کتاب «تربیت جنسی کودکان»[Weil ich nein sagen darf] با موضوع آشنایی با مراحل رشد جنسی کودکان نوشته رگینا فینکه با ترجمه لیلا لفظی منتشر شده به چاپ پنجم رسید.

تربیت جنسی کودکان به قلم رگینا فینکه [Weil ich nein sagen darf]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایلنا، کتاب «تربیت جنسی کودکان»  با موضوع آشنایی با مراحل رشد جنسی کودکان نوشته رگینا فینکه [Regina Finkeبا ترجمه لیلا لفظی منتشر شده به چاپ پنجم رسید.

این کتاب که از سوی واحد کودک و نوجوان موسسه نشر و تحقیقات ذکر و در مجموعه کتاب‌های قاصدک روانه بازار کتاب شده، به آموزش «نه گفتن» جهت پیشگیری از سوءاستفاده جنسی از کودکان می‌پردازد.

این کتاب که مناسب مطالعه مربیان و والدین است از سوی کتابنامه رشد آموزش و پرورش هم معرفی شده است.

«تربیت جنسی کودکان» در هفت فصل حاوی بازی، شعر، قصه، تمرین و راهنمایی‌هایی متعدد و مفیدی است که برای تربیت کودکی قوی و آگاه به شما کمک می‌کند؛ کودکی که به خود و والدینش اعتماد دارد، با جسارت «نه» می‌گوید و به این ترتیب به کسی اجازه سوءاستفاده نمی‌دهد.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...