«گونتر گراس» نویسنده مشهور و برنده نوبل، جایزه «آلفرد دوبلین» 2009 را به «اویگن روگه» نویسنده و نمایشنامه‌نویس روسی الاصل آلمانی اهدا کرد.

به گزارش ایبنا به نقل از خبرگزاری آلمان، «اویگن روگه» این جایزه 15 هزار یورویی را به خاطر نخستین رمان خود با عنوان «در عصر روشنایی‌های اندک» که داستان یک خانواده کمونیست از دهه 30 قرن بیستم نا پایان رژیم کمونیستی را روایت می‌کند، دریافت کرد.


بر مبنای نظر هیات داوران ، نیروی گفتگو ، طنز تلخ و توانایی سرشار هنری در بخش‌های مختلف این کتاب، موجب ایجاد یک فرم تاریخی آلمانی شده و از این رو این هیات وی را شایسته کسب این جایزه دانسته است.

علاوه بر روگه، فولکر اچ. آلت واسر، سوتسیا بانک، توماس هتچه، هریت کولر و مایکل رز دیگر نامزدهای کسب این جایزه در فهرست نهایی آن بودند.

جایزه ادبی «آلفرد دوبلین» به نوشته‌های داستانی تعلق می‌گیرد که هنوز در قالب یک کتاب منتشر نشده‌اند.

«روگه» که در سال 1954 در «اورال» روسیه به دنیا آمده است، به عنوان نویسنده تاتر و تلوزیون شهرت دارد. وی همچنین آثار ادبیات روسیه را نیز به آلمانی ترجمه می کند و بیش از همه آثار «آنتوان چخوف» را برای کار ترجمه خود برمی گزیند.

وی پس از اخذ دیپلم ریاضی از دانشگاه «هامبولد» برلین ، کار خود را به عنوان نویسنده تاتر و سینما آغاز کرد. وی در اوایل فعالیتش با انجمن فیلم آلمان و تاتر برلین شرقی همکاری می کرد.

از جمله قطعات تاتری او می توان به «مرثیه بابلزبرگ» ، «آشوب» و «پرونده بومه» اشاره کرد که در سال 2001 به کارگردانی «آندرآس درسن» در «درسدن» به روی صحنه رفت.

جایزه ادبی فوق در سال 1979 توسط «گونتر گراس» و برای زنده نگه داشتن نام و یاد نویسنده رمان «میدان الکساندر برلین» پا به عرصه وجود گذاشت. «گراس» همچنین در مارس 2009 یک گردهمایی را برای قرائت آثار «آلفرد دوبلین» در آکادمی «پاریسر پلاتز» برگزار کرد که علاوه بر خود وی ، «میشائیل کومپف مولر» و «کارین کیووس» نیز در آن حضور داشتند.

گفتنی است آثار «دوبلین» نویسنده بزرگی که در سال 1957 چشم از جهان فرو بست ، یاد آور ادبیات مدرن بود و انتشارات «اس فیشر» از سال گذشته اقدام به تجدید چاپ آثار این نویسنده کرده است.از دیگر برندگان این جایزه ادبی می‌توان به «میشائیل کومپف مولر» ، «ژوزف وینکلر»، «آینار شلیف»، «گرهارد روس» ، «لیبوسه مونیکوا» و «یان فاکتور» اشاره کرد.

بی‌فایده است!/ باد قرن‌هاست/ در کوچه‌ها/ خیابان‌ها/ می‌چرخد/ زوزه می‌کشد/ و رمه‌های شادی را می‌درد./ می‌چرخم بر این خاک/ و هرچه خون ماسیده بر تاریخ را/ با اشک‌هایم می‌شویم/ پاک نمی‌شود... مانی، وزن و قافیه تنها اصولی بودند که شعر به وسیلهء آنها تعریف می‌شد؛ اما امروزه، توجه به فرم ذهنی، قدرت تخیل، توجه به موسیقی درونی کلمات و عمق نگاه شاعر به جهان و پدیده‌های آن، ورای نظام موسیقایی، لازمه‌های شعری فاخرند ...
صدای من یک خیشِ کج بود، معوج، که به درون خاک فرومی‌رفت فقط تا آن را عقیم، ویران، و نابود کند... هرگاه پدرم با مشکلی در زمین روبه‌رو می‌شد، روی زمین دراز می‌کشید و گوشش را به آنچه در عمق خاک بود می‌سپرد... مثل پزشکی که به ضربان قلب گوش می‌دهد... دو خواهر در دل سرزمین‌های دورافتاده باهیا، آنها دنیایی از قحطی و استثمار، قدرت و خشونت‌های وحشتناک را تجربه می‌کنند ...
احمد کسروی به‌عنوان روشنفکری مدافع مشروطه و منتقد سرسخت باورهای سنتی ازجمله مخالفان رمان و نشر و ترجمه آن در ایران بود. او رمان را باعث انحطاط اخلاقی و اعتیاد جامعه به سرگرمی و مایه سوق به آزادی‌های مذموم می‌پنداشت... فاطمه سیاح در همان زمان در یادداشتی با عنوان «کیفیت رمان» به نقد او پرداخت: ... آثار کسانی چون چارلز دیکنز، ویکتور هوگو و آناتول فرانس از ارزش‌های والای اخلاقی دفاع می‌کنند و در بروز اصلاحات اجتماعی نیز موثر بوده‌اند ...
داستان در زاگرب آغاز می‌شود؛ جایی که وکیل قهرمان داستان، در یک مهمانی شام که در خانه یک سرمایه‌دار برجسته و بانفوذ، یعنی «مدیرکل»، برگزار شده است... مدیرکل از کشتن چهار مرد که به زمینش تجاوز کرده بودند، صحبت می‌کند... دیگر مهمانان سکوت می‌کنند، اما وکیل که دیگر قادر به تحمل بی‌اخلاقی و جنایت نیست، این اقدام را «جنایت» و «جنون اخلاقی» می‌نامد؛ مدیرکل که از این انتقاد خشمگین شده، تهدید می‌کند که وکیل باید مانند همان چهار مرد «مثل یک سگ» کشته شود ...
معلمی بازنشسته که سال‌های‌سال از مرگ همسرش جانکارلو می‌گذرد. او در غیاب دو فرزندش، ماسیمیلیانو و جولیا، روزگارش را به تنهایی می‌گذراند... این روزگار خاکستری و ملا‌ل‌آور اما با تلألو نور یک الماس در هم شکسته می‌شود، الماسی که آنسلما آن را در میان زباله‌ها پیدا می‌کند؛ یک طوطی از نژاد آمازون... نامی که آنسلما بر طوطی خود می‌گذارد، نام بهترین دوست و همرازش در دوران معلمی است. دوستی درگذشته که خاطره‌اش نه محو می‌شود، نه با چیزی جایگزین... ...