برینی زندگی می‌کند. یک شب، کوئین، که باردار است دچار درد زایمان می‌شود. همسرش او را به بیمارستان می‌برد در همین فاصله، گروهی از پلیس‌ها ریل و خواهر و برادرهایش را به زور می‌گیرند. بچه‌ها به یتیم خانه‌ای منتقل می‌شوند که توسط سه زن بی رحم اداره می‌شود، خانم تان، خانم مورفی و خانم پولنیک. در ابتدا، بچه‌ها فکر می‌کنند که به زودی نزد پدرومادر خود برمی‌گردند اما به زودی متوجه می‌شوند که ممکن است هرگز والدین خود را دوباره نبینند. در یتیم‌خانه هر یک از کودکان با سوءاستفاده، بی‌توجهی و سوء تغذیه روبه‌رو می‌شوند. خواهر ریل که نزدیکترین به سن اوست، توسط یکی از کارگران به نام آقای ریگس مورد اذیت و آزار قرار گرفته و ناپدید می‌شود و... 

در بخشی از این رمان می‌خوانیم:‌ تا وقتی که مطمئن نشدی کاملا قوانین اینجا رو فهمیدن نگذار برن بیرون. دوشیزه تن دستش را روی شانه کاملیا می‌گذارد سر کاملیا می‌لرزد و متوجه می‌شوم آن زن انگشتانش را بدجور فرو کرده است. «این یکی فراریه از بین همه راه های ممکن سعی کرد از تو ماشین در بره. این زنیکه‌های ته رودخونه می‌دونن چجوری اینها رو به وجود بیارن ولی بلد نیستن چطوری تربیتشون کنن. یکم باید رو این بچه‌ها کار بشه...»

انتشارات علمی «پیش از آنکه مال شما باشیم»  اثر لیسا وینگیت را با ترجمه شیرین احمدی با قیمت ۴۷ هزار و ۵۰۰ تومان در ۵۵۸صفحه منتشر کرده است.

او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...
دوران قحطی و خشکسالی در زمان ورود متفقین به ایران... در چنین فضایی، بازگشت به خانه مادری، بازگشتی به ریشه‌های آباواجدادی نیست، مواجهه با ریشه‌ای پوسیده‌ است که زمانی در جایی مانده... حتی کفن استخوان‌های مادر عباسعلی و حسینعلی، در گونی آرد کمپانی انگلیسی گذاشته می‌شود تا دفن شود. آرد که نماد زندگی و بقاست، در اینجا تبدیل به نشان مرگ می‌شود ...