انتشارات Mevsimler ترکیه ترجمه ترکی استانبولی کتاب «پشت پنجره» نوشته سید‌مهدی شجاعی را برای گروه سنی کودک منتشر و در این کشور توزیع کرد.

پشت پنجره سید‌مهدی شجاعی  penceredeki golgeler

به گزارش کتاب نیوز به نقل از تسنیم،‌ این اثر شجاعی داستانی است که با بن‌مایه یکی از مشکلات اساس روانشناختی کودکان شکل گرفته است. قهرمان این داستان؛ علی کودکی است که شب‌ها در اتاق خود و در هنگام خواب احساس می‌کند که موجوداتی از پشت پنجره در حال نزدیک شدن به او هستند و حتی برخی از آنها در حال حرکت و آویزان شدن از تخت او. فشار و استرس ناشی از این توهم او را لاجرم متوجه والدینش می‌کند تا به کمک آنها به راز این وهم پی‌ببرد و علی بر ترس خود فائق آید.

داستان «پشت پنجره» داستانی رئالیسی و برگرفته از یکی از مهمترین و جدی‌ترین معضلات و نیازهای کودکان امروزی است. داستانی که در فضایی غیر‌فانتزی سعی کرده با شکلی رئال و با زبانی به غایت ساده به طرح مسئله خود بپردازد و در پایان نیز برای آن راه‌حلی پیشنهاد دهد.

متن شجاعی در این کتاب با تصویرگری سارا میاری نیز همراه شده است. تصویرگری جوان که برای این کتاب استفاده از تکنیک نقاشی‌های رئال را انتخاب کرده است و البته در این میان توانسته از پس خلق تصویر موجودات موهومی که علی از آنها می‌ترسد نیز برآید. تصویرهای پررنگ و پرجزئیات او در این کتاب که با جزئی‌نگری تحسین‌ شده‌ای نیز همراه است و استفاده حساب شده از رنگ در خلق این تصاویر بر جذابیت بیش از پیش این کتاب افزوده است.

شجاعی در این کتاب در فضایی غیرآئینی و بر پایه باورهای روانشناسی کودک برای مخاطبان کودک به داستان‌سازی پرداخته است که این مسئله نیز کتاب او را منحصر به فرد کرده است.

این کتاب با حمایت 400 یورویی گرنت ایران در ترکیه منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...
دوران قحطی و خشکسالی در زمان ورود متفقین به ایران... در چنین فضایی، بازگشت به خانه مادری، بازگشتی به ریشه‌های آباواجدادی نیست، مواجهه با ریشه‌ای پوسیده‌ است که زمانی در جایی مانده... حتی کفن استخوان‌های مادر عباسعلی و حسینعلی، در گونی آرد کمپانی انگلیسی گذاشته می‌شود تا دفن شود. آرد که نماد زندگی و بقاست، در اینجا تبدیل به نشان مرگ می‌شود ...