الی اسمیت [Ali Smith] برای نگارش کتاب «تابستان» [Summer] برنده جایزه کتاب داستانی سیاسی «جورج اورول» [Orwell prize] شد.

الی اسمیت» [Ali Smith] تابستان» [Summer]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایسنا، «الی اسمیت» جایزه ادبیات سیاسی «اورول» را برای کتاب «تابستان» کسب کرد. داوران این کتاب را به عنوان یک کپسول زمان که می‌تواند حال و هوای بریتانیایی‌ها در این دوران آشفته را شرح دهد معرفی کرده‌اند.

این نویسنده اسکاتلندی روند نگارش چهار رمان سیاسی را از سال ۲۰۱۵ با رمان «پاییز» آغاز کرد. «اسمیت» خلق رمان «تابستان» را به عنوان آخرین اثر این مجموعه چهار کتابی در ژانویه ۲۰۲۰ آغاز کرد و آن را در آگوست به بازار فرستاد. این رمان مطالبی در ارتباط با همه‌گیری «کووید -۱۹»، آتش‌سوزی‌های جنگل‌های استرالیا، برگزیت و قتل «جورج فلوید» را دربرمی‌گیرد.

«تابستان» برای کسب این جایزه با آثاری از جمله «اپیرگون» نوشته «کلوم مک‌کن» و «مرگ ویوک اوجی» نوشته «آکواک امزی» به رقابت پرداخت.

جایزه سه‌هزار پوندی «جورج اورول» که در سال ۱۹۹۳ راه‌اندازی شده‌، سالانه به نویسندگانی تعلق می‌گیرد که با آثارشان به آرمان‌های «جورج اورول» نزدیک‌ترند و آن تبدیل کردن ادبیات سیاسی به اثری هنری است.

جایزه سه‌هزار پوندی اثر سیاسی «اورول» نیز به «جاشوا یافا» روزنامه‌نگار ساکن روسیه برای اثر «بین دو آتش» تعلق گرفت.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...