خالد لویمی نویسنده اهوازی کتاب «قرائتی روان‌شناختی از 47 اثر سینمایی ایران و جهان» را روانه بازار نشر کرد.

خالد لویمی قرائتی روان‌شناختی از 47 اثر سینمایی ایران و جهان»

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایبنا، خالد لویمی در  خصوص چاپ این کتاب گفت: این کتاب در 110 صفحه توسط انتشارات «سُها» منتشر شد. در این کتاب 47 اثر از مهم‌ترین آثار سینمایی ایران و جهان که حاوی لایه‌هایی معنایی و روان‌شناختی هستند و همچنین یک مستند و سریال را مورد تحقیق و بازخوانی قرار داده‌ام.

وی بیان کرد: متن‌هایی که به‌دقت نگاشته می‌شوند، توقف و تأمل می‌طلبند و همین‌طور دیگر نشانه‌ها و پیام‌های چارچوب‌بندی‌شده‌ای که خالق آنها در خلق‌شان تأنی و اندیشه‌ای و در بیان‌شان معنایی نهفته داشته است.

نویسنده «جنب سید خلف» ادامه داد: از جمله متن‌هایی که به زبانی هنری هم روایتگر و هم تولیدکننده ایده، تصور، ذهنیت و اندیشه در آدمی هستند، آثار سینمایی است مخصوصا آن دست از ساخته‌هایی که با رویکردی روان‌شناختی و جامعه‌شناختی سطح تماس بیشتری با واقع زیستی آدمیان دارند و با کاوش در اعماق وجود انسان زمینی، از رنج‌ها و شادی‌ها، تلاش‌ها و امیدها، افت‌ها و خیزها، طمع‌ها و انگیزه‌ها، قدرت‌ها و ضعف‌ها، سادگی‌ها و پیچیدگی‌ها، شکل‌ها و سیرت‌ها، ساخت‌ها و خرابی‌ها و عشق‌ها و نفرت‌های زیست انسانی می‌گویند.

وی در پاسخ به این سوال که چه شد که از نوشتن رمان به سمت پروژه تحقیقی سینما رفتید؟ اینگونه توضیح داد: ساخت سینمایی نیز به نوعی روایتگری است که زیست انسانی در آنها بازنمایی می‌شود و به باور من هیچ اثر سینمایی از واقعیت اجتماعی خالی نیست. با توجه به علاقه‌مندی مطالعاتی‌ام در حوزه روانشناسی و ارتباطات کوشیدم با دقت و تحقیق در برجسته‌ترین آثار سینمایی که از لایه‌های معنایی بیشتری برخوردار بود، آنها را مورد بازخوانی مجدد قرار دهم.

لویمی افزود: در این کتاب تلاش شده است تا حد امکان و حسب تشخیص نویسنده، شاخص‌ترین و عمیق‌ترین آثار سینمایی ایران و جهان که اشاراتی معنایی به درونیات انسان دارند، اختیار شود و در باب آنها قرائتی و تأویلی بر متن‌شان نگاشته شود.

................ هر روز با کتاب ...............

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...