کتاب «آموزش تفکر به کودکان و نوجوانان» نوشته دکتر دارلین سوییت‌لند و دکتر ران استولبرگ با ترجمه سیدسینا میرعربشاهی منتشر شد.

به گزارش ایسنا، این کتاب در ۱۳ فصل و ۲۷۸ صفحه، با شمارگان ۴۴۰ نسخه و قیمت ۴۲هزار تومان توسط نشر فیروزه منتشر شده است. 

نوشته‌ پشت‌ جلد کتاب: کودکان و نوجوانان امروزی نمی‌دانند چگونه از نقشه استفاده کنند چون به استفاده از اپلیکیشن‌های مسیریابی عادت کرده‌اند. آن‌ها برای یافتن پاسخ سوالات تلاش زیادی نمی‌کنند چرا که گوگل همه جواب‌ها را با سرعتی بالا برای‌شان پیدا می‌کند. اگر دانش‌آموزی تکلیف مدرسه‌اش را در خانه جا بگذارد، کافی است تماسی کوتاه با والدینش بگیرد تا آن را ظرف مدت کوتاهی دریافت کند. توسعه سریع تکنولوژی باعث شده تا نسل حاضر نه تنها مدام انتظار راه‌حل‌های آنی را داشته باشد بلکه بیش از هر نسل دیگری به بزرگسالان وابسته شود. به‌علاوه بچه‌های امروزی از فرصت خطا کردن و مهم‌تر از آن، درس گرفتن از خطاها محروم هستند. والدین نیز در بسیاری از مواقع گویی ناخواسته به آن‌ها آموزش «فکر نکردن» می‌دهند و بر وابستگی فرزندان‌شان می‌افزایند. 

در این کتاب، دکتر دارلین سوییت‌لند و همسرش، دکتر ران استولبرگ به توضیح چالش‌های اجتماعی، احساسی و عصبی مختص به نسل امروز و شیوه‌های پیشگیری یا درمان آن‌ها می‌پردازند. نویسندگان پنج تله رفتاری را شناسایی می‌کنند و معتقدند گرفتاری در این دام‌ها موجب اقداماتی از سوی والدین می‌شود که به استقلال نداشتن فرزندان دامن می‌زند. 

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...