دو کتاب «شاد با هم» نوشته سوزان پیگلی و جیمز پاولسکی و «چرا مردمان خوب به خود بد می‌کنند؟» نوشته دبی‌ فورد با ترجمه مهدی قراچه‌داغی منتشر شده‌اند.

به گزارش ایسنا، «شاد با هم» با عنوان فرعی «استفاده از علم روانشناسی مثبت برای رسیدن به عشق پر دوام» نوشته سوزان پیگلی و جیمز پاولسکی با ترجمه مهدی قراچه‌داغی و پیشگفتاری از مارتین سلیگمن نیز در ۱۶۸ صفحه با شمارگان ۱۰۰۰ نسخه و قیمت ۱۹ هزار تومان توسط نشر پوینده منتشر شده است. 

عشق در قصه‌های پریان، ناگهان اتفاق می‌افتد اما در زندگی واقعی، این عادت‌های سالم هستند که در بلندمدت شادی ایجاد می‌کنند. کتاب «شاد با هم» توسط متخصصان روانشناسی مثبت به رشته تحریر در آمده است. نویسندگان این کتاب می‌خواهند با استفاده از روانشناسی مثبت، شما را به عشقی پایدار برسانند.

این کتاب به شما کمک می‌کند تا جنبه‌های خوب و مثبت خود و همسرتان را شناسایی کنید. این کتاب به شما کمک می‌کند تا:

- اشتیاق سالم را در خود پرورش دهید.
- احساسات مثبت را اولویت‌بندی کنید.
- با حضور ذهن به اتفاق تجربه‌اندوزی کنید.
- نقاط قوت خود را شناسایی کنید.

همچنین چاپ سوم «چرا مردمان خوب به خود بد می‌کنند؟» با عنوان فرعی «چگونه از دشمنی با خود دست بکشید؟» نوشته دبی‌ فورد با ترجمه مهدی قراچه‌داغی در ۱۸۳ صفحه با شمارگان ۱۰۰۰ نسخه و قیمت ۲۰ هزار تومان توسط همین نشر منتشر شده است. 

در بخشی از سخنی با خواننده آمده است: بررسی در این‌باره که چرا آدم‌های خوب کارهای بد انجام می‌دهند و چرا ما تبدیل به بدترین دشمنان خود می‌شویم یکی از بررسی‌های مفصلی است که هر کدام از ما می‌توانیم بکنیم. این یک بررسی روشنگرانه است که نشان می‌دهد تحت‌تاثیر چه عوامل اقداماتی علیه خود صورت می‌دهیم. این سفر ما را به قلب دوگانگی تاریکی و روشنایی می‌برد که در هر یک از ما وجود دارند. این گفت‌وگویی پرچالش و جالب است زیرا اغلب ما نمی‌توانیم آن کسی را که هستیم ببینیم. ما راه درازی می‌رویم تا دنیا را از منظری که با آن آشنا هستیم ببینیم. ما همه تلاشمان را می‌کنیم تا از کسی که خودمان هستیم حراست و حمایت کنیم. به همین دلیل است که این بررسی مستلزم آن است که از آن‌چه مدت‌ها درست می‌پنداشتیم خارج شویم و مکانیزم‌هایی را در معرض دید قرار دهیم که سبب شده‌اند به خود و به دیگران بد کنیم. 

آنکه زنی را به چشم خواهش می‌نگرد با او مرتکب زنا شده است... شارلوته و ادوارد زندگی عاشقانه‌ای دارند اما پس از ورود اوتیلیه و سروان به قصر، عشقی دیگر در دل آنها سر برمی‌آورد و ادوارد را به‌سوی اوتیلیه و شارلوته را به سوی سروان پیش می‌راند... کودک که در بغل اوست از دستش در آب می‌افتد و غرق می‌شود... من از راه خود بیرون رفته‌ام، قانون‌هایم را زیر پا گذاشته‌ام... و اکنون خدا به نحوی وحشتناک چشمان مرا گشوده است. تصمیم من این است: من هرگز به ادوارد تعلق نخواهم داشت ...
منجی آخرالزمانی هندوها... یک سفیدپوست مسیحی ادعا می‌کند آخرین آواتار ویشنو است؛ خدایی که هیئت جسمانی دارد... مخالفانش، این خدای تجسدیافته را باور ندارند و او را شیادی حرفه‌ای می‌دانند که با باندهای مواد مخدر در ارتباط است... قرار است با شمشیر آخته و کشتاری خونین جهان را از لوث جور و فساد جهانگیر پاک کند... برداشت‌های روان‌پریشانه از اعتقادات متعصبانه توسط فردی خودشیفته که خود را در جایگاه اسطوره‌ای منجی می‌پندارد و به خونسردی فاجعه می‌آفریند ...
خواهر و معشوقه‌اش، دروسیلا می‌میرد و کالیگولا بر اثر مرگ او به پوچی زندگی بشر پی می‌برد... آنچه کالیگولا می‌خواهد این است که به اندازه‌ی سرنوشت بی‌رحم شود تا از خلال بی‌رحمی او انسان‌ها به آن «بی‌رحمی دیگر» پی ببرند ... بزرگ‌زادگان دربار را به صورت عروسک‌های خیمه‌شب‌بازی درمی‌آورد که ریسمانشان در دست اوست. آنها را وامی‌دارد تا برای نجات زندگی خود همه‌چیز را تسلیم کنند و به همه چیز پشت کنند، یعنی همه‌ی آنچه در واقع علت وجودی زندگی آنهاست ...
پدر ویژگی‌های بارز یک آنیموس منفی (سایه مردانه) را در خود حمل می‌کند... در جوانی، خودکامه و جسور و بی‌توجه بوده و تا به امروز، تحقیرگر: به مادرت صد دفعه گفته‌ بودم از این پسر مرد در نمی‌آد... تلاش ناکام پیرمرد در دست‌درازی به معصومیت پسر موجب استقرار حس گناهی است که یک قدم تا «انزجار از خود» فاصله دارد. و این فاصله با تنبیه پدر و تایید مادر طی و تبدیل به زخمی عمیق می‌شود... او یک زخمی است که می‌تواند زخم بزند ...
کتاب سه بخش دارد و در هر بخش ماجرا از دید یکی از سه مرد خانواده روایت می‌شود... سه راوی سه نگاه ولی یک سوژه: مادر... تصویر موج‌های هم‌مرکز که یکی پس از دیگری به حرکت درمی‌آیند ولی هرگز به یک‌دیگر نمی‌رسند... از خاله آیرین می‌شنویم و از زندگی و رابطه‌اش با شوهر سابقش بوید،‌ از سوفی، خدمتکار خانه که دلبسته کارل است، ‌از کارل آلمانی و داستان‌های پدربزرگش،‌ از عمه کلارا و عمو ویلفرد و جزییات خانه‌شان و علایق‌شان... در فصل اول پسری سرکش و برادرآزار به نظر می‌آید ولی در فصل دوم وجوه تازه‌ای از شخصیت ...