درجستجوی مادر | الف


هنینگ مانکل [Henning Mankell]، نویسنده‌ی سوئدی معاصر، در هر دو حوزه‌‌ی نوجوان و بزرگسال آثار داستانی ماندگاری در کارنامه‌ی خود دارد. او را پیش از هر چیز به‌عنوان یکی از برجسته‌ترین جنایی‌نویسان عصر حاضر می‌شناسند و بازرس والاندر، شخصیت به‌یادماندنی رمان‌های جنایی اوست. شخصیتی که با بی‌پروایی‌ها، ساختارشکنی‌ها و هوشمندی‌اش در حل معماهای جنایی در میان مخاطبان جایگاه ویژه‌ای پیدا کرده است. به سبب همین شخصیت‌پردازی خاص بوده که هنینگ مانکل بارها جوایز ادبیات جنایی معتبر را از آن خود ساخته است.

هنینگ مانکل [Henning Mankell] سفر به انتهای دنیا» [Resan till världens ände یا The Journey to the End of the World

اما مانکل در عرصه‌‌ی ادبیات نوجوان نیز به خلق آثاری پرداخته که مورد توجه ویژه‌‌ی منتقدین و خوانندگان واقع شده است. مجموعه‌ رمان‌هایی با محوریت شخصیتی به‌نام «جوئل گوستاوسون» از جمله پرطرفدارترین نوشته‌های او در این حیطه به‌شمار می‌آید.

جوئل گوستاوسون، پسری با توانمندی‌ها و رؤیاهای معمولِ نوجوانان است که مشکلات خانوادگی و شرایط اجتماعی دشوارش، او را از دنبال کردن اهداف بلندپروازانه‌اش باز نمی‌دارد. این شخصیت در یک سری چهار جلدی ماجراهای پرفرازونشیب بسیاری را دنبال می‌کند. اتفاقاتی که او روایت می‌کند، به آن‌چه همسالانش از سر می‌گذرانند شباهت‌های بسیار دارد و این مسأله همذات‌پنداری مخاطبان‌اش را به دنبال خواهد داشت. گرچه نویسنده کوشیده رگه‌هایی از فانتزی را نیز در روایت‌هاش بیاورد، اما آن‌چه اغلب برای قهرمان داستان رخ می‌دهد با واقعیت‌های دنیای موجود همخوانی دارد و چندان از آن فاصله نمی‌گیرد.

جلد چهارم مجموعه کتاب‌های جوئل گوستاوسون، «سفر به انتهای دنیا» [Resan till världens ände یا The Journey to the End of the World] به ماجراجویی‌های این شخصیت نوجوان در عرصه‌ی دریانوردی اختصاص دارد. جوئلِ پانزده‌ساله که با اتمام دوره‌ی راهنمایی مدرسه‌اش قصد دارد به عنوان ملوان در کشتی فعالیت کند، مسائل خانوادگی پیچیده‌ای را از سر می‌گذراند. او با پدرش زندگی می‌کند و سال‌های بسیاری است که خبری از مادرش ندارد. پدر جوئل، که ساموئل نام دارد، می‌کوشد این پسر را مستقل و خودساخته تربیت کند و به همین‌خاطر است که مسؤولیت بسیاری از کارهای خانه، از جمله آشپزی، به عهده‌ی اوست. جوئل تلاش می‌کند همیشه غذاهای متفاوت و باب میل پدرش بپزد و آخر هفته‌های دلپذیری را با او سپری کند. پسرک اغلب در درس‌هایش، به‌ویژه درس جغرافیا بسیار موفق است و به خواندن نقشه و پیدا کردن نقاط مختلف در نقشه‌ی جغرافیا علاقه‌ی ویژه‌ای دارد. برای جوئل یک رؤیای بزرگ در زندگی وجود دارد و آن دریانورد شدن است؛ رؤیایی که او می‌کوشد هر طور شده آن را تحقق ببخشد.

جوئل نوجوانی است که برای رسیدن به آرزوهایش سختی‌ها و ناملایمات بسیاری را متحمل می‌شود. علاوه براین توجه ویژه‌ی او به چارچوب‌های اخلاقی نیز می‌تواند برای مخاطب نوجوان الگو واقع شود. جوئل گرچه با بسیاری از اصول و استانداردهای اخلاقی پدر و مادرش موافق نیست، اما به جای عصیان‌گری کور و غیرعقلانی، به بحث‌های سازنده با آنان می‌پردازد تا راه بهتری برای حل مسائل بیابد. وقتی پدرش با سفر برای دریانورد شدن پسرش مخالفت می‌کند، جوئل می‌کوشد با استدلال‌های منطقی ساموئل را به این مسافرت راضی کند. او نمی‌خواهد بدون پدرش به سفری طولانی با مخاطرات و آسیب‌های بسیار فکر کند و برای همین است که صبر می‌کند تا به‌تدریج ساموئل را قانع کند و با خودش همراه سازد.

آن چه نقطه‌ی تعادل رابطه‌ی این پدر و پسر را بر هم می‌زند، رسیدن خبری تازه از مادر است. یکی از دوستان مادر که با ساموئل در ارتباط است، از او خبری می‌آورد و جوئل کنجکاو و بیقرارِ ملاقات با مادر می‌شود. مادر سال‌هاست که بی‌خبر خانه را ترک کرده و زندگی تازه‌ای را در آمستردام برای خودش رقم زده است. جوئل گمان می‌کند که دیدار با مادرش برای او و ساموئل فصل تازه‌ای را در پی خواهد داشت و چه بسا رابطه‌ی مخدوش پدر و مادرش در این رهگذر ترمیم شود. به همین خاطر است که ساموئل و جوئل تن به سفری پر تلاطم برای رسیدن به مادر می‌دهند.

برجسته‌ترین نکته‌ی کتاب را می‌توان همین بزنگاه‌های حساس تصمیم‌گیری برای قهرمان آن دانست. در پس روابط آشفته‌ی والدین با هم و با فرزندشان، شخصیت اصلی داستان سفری سراسر هیجان و حادثه را در پیش می‌گیرد. سفری که سرنوشت آینده‌ی این نوجوان را رقم می‌زند. گرچه او در تخیلاتش همواره به دریانوردی اندیشیده است و چشم‌اندازهای زیادی برای رسیدن به آن ترسیم کرده است، اما شرایط خانوادگی و وقایع اجتماعی بر این تصمیم او تأثیرات شگرفی می‌گذارند و مسیری پر افت‌وخیز پیش پای او قرار می‌دهند. در این میان، جوئل یک ویژگی بسیار مهم را به نوجوان امروزی نشان می‌دهد و آن شکیبایی بر دشواری‌های مسیری است که برای ساختن آینده‌ی خود طی می‌کند. جوئل نمونه‌ای موفق و راهگشا برای نوجوانان ماجراجو و بی‌باکی است که برای رسیدن به اهداف روشن و منطقی خود با هوشیاری و عقلانیت، سختی‌ها را از سرمی‌گذرانند و به سرمنزل ثبات و سلامت می‌رسند.

............... تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

انقلابی‌گری‌ای که بر من پدیدار شد، حاوی صورت‌های متفاوتی از تجربه گسیختگی و گسست از وضعیت موجود بود. به تناسب طیف‌های مختلف انقلابیون این گسیختگی و گسست، شدت و معانی متفاوتی پیدا می‌کرد... این طیف از انقلابیون دیروز بدل به سامان‌دهندگان و حامیان نظم مستقر می‌شوند... بخش زیادی از مردان به‌ویژه طیف‌های چپ، جنس زنانه‌تری از انقلابی‌گری را در پیش گرفتند و برعکس... انقلابی‌گری به‌واقع هیچ نخواستن است ...
سند در ژاپن، قداست دارد. از کودکی به مردم می‌آموزند که جزئیات را بنویسند... مستند کردن دانش و تجربه بسیار مهم است... به شدت از شگفت‌زده شدن پرهیز دارند و همیشه دوست دارند همه چیز از قبل برنامه‌ریزی شده باشد... «هانسه» به معنای «خودکاوی» است یعنی تأمل کردن در رفتاری که اشتباه بوده و پذیرفتن آن رفتار و ارزیابی کردن و تلاش برای اصلاحش... فرایند تصمیم‌سازی در ژاپن، نظام رینگی ست. نظام رینگی، نظام پایین به بالا است... این کشور را در سه کلمه توصیف می‌کنم: هارمونی، هارمونی، هارمونی! ...
دکتر مصدق، مهندس بازرگان را مسئول لوله‌کشی آب تهران کرده بود. بعد کودتا می‌شود اما مهندس بازرگان سر کارش می‌ماند. اما آخر هفته‌ها با مرحوم طالقانی و دیگران دور هم جمع می‌شدند و از حکومت انتقاد می‌کردند. فضل‌الله زاهدی، نخست‌وزیر کودتا می‌گوید یعنی چه، تو داری برای من کار می‌کنی چرا از من انتقاد می‌کنی؟ بازرگان می‌گوید من برای تو کار نمی‌کنم، برای مملکت کار می‌کنم، آب لوله‌کشی چه ربطی به کودتا دارد!... مجاهدین بعد از انقلاب به بازرگان ایراد گرفتند که تو با دولت کودتا همکاری کردی ...
توماس از زن‌ها می‌ترسد و برای خود یک تز یا نظریه ابداع می‌کند: دوستی بدون عشق... سابینا یک‌زن نقاش و آزاد از هر قیدوبندی است. اما ترزا دختری خجالتی است که از خانه‌ای آمده که زیر سلطه مادری جسور و بی‌حیا قرار داشته... نمی‌فهمید که استعاره‌ها خطرناک هستند. نباید با استعاره‌ها بازی کرد. استعاره می‌تواند به تولد عشق منجر شود... نزد توماس می‌رود تا جسمش را منحصر به فرد و جایگزین‌ناپذیر کند... متوجه می‌شود که به گروه ضعیفان تعلق دارد؛ به اردوی ضعیفان، به کشور ضعیفان ...
شاید بتوان گفت که سینما غار پیشرفته‌ افلاطون است... کاتلین خون‌آشامی است که از اعتیادش به خون وحشت‌زده شده است و دیگر نمی‌خواهد تسلیم آن شود. به‌عنوان یک خون‌آشام، می‌داند که چگونه خود را از بین ببرد. اما کازانووا می‌گوید: «به این راحتی هم نیست»... پدر خانواده در همان آغاز شکل‌گیری این بحران محل را به‌سرعت ترک کرده و این مادر خانواده است که بچه‌ها را با مهر به آغوش کشیده است. اینجاست که ما با آغاز یک چالش بزرگ اخلاقی مواجه می‌شویم ...