سید محمد هاشمی استاد بازنشسته و پیشکسوت دانشکده حقوق دانشگاه شهید بهشتی در سن ٨٢ سالگی دارفانی را وداع گفت.

سید محمد هاشمی

به گزارش کتاب نیوز؛ سید محمد هاشمی متولد ۱۳۲۰قم و دارای دکترای حقوق از دانشگاه سوربن بود. وی نزدیک به 20 سال مشاور حقوقی ریاست جمهوری بود. از هاشمی به عنوان بنیانگذار حقوق عمومی در ایران یاد می‌شود. او عضو شورای عالی کمیسیون حقوق بشر اسلامی و عضو گروه کار بازداشت‌های خودسرانه کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل متحد نیز بود.

کسب نشان علمی درجه یک دانش، کسب جایزه کتاب شایستۀ سال ۱۳۷۳و کسب جایزۀ کتاب سال ۱۳۷۵ بخشی از توفیقات علمی اوست.

هاشمی چندین کتاب با موضوعات حقوق اساسی و حقوق بشر نوشته که برخی از آن‌ها به‌عنوان منابع درسی در دانشگاه‌ها تدریس می‌شود. از جمله:
«حقوق اساسی جمهوری اسلامی ایران» در 2 جلد؛ «نگرش بر قانون جدید کار جمهوری اسلامی ایران»؛ «حقوق بشر و آزادی‌های اساسی» و «حقوق اساسی و ساختارهای سیاسی».

................ هر روز با کتاب ...............

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...