کتاب «بازی درمانی یونگی» [The Handbook of Jungian Play Therapy with Children and Adolescents] نوشته اریک جی گرین [Eric Green] با ترجمه فائزه جمشیدی توسط نشر اندیشه احسان منتشر و راهی بازار نشر شد.

بازی درمانی یونگی» [The Handbook of Jungian Play Therapy with Children and Adolescents]  اریک جی گرین [Eric Green]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، این‌کتاب بر پایه مفاهیم موجود در روانشناسی تحلیلی نوشته شده و به ارائه روش‌های موجود در این‌گرایش وسیع روانشناسی برای حل مسائل و ناهنجاری های رفتاری و روانشناختی در کودکان می‌پردازد؛ امری که کمتر به آن پرداخته شده و البته می تواند بسیار مهم و موثر باشد.

مترجم کتاب نیز دانش‌آموخته روانشناسی تحلیلی است و پاورقی‌ها و توضیحاتی به آن اضافه کرده است. از آنجا که روانشناسی تحلیلی در ایران هم اکنون از تمام مراکز علمی و جهانی این گرایش بزرگ روانشناسی پیشی گرفته، مترجم اثر ارائه چنین توضیح‌های تکمیلی را لازم و ضروری دانسته تا خواننده کتاب بتواند از دانش بیشتر و پیشرفته ترِ موجود، مطلع و بهرمند شود.

خواندن کتاب «بازی درمانی یونگی» به علاقمندان روانشناسی تحلیلی و متخصصان روانشناسی به ویژه فعالان حوزه کودک پیشنهاد شده است.

این‌کتاب با ۲۴۲ صفحه و قیمت ۴۸ هزار تومان منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...