نشر آگه رمان «بنیتو سِرنو» [Benito Cereno] اثر هرمان ملویل و ترجمه پیمان چهرازی را منتشر کرد.

بنیتو سرنو [Benito Cereno] اثر هرمان ملویل

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، رمان «بنیتو سرنو» به‌عنوان یک‌اثر ضد برده‌داری و پیچیده‌ترین رمان ملویل شناخته شده است.

«بِنیتو سِرنُو» داستان / گزارشی معمایی و وهم آلود درباره مواجه یک کشتی آمریکایی با یک کشتی مرموز اسپانیایی است که ناخدایش دون بنیتو سرنو نام دارد. این اثر برگرفته از یک رویداد واقعی است که حتی اسامی آن نیز تغییر نکرده‌اند. بسیاری از نویسندگان و منتقدان این اثر را به عنوان نافذترین و گزنده‌ترین نگاه به برده‌داری در کل آمریکا تحسین کرده‌اند.

بنا به سخن یکی از شارحان نامدار ملویل به نام مرتون سیلتز، این قصه «تلویحا تفسیری از نگرش غالب در باب سیاه پوستان و برده داری در ایالات متحده است که، در غایت خود، از وقوع جنگ داخلی میان شمال و جنوب خبر می‌دهد.»

سوال معروف آماسا دلائو، ناخدای کشتی آمریکایی، در آخرین گفت‌وگوی دو ناخدا، که: «چی به چنین گرد غمی بهت پاشیده؟» و جواب بنیتو سرنو: «سیاه‌ها»، یکی از پر آوازه‌ترین مکالمه‌ها در سراسر داستان‌های ملویل بوده است.

این اثر، با گذر زمان، به نحو فزاینده‌‎ای به عنوان یکی از عالی‌ترین دستاوردهای او شناخته شده و در عین حال، به یکی از نمونه‌های برجسته حضور راوی نامعتبر و گمراه کننده در تاریخ ادبیات بدل شده است، راوی غیرقابل اعتمادی که دائماً به سوءتفاهم خواننده دامن می‌زند. هرشل پارکر، نویسنده زندگینامه هرمان ملویل، «بِنیتو سِرنُو» را «اثری ژرف، فشرده و شدیداً کنترل شده می‌داند که به لحاظ فرم یکی از کامل‌ترین آثار ملویل است.»

از دیگر ترجمه‌های منتشر شده چهرازی در نشر آگه می‌توان به این کتاب‌ها اشاره کرد: «چگونه شعر بخوانیم» نوشته تری ایگلتون و «زبان و شاعری» که شامل چهار مقاله با این عناوین است: «شالوده شعر» نوشته ادگار آلن پو، «بحران شعر» نوشته استفان مالارمه، «دانته. برونو. ویکو. جویس» نوشته ساموئل بکت و «فلانور» نوشته والتر بنیامین.

«بنیتو سرنو» با شمارگان ۵۵۰ نسخه در ۱۳۲ صفحه و با بهای ۵۹ هزار تومان توسط نشر آگه منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...