کتاب «تناقض و ضدتناقض» [Paradox and counterparadox : a new model in the therapy of the family in schizophrenic transaction] طرحی نو در درمان خانواده‌های دارای تعامل‌های اسکیزوفرن منتشر شد.

تناقض و ضدتناقض» [Paradox and counterparadox : a new model in the therapy of the family in schizophrenic transaction]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از آنا، کتاب تناقض و ضدتناقض (طرحی نو در درمان خانواده‌های دارای تعامل‌های اسکیزوفرن) نوشته ماراسلوینی پالاتزولی، لوئیجی بوسکولو،جیان فرانگو چکّین و جولیانا پراتا با ترجمه دکتر عباس موزیری و فاطمه نادری منتشر شد.

«تناقض و ضدتناقض» گزارش اولین پژوهشی است که در مرکز خانواده‌‏پژوهی میلان در اواخر ۱۹۷۱ طرح‌ریزی و در ابتدای ۱۹۷۲ اجرا شد. این کتاب اقدام‌های درمانی نویسندگان را برای پانزده خانواده گزارش می‏دهد. در پنج خانواده فرزند آشفتۀ روان‌پریش و در ده خانواده، بزرگسال اسکیزوفرن حضور داشت. دکتر سلوینی پالاتزولی و همکارانش بنیانگذاران رویکرد خانواده‌درمانی سیستمی میلان بودند و این کتاب از اولین کتاب‌هایی است که این رویکرد درمانی را معرفی کرد که رویکرد سیستمی در خانواده‌درمانی را متحول و درک جدیدی از سیستم خانواده فراهم کرد. در رویکرد میلان هر چند اصطلاح بلولریِ اسکیزوفرنیا را پذیرفته‌اند، اسکیزوفرنی را فقط تشخیصی برای توجیه بیماری فرد در قالب مدل سنتی پزشکی به کار نمی‌بندند، بلکه به تعامل‌های اسکیزوفرنیک در خانواده توجه می‌کنند که کاربست درمانی و نقش مهمی در تغییر دارد. نویسندگان ابتدا به موضع علم مدرن دربارۀ نقش محوری تناقض به‌عنوان منبع آشفتگی‌ها و دگرگونی‌های خلاق اشاره می‌کنند و سپس نشان می‌دهند با تغییر و اصلاح الگوهای تعاملی اصلی و تناقضی می‌توان خانوادۀ دارای تعامل‌های اسکیزوفرن را درمان کرد.

ضدتناقضی را که طی این فرآیند به‌وجود می‌آید، می‌توان با مثال‌های بی‌شمار به تصویر کشید، و بر اساس مدل‌های مفهومی نظریۀ عمومی سیستم‌ها، سیبرنتیک و فلسفۀ عملی روابط انسانی تحلیل کرد.

این کتاب در ۲۰۰ صفحه با قیمت۴۸ هزار تومان در کتاب‌فروشی‌ها قابل دسترسی است.

................ هر روز با کتاب ...............

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...