کتاب «خدا، بداهه گری و هنر زندگی» [God, improv, and the art of living] نوشته ماریان مک کیبن دانا [MaryAnn McKibben Dana] با ترجمه لیدا عظیم زاده منتشر شد.

خدا، بداهه گری و هنر زندگی» [God, improv, and the art of living] ماریان مک کیبن دانا [MaryAnn McKibben Dana]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، «خدا، بداهه گری و هنر زندگی» توسط انتشارات کتاب درمانی در 192 صفحه و به بهای ۴۹۹۰۰ تومان، منتشر شده است. مقدمه این کتاب به قلم سوزان. ای. ایزاک است.

در معرفی این کتاب آمده است:

«این کتاب راه به اعماق می‌برد و راهی بهتر به شب‌های تاریک روح باز می‌کند. می‌توانیم یاد بگیریم شکست و ابهام را بپذیریم، بدون آنکه تسلیم شویم. می‌توانیم پاسخ دهیم به تراژدی، به فاجعه، به شکست و به بدبختی‌ها و دشواری‌ها، همان طور که مک کیبن دانا از طریق جلوه زیبایی انجام داده است.

کتاب «خدا، بداهه گری و هنر زندگی» دشواری ها و معماهای حل نشدنی هم دارد. می‌دانید که تکرار مکررات و بیهودگی‌ها روح شما را خواهد کشت. به نظر نگارنده، زندگی فرصتی برای کشف و یافتن خدا در میان تمام شگفتی‌ها و آشفتگی‌های این جهان است. چه می‌شود اگر سرنوشت به دست خدا نباشد؟

چه می شود اگر پاسخ خداوند «آری و نه» نباشد. چه می‌شود اگر خداوند از ما بازخواست کند و از ما بپرسد: چه می‌خواهی؟ و ما بداهه‌گری را آغاز کنیم.»

................ هر روز با کتاب ...............

او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...
دوران قحطی و خشکسالی در زمان ورود متفقین به ایران... در چنین فضایی، بازگشت به خانه مادری، بازگشتی به ریشه‌های آباواجدادی نیست، مواجهه با ریشه‌ای پوسیده‌ است که زمانی در جایی مانده... حتی کفن استخوان‌های مادر عباسعلی و حسینعلی، در گونی آرد کمپانی انگلیسی گذاشته می‌شود تا دفن شود. آرد که نماد زندگی و بقاست، در اینجا تبدیل به نشان مرگ می‌شود ...
تقبیح رابطه تنانه از جانب تالستوی و تلاش برای پی بردن به انگیره‌های روانی این منع... تالستوی را روی کاناپه روانکاوی می‌نشاند و ذهنیت و عینیت او و آثارش را تحلیل می‌کند... ساده‌ترین توضیح سرراست برای نیاز مازوخیستی تالستوی در تحمل رنج، احساس گناه است، زیرا رنج، درد گناه را تسکین می‌دهد... قهرمانان داستانی او بازتابی از دغدغه‌های شخصی‌اش درباره عشق، خلوص و میل بودند ...