مجوز دائم رمان «گور به گور» اثر به یادماندنی «ویلیام فاکنر» با ترجمه «نجف دریابندری» صادر شد. این رمان اولین بار در تابستان سال 71 چاپ شد و پس از آن در سال 83 توسط نشر چشمه منتشر شد.

این رمان ماجرای مرگ خانم باندرن و انتقال جسدش از جایی به جای دیگر است. تعدد راوی از ویژگی‌های این رمان ویلیام فاکنر است؛ و در آن هر تکه از رمان از طریق تک گویی درونی یکی از شخصیت‌ها روایت می‌شود. به گزارش ایبنا «دریابندری» علاوه بر انتشار مجدد «گور به گور» گویا قصد دارد ترجمه نمایشنامه‌های «ساموئل بکت» را نیز برای دومین بار منتشر کند و فعلاً در حال بازبینی این نمایشنامه‌ها است.

 این مجموعه که پیش از این در سال 54 در دو جلد منتشر شده بود شامل آثاری چون «در انتظار گودو»، «دست آخر»، «چه روزهای خوشی» و چند نمایشنامه دیگر«ساموئل بکت» بود. «دریابندری» همچنین ترجمه جلد اول مجموعه داستان های کوتاه «همینگوی» را نیز در دست انتشار دارد. او تاکنون 40 داستان از 89 داستان کوتاه همینگوی را ترجمه کرده و اکنون در حال به انجام رساندن ترجمه داستان‌های باقی مانده است.

پرسش اصلی رمان صرفاً این نیست که آیا آرمان‌ها شکست خورده‌اند یا نه.پرسش عمیق‌تر این است: انسان پس از شکست آرمان‌ها چگونه می‌تواند همچنان معنا و هویت خود را حفظ کند؟... پاسخی که ابراهیم برمی‌گزیند، نه پیروزی است و نه تسلیم. او راهی دیگر را انتخاب می‌کند: پذیرفتن شکست تاریخی، بدون آنکه به خیانت، گریز از واقعیت یا انکار زندگی پناه ببرد ...
گویی انسان‌ها ترمزِ خود را از دست داده‌اند و آن کُدِ اخلاقی که نگهبان عقل سلیم بود، فروریخته است. در دنیای امروز، همه می‌خواهند فاشیست باشند؛ یعنی می‌خواهند نفرت، محورِ زندگی‌شان باشد... ما با گوشت و پوست خود احساس کردیم «دیگری» بودن چه معنایی دارد... نوشتن پاسخی است به بی‌عدالتی‌هایی که ما را احاطه کرده‌اند، و در عین حال، ستایشی است از زیبایی زندگی و شادی‌هایش ...
انسان‌ها با ترس، طمع، امید، حسرت و مقایسه زندگی می‌کنند و همین احساسات، حتی در آگاه‌ترین افراد، تصمیم‌های مالی را شکل می‌دهد. از این منظر، «روان‌شناسی پول» بیش از آنکه درباره پول باشد، کتابی درباره انسان معاصر و رابطه پرتنش او با مفهوم ثروت و دارایی است... اوزل به‌جای ارائه نسخه‌های مستقیم یا توصیه‌های دستوری، تجربه زندگی سرمایه‌گذاران، کارآفرینان، میلیاردرها و حتی افراد عادی را روایت می‌کند و از دل این داستان‌ها روایت خود را برمی‌سازد و بحث را به پیش می‌راند ...
جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...