"ایمان‌درمانی" نتیجه‌ی سال‌ها اندیشه و تفکر نصرالله حکمت که به زبانی ساده نوشته شده است، به زودی انتشار خواهد یافت.

حکمت در گفت‌وگو با ایسنا، با اعلام این مطلب، گفت: «این کتاب حاصل اندیشه‌های من در حدود 50 سال گذشته است و برخلاف دیگر آثار فلسفی که جنبه‌ی فنی دارند، به زبانی ساده نوشته شده است و مخاطب آن عموم مردم هستند. این کتاب را انتشارات الهام به زودی منتشر خواهد کرد.»

نصرالله حکمت همچنین مشغول نگارش کتاب دیگری به نام "متافیزیک ابن‌سینا" است.

او نگارش "عقلانیت فلسفی، عقلانیت عرفانی" را هم در دست دارد، که احتمالا تا پایان امسال که سال مولانا هم است، زیر چاپ خواهد رفت. این استاد فلسفه، مقدمات و کارهای مطالعاتی و تحقیقاتی کتاب دیگری را نیز به نام "نقش خیال در فلسفه‌ی فارابی" انجام داده است، که در آینده‌ی نزدیک، آن را به نگارش درخواهد آورد.

از کارهای دیگر این نویسنده و پژوهشگر، کتابی است به نام "زندگی و اندیشه‌ی حکیم ابونصر فارابی" که قرار است سیمافیلم آن را چاپ کند. به گفته‌ی حکمت، سیمافیلم همچنین مشغول تهیه‌ی فیلمی از روی این کتاب است.

تعدادی از کتاب‌های حکمت نیز تجدید چاپ شده‌اند و یا در حال چاپ مجددند، شامل: "شرحی بر فصوص الحکم" که چاپ دوم آن در حدود یک ماه پیش توسط انتشارات الهام منتشر شد؛ و "حکمت و هنر در عرفان ابن عربی" و "متافیزیک خیال" که از سوی انتشارات فرهنگستان هنر در حال چاپ دوم‌اند.

به گفته‌ی حکمت، فرهنگستان هنر بر اساس قراردادی که بسته است، این کتاب‌ها را به زبان عربی منتشر  خواهد کرد.

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...