ترجمه‌ سارا آرین‌نژاد | شرق


به‌تازگی اسنادی منتشر شده است که نشان می‌دهد اعضای آکادمی جایزه نوبل سال 1968 در مورد اهدای جایزه نوبل به این نویسنده ایرلندی (ساموئل بکت) و هم‌خوانی آثار او با روح جایزه نوبل تردید داشته‌اند.
ساموئل بکت جایزه نوبل ادبیات سال 1969 را به‌دست آورد، اما آرشیوهای تازه‌منتشرشده در یک سال گذشته نشان می‌دهد کمیته محرمانه‌ انتخاب برندگان، دغدغه‌هایی جدی در مورد تطابق نوشته‌های بکت با بن‌مایه‌ یا روحِ اصلی این جایزه داشته‌اند.

ساموئل بکت

به‌نقل از آلفرد نوبل، افتخار دریافت این جایزه نصیب نویسنده‌ای می‌شود که در نوشته‌هایش «برجسته‌ترین کار را به عالی‌ترین شکل» خلق کرده باشد. برنده‌ این جایزه هر سال از سوی اعضای آکادمی سوئد انتخاب می‌شود و بحث‌ها و چانه‌زنی‌های مرتبط با این انتخاب به ‌مدت پنجاه سال به‌ صورت محرمانه حفظ می‌شود. در اسناد تازه‌انتشاریافته از جلسات سال 1968 آندرس اوسترلینگ - رئیس کمیته انتخاب- متذکر شده است: «در مورد ساموئل بکت، متاسفانه ناچارم شک و تردید عمیق خود را در مورد انطباق آثار او با روح و اراده‌ اصیل جایزه‌ نوبل اعلام کنم».

«البته من تاثیرگذاری هنری درام‌های بکت را نادیده نمی‌گیرم، اما سخره‌های انسان‌گریزانه (از نوع جاناتان سوئیفتی) یا بدبینی رادیکال (از نوع لئوپاردی) قلب قدرتمندی دارد، که به نظر من در آثار بکت نیست». اوسترلینگ پیش از این، با گفتن «حتما یک جایزه نوبل را برای سبک خاص ابسوردنویسی او، برایش در نظر خواهیم گرفت» صریحا نظر خود را در مورد احتمال اختصاص جایزه نوبلِ 1964 به «در انتظار گودو» بیان کرده بود.

بکت در سال 1968 یک انتخاب پرطرفدار از نگاه سایر اعضای کمیته بود، کسی که به‌خاطر «شفقت انسانی که الهام‌بخش کارهای اوست» ستایش شده بود. رقبای اصلی او در آن سال آندره مالرو -رمان‌نویس فرانسوی، دابلیو.اچ آدن - شاعر فرانسوی و یاسوناری کاواباتا - رمان‌نویس ژاپنی بودند.
نام‌های دیگری که در سال 1968 در لیست جایزه برتر ادبیات جهان قرار داشتند عبارتند از: ازرا پاوند و ام. فورستر-‌‌‌هر دو بر اساس فاکتور سابقه پیشرفت حذف شدند- چینوا آچِبه، شارل دوگل و گراهام گرین. ولادیمیر ناباکوف مجددا توسط کمیته داوری‌ای که قبلا «لولیتا» را «غیراخلاقی» توصیف کرده بود و این نکته که او هنوز هم تمایل به تغییر ذهنش ندارد کنار گذاشته شد، اوژن یونسکو به خاطر نوآوری که در نمایشنامه مدرن ایجاد کرده بود، ستایش شد اما به دلیل ماهیتبحث‌برانگیز کارش، رد شد.

نویسنده استرالیایی، پاتریک وایت که پنج سال بعد از آن برنده نوبل شد، در سال 1968 به عنوان یک ستیزه‌جوی بحث‌برانگیز شناخته شد. این کمیته آثاری از او هم‌چون «رمان بزرگ» و «درخت انسان» را ستایش کرد و اعلام کرد پاتریک وایت می‌تواند «اولین نماینده‌ تمام و کمال پنجمین قاره در ادبیات» باشد.
اوسترلینگ علی‌رغم جایگاه مالرائوکس به‌عنوان وزیر فرهنگ دولت دوگل برای انتخاب او پافشاری کرد، ولی در مورد اهدای جایزه به کاواباتا گفته بود این امر «نیازمند توجیه و استقبال عمومی است»، همین‌طور در مورد آدن، «هرچند شعر او مدت‌زمانی است که مرحله پیشگامی را پشت‌ سر گذاشته است».

کاواباتا بسیار به پیروزی نزدیک شد و به‌خاطر «تسلط در روایت، که با حساسیت بیانگر ماهیت ذهن ژاپنی است» از سوی کمیته داوران مورد تقدیر قرار گرفت.
بکت، با وجود ملاحظات قبلی اوسترلینگ، سال بعد برنده جایزه شد. «به‌خاطر شیوه نگارشش، که فرمی جدید در رمان و درام است و از بی‌چارگی و عجز انسان مدرن، چیزی رفیع خلق می‌کند» اما آدن، مالرو، آچِبه، پوند، دوگل، گرین و فورستر هرگز برنده نوبل نشدند.

تأخیر پنجاه‌ساله در انتشار و افشای اسناد افکار و مکالمات اعضای کمیته داوری به این معنی است که دنبال‌کنندگان جایزه نوبل باید تا سال 2066 صبر کنند تا مذاکرات قبل از انتخاب باب دیلن، برنده جایزه نوبل سال 2016 را بخوانند، «برای خلق عبارات شاعرانه جدید در سنت متعالی ترانه‌سرایی آمریکایی». انتخابی که از سوی بعضی گروه‌ها تحسین شد و بعضی دیگر را متعجب کرد.
البته به نظر می‌رسد نکات روشنگرانه اسناد افشاشده 2018 کمتر از اسنادی باشد که در سال 2068 منتشر خواهد شد: جایزه نوبل سال گذشته پس از رسوایی که آکادمی سوئد را تحت تاثیر قرار داد، ملغا اعلام شد. جین کلود آرنالت، همسر یکی از اعضای آکادمی به‌ نام کاترین فراسترسون متهم به تعرض جنسی شد و در ماه اکتبر پس از تأيید اتهام‌ها، راهی زندان شد. پس از آن موجی از استعفا در آکادمی به راه افتاد و متعاقب آن مسائلی درخصوص ادعای این اتهامات مطرح شد که نتیجه آن اعلام تعویق یک‌ساله‌ اعطای جایزه نوبل ادبیات «به‌ دلیل کاهش اعتماد عمومی» بود.
بنیاد نوبل به عنوان پشتیبان ملی این جایزه، اظهار داشت که امیدوار است آکادمی شفاف‌تر شود و لارس هی‌کِستِن، مدیر اجرایی کمیته نوبل اعلام کرد: «این آکادمی برای مدت طولانی یک فرهنگ بسته را پرورش داده است. این موضوع بالاخره دیر یا زود چالش‌برانگیز می‌شد».

منبع: گاردین

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

بی‌فایده است!/ باد قرن‌هاست/ در کوچه‌ها/ خیابان‌ها/ می‌چرخد/ زوزه می‌کشد/ و رمه‌های شادی را می‌درد./ می‌چرخم بر این خاک/ و هرچه خون ماسیده بر تاریخ را/ با اشک‌هایم می‌شویم/ پاک نمی‌شود... مانی، وزن و قافیه تنها اصولی بودند که شعر به وسیلهء آنها تعریف می‌شد؛ اما امروزه، توجه به فرم ذهنی، قدرت تخیل، توجه به موسیقی درونی کلمات و عمق نگاه شاعر به جهان و پدیده‌های آن، ورای نظام موسیقایی، لازمه‌های شعری فاخرند ...
صدای من یک خیشِ کج بود، معوج، که به درون خاک فرومی‌رفت فقط تا آن را عقیم، ویران، و نابود کند... هرگاه پدرم با مشکلی در زمین روبه‌رو می‌شد، روی زمین دراز می‌کشید و گوشش را به آنچه در عمق خاک بود می‌سپرد... مثل پزشکی که به ضربان قلب گوش می‌دهد... دو خواهر در دل سرزمین‌های دورافتاده باهیا، آنها دنیایی از قحطی و استثمار، قدرت و خشونت‌های وحشتناک را تجربه می‌کنند ...
احمد کسروی به‌عنوان روشنفکری مدافع مشروطه و منتقد سرسخت باورهای سنتی ازجمله مخالفان رمان و نشر و ترجمه آن در ایران بود. او رمان را باعث انحطاط اخلاقی و اعتیاد جامعه به سرگرمی و مایه سوق به آزادی‌های مذموم می‌پنداشت... فاطمه سیاح در همان زمان در یادداشتی با عنوان «کیفیت رمان» به نقد او پرداخت: ... آثار کسانی چون چارلز دیکنز، ویکتور هوگو و آناتول فرانس از ارزش‌های والای اخلاقی دفاع می‌کنند و در بروز اصلاحات اجتماعی نیز موثر بوده‌اند ...
داستان در زاگرب آغاز می‌شود؛ جایی که وکیل قهرمان داستان، در یک مهمانی شام که در خانه یک سرمایه‌دار برجسته و بانفوذ، یعنی «مدیرکل»، برگزار شده است... مدیرکل از کشتن چهار مرد که به زمینش تجاوز کرده بودند، صحبت می‌کند... دیگر مهمانان سکوت می‌کنند، اما وکیل که دیگر قادر به تحمل بی‌اخلاقی و جنایت نیست، این اقدام را «جنایت» و «جنون اخلاقی» می‌نامد؛ مدیرکل که از این انتقاد خشمگین شده، تهدید می‌کند که وکیل باید مانند همان چهار مرد «مثل یک سگ» کشته شود ...
معلمی بازنشسته که سال‌های‌سال از مرگ همسرش جانکارلو می‌گذرد. او در غیاب دو فرزندش، ماسیمیلیانو و جولیا، روزگارش را به تنهایی می‌گذراند... این روزگار خاکستری و ملا‌ل‌آور اما با تلألو نور یک الماس در هم شکسته می‌شود، الماسی که آنسلما آن را در میان زباله‌ها پیدا می‌کند؛ یک طوطی از نژاد آمازون... نامی که آنسلما بر طوطی خود می‌گذارد، نام بهترین دوست و همرازش در دوران معلمی است. دوستی درگذشته که خاطره‌اش نه محو می‌شود، نه با چیزی جایگزین... ...