کتاب «سولاریس» [Solaris] نوشته استانسیلاو لم [Stanisław Lem] و با ترجمه‌ای از فرمهر امیردوست، به همت انتشارات کتابسرای تندیس به کتاب‌فروشی‌ها رسید.

سولاریس» [Solaris]  استانسیلاو لم [Stanisław Lem]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایبنا، این کتاب نخستین‌بار در سال 1961 به چاپ رسیده است.

در خلاصه‌ای از این کتاب آمده که کری کلوین به سياره سولاريس می‌رود تا اقيانوسی را بررسی کند که تمام سطح آن را پوشانده است؛ اما در عوض با خاطره‌ای دردناک رودررو می‌شود: تجسمی زنده از معشوقش که سال‌ها پيش مرده است. سپس می‌فهمد دانشمندانی هم که مشغول مطالعه سياره هستند به بلايی مشابه دچار شده‌اند. احتمالا چنين اتفاقی زير سر اقيانوس سولاريس است؛ موجودی يگانه و يکپارچه که معلوم نيست که چه هدف و مقصودی دارد… اما هر هدفی که داشته باشد باعث می‌شود دانشمندان به جای آن‌که دنيای بيرون را بشناسند، به شناخت خود بپردازند.

استانسیلاو لم؛ نویسنده لهستانی متولد 12 سپتامبر سال 1921 است. وی که نویسنده‌ی آثار علمی- تخیلی بود، بیشتر شهرتش را با نوشتن رمان سولاریس به دست آورد و این اثر شناخته‌شده‌ترین و پرفروش‌ترین کتاب استانیسلاو لم است که تاکنون به بیش از 25 زبان ترجمه شد. آندری تارکوفسکی، کارگردان روس در سال 1971 فیلمی اقتباسی از سولاریس ساخت. لِم 27 مارس 2006 درگذشت.

«سفرهای ستاره‌ای»، «سولاریس»، «خاطرات پیدا شده در وان حمام»، «شکست‌ناپذیر»، «سایبریاد: افسانه‌های عصر سایبرنتیک»، «ناکامی» و «زنجیره اقبال» از آثار این نویسنده به شمار می‌آیند.

کتاب «سولاریس» نوشته استانسیلاو لم ، در 216 صفحه، به قیمت 60 هزار تومان، در قطع رقعی، جلد شومیز و با ترجمه فرمهر امیردوست، از سوی انتشارات کتابسرای تندیس به کتاب‌فروشی‌ها راه یافت.

................ هر روز با کتاب ...............

بی‌فایده است!/ باد قرن‌هاست/ در کوچه‌ها/ خیابان‌ها/ می‌چرخد/ زوزه می‌کشد/ و رمه‌های شادی را می‌درد./ می‌چرخم بر این خاک/ و هرچه خون ماسیده بر تاریخ را/ با اشک‌هایم می‌شویم/ پاک نمی‌شود... مانی، وزن و قافیه تنها اصولی بودند که شعر به وسیلهء آنها تعریف می‌شد؛ اما امروزه، توجه به فرم ذهنی، قدرت تخیل، توجه به موسیقی درونی کلمات و عمق نگاه شاعر به جهان و پدیده‌های آن، ورای نظام موسیقایی، لازمه‌های شعری فاخرند ...
صدای من یک خیشِ کج بود، معوج، که به درون خاک فرومی‌رفت فقط تا آن را عقیم، ویران، و نابود کند... هرگاه پدرم با مشکلی در زمین روبه‌رو می‌شد، روی زمین دراز می‌کشید و گوشش را به آنچه در عمق خاک بود می‌سپرد... مثل پزشکی که به ضربان قلب گوش می‌دهد... دو خواهر در دل سرزمین‌های دورافتاده باهیا، آنها دنیایی از قحطی و استثمار، قدرت و خشونت‌های وحشتناک را تجربه می‌کنند ...
احمد کسروی به‌عنوان روشنفکری مدافع مشروطه و منتقد سرسخت باورهای سنتی ازجمله مخالفان رمان و نشر و ترجمه آن در ایران بود. او رمان را باعث انحطاط اخلاقی و اعتیاد جامعه به سرگرمی و مایه سوق به آزادی‌های مذموم می‌پنداشت... فاطمه سیاح در همان زمان در یادداشتی با عنوان «کیفیت رمان» به نقد او پرداخت: ... آثار کسانی چون چارلز دیکنز، ویکتور هوگو و آناتول فرانس از ارزش‌های والای اخلاقی دفاع می‌کنند و در بروز اصلاحات اجتماعی نیز موثر بوده‌اند ...
داستان در زاگرب آغاز می‌شود؛ جایی که وکیل قهرمان داستان، در یک مهمانی شام که در خانه یک سرمایه‌دار برجسته و بانفوذ، یعنی «مدیرکل»، برگزار شده است... مدیرکل از کشتن چهار مرد که به زمینش تجاوز کرده بودند، صحبت می‌کند... دیگر مهمانان سکوت می‌کنند، اما وکیل که دیگر قادر به تحمل بی‌اخلاقی و جنایت نیست، این اقدام را «جنایت» و «جنون اخلاقی» می‌نامد؛ مدیرکل که از این انتقاد خشمگین شده، تهدید می‌کند که وکیل باید مانند همان چهار مرد «مثل یک سگ» کشته شود ...
معلمی بازنشسته که سال‌های‌سال از مرگ همسرش جانکارلو می‌گذرد. او در غیاب دو فرزندش، ماسیمیلیانو و جولیا، روزگارش را به تنهایی می‌گذراند... این روزگار خاکستری و ملا‌ل‌آور اما با تلألو نور یک الماس در هم شکسته می‌شود، الماسی که آنسلما آن را در میان زباله‌ها پیدا می‌کند؛ یک طوطی از نژاد آمازون... نامی که آنسلما بر طوطی خود می‌گذارد، نام بهترین دوست و همرازش در دوران معلمی است. دوستی درگذشته که خاطره‌اش نه محو می‌شود، نه با چیزی جایگزین... ...