کتاب «شوخی با نظامی‌ها» [Jokes for the gunmen] مجموعه داستان روزنامه‌نگار لبنانی مازن معروف [Mazen Maarouf] توسط انتشارات ققنوس منتشر شد.

شوخی با نظامی‌ها» [Jokes for the gunmen]  داستان مازن معروف [Mazen Maarouf]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از تسنیم،‌ کتاب «شوخی با نظامی‌ها» شامل 14 داستان کوتاه با ترجمه منصوره احمدی جعفری ارائه شده است.

در معرفی این اثر آمده است: داستان «شوخی با نظامی‌ها» که این مجموعه هم نام خود را از آن گرفته، ماجرای خواندنی و تأثیرگذار پسربچه‌ای است که برادر دو قلوی ناشنوایی دارد و پدرش در خشکشویی کار می‌کند. پدر او مرد ترسویی است و مدام از نظامیانی که در کوچه و خیابان، به قول خودشان، در حال محافظت از مردم‌اند کتک می‌خورد. پدر باید هر روز برای سربازها جوکی تعریف کند تا آن‌ها اذیتش نکنند. از این رو پسر برای آن‌که پدرش ترسناک به نظر برسد، تا سربازها نتوانند کتکش بزنند و خودش هم بتواند در مدرسه جلوی بچه‌ها سرش را بالا بگیرد، به راه‌های زیادی متوسل می‌شود. یکی از این راه‌ها این است که کاری کند پدرش کور شود و یک چشم مصنوعی داشته باشد، مثل بستنی‌فروش محل تا بقیه از او حساب ببرند.

کتاب «شوخی با نظامی‌ها» نامزد نهایی جایزۀ من‌بوکر سال 2019 بوده و نظر بسیاری از منتقدان را به خود جلب کرده است. انتشارات ققنوس این کتاب را در 111 صفحه به قیمت 28 هزار تومان منتشر و روانه بازار نشر کرده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...