به گزارش ایبنا، دبیر هفتمین دوسالانه‌ داستان کوتاه نارنج گفت: آیین پایانی هفتمین دوسالانه‌ داستان کوتاه نارنج عصر روز پنج‌شنبه ۲۸ آذرماه با حضور داوران این دوره یعنی ابراهیم دم‌شناس، شیوا مقانلو و امیر حسین خورشید‌فر و نیز ابوتراب خسروی و صمد طاهری و همچنین مسئولین استانی و شهرستانی در تالار فردوسی برگزار شد.

برگزیدگان هفتمین جایزه داستان کوتاه نارنج

محمد بادپر با بیان اینکه در این مراسم داستان‌های «خیانت داخلی» نوشته‌ «محمدرضا امانی» از مشهد، «گمانه‌زنی درباره‌ی عاقبت علی‌محمد» نوشته‌ «میثم خالدیان» از دزفول و «ماهک، درخت‌‌شاه‌نشین» نوشته‌ «حبیب‌پیریاری» از کرج به ترتیب اول تا سوم شدند افزود: از سوی داوران نهایی این دوره داستان‌های «آب‌سپاری» نوشته‌ «امین رفیعی» از سیوند، «مرز آخر» نوشته‌ «نسیم سهیلی» از مشهد، «در فاصله‌ای نه‌چندان از ...» دور نوشته‌ «سولماز اسعدی» از سوئد و «رد خون» نوشته‌ «مسعود ریاحی» از تهران بدون ترتیب، شایسته‌ی تقدیر، اعلام شدند.

وی با بیان اینکه داوری اولیه‌ این دوره نیز بر عهده‌ حسین مقدس، سروش مظفرمقدم، مرجان عالیشاهی، فاطمه قدرتی، فرهاد خاکیان دهکردی، رضا خدایی و مجتبی هژبری بود گفت؛ خوشبختانه در این دوره شاهد رشد کمی و کیفی آثار بودیم.

بادپر با تشکر ویژه از رضایی نماینده جهرم و صابر سهرابی مدیرکل ارشاد فارس و محسن نعمت‌اللهی رییس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی جهرم متذکر شد: دوسالانه‌ داستان کوتاه نارنج امیدوار است توانسته باشد سهم بسیار کوچکی در معرفی چهره‌های نو و تازه به ادبیات داستانی این سرزمین داشته باشد.

................ هر روز با کتاب ...............

بی‌فایده است!/ باد قرن‌هاست/ در کوچه‌ها/ خیابان‌ها/ می‌چرخد/ زوزه می‌کشد/ و رمه‌های شادی را می‌درد./ می‌چرخم بر این خاک/ و هرچه خون ماسیده بر تاریخ را/ با اشک‌هایم می‌شویم/ پاک نمی‌شود... مانی، وزن و قافیه تنها اصولی بودند که شعر به وسیلهء آنها تعریف می‌شد؛ اما امروزه، توجه به فرم ذهنی، قدرت تخیل، توجه به موسیقی درونی کلمات و عمق نگاه شاعر به جهان و پدیده‌های آن، ورای نظام موسیقایی، لازمه‌های شعری فاخرند ...
صدای من یک خیشِ کج بود، معوج، که به درون خاک فرومی‌رفت فقط تا آن را عقیم، ویران، و نابود کند... هرگاه پدرم با مشکلی در زمین روبه‌رو می‌شد، روی زمین دراز می‌کشید و گوشش را به آنچه در عمق خاک بود می‌سپرد... مثل پزشکی که به ضربان قلب گوش می‌دهد... دو خواهر در دل سرزمین‌های دورافتاده باهیا، آنها دنیایی از قحطی و استثمار، قدرت و خشونت‌های وحشتناک را تجربه می‌کنند ...
احمد کسروی به‌عنوان روشنفکری مدافع مشروطه و منتقد سرسخت باورهای سنتی ازجمله مخالفان رمان و نشر و ترجمه آن در ایران بود. او رمان را باعث انحطاط اخلاقی و اعتیاد جامعه به سرگرمی و مایه سوق به آزادی‌های مذموم می‌پنداشت... فاطمه سیاح در همان زمان در یادداشتی با عنوان «کیفیت رمان» به نقد او پرداخت: ... آثار کسانی چون چارلز دیکنز، ویکتور هوگو و آناتول فرانس از ارزش‌های والای اخلاقی دفاع می‌کنند و در بروز اصلاحات اجتماعی نیز موثر بوده‌اند ...
داستان در زاگرب آغاز می‌شود؛ جایی که وکیل قهرمان داستان، در یک مهمانی شام که در خانه یک سرمایه‌دار برجسته و بانفوذ، یعنی «مدیرکل»، برگزار شده است... مدیرکل از کشتن چهار مرد که به زمینش تجاوز کرده بودند، صحبت می‌کند... دیگر مهمانان سکوت می‌کنند، اما وکیل که دیگر قادر به تحمل بی‌اخلاقی و جنایت نیست، این اقدام را «جنایت» و «جنون اخلاقی» می‌نامد؛ مدیرکل که از این انتقاد خشمگین شده، تهدید می‌کند که وکیل باید مانند همان چهار مرد «مثل یک سگ» کشته شود ...
معلمی بازنشسته که سال‌های‌سال از مرگ همسرش جانکارلو می‌گذرد. او در غیاب دو فرزندش، ماسیمیلیانو و جولیا، روزگارش را به تنهایی می‌گذراند... این روزگار خاکستری و ملا‌ل‌آور اما با تلألو نور یک الماس در هم شکسته می‌شود، الماسی که آنسلما آن را در میان زباله‌ها پیدا می‌کند؛ یک طوطی از نژاد آمازون... نامی که آنسلما بر طوطی خود می‌گذارد، نام بهترین دوست و همرازش در دوران معلمی است. دوستی درگذشته که خاطره‌اش نه محو می‌شود، نه با چیزی جایگزین... ...