انتشارات سوره مهر کتاب «نگهبان غار» را با ترجمه مجتبی رحماندوست برای ششمین‌بار بازچاپ و روانه کتابفروشی‌ کرد. این اثر نگاهی جدید دارد به قصه‌های قرآنی.

نگهبان غار مجتبی رحماندوست

به گزارش کتاب نیوز به نقل از تسنیم، این اثر که به قلم احمد بهجت نوشته و به کوشش مجتبی رحماندوست ترجمه شده است، مجموعه‌ای از قصه‌های قرآنی است برای گروه سنی نوجوان است.

«نگهبان غار» مجموعه‌‌ داستانی است که شخصیت هر کدام از این داستان‌ها را حیواناتی تشکیل می‌دهند که در قصه‌های قرآنی از آنها یاد شده است؛ از کلاغی که شاهد اولین قتل روی زمین بوده تا گاو بنی اسرائیل و سگ کهف و عنکبوتی که بر دهانه غار ثور تنید و حافظ جان آخرین نبی خدا بوده است.

هرچند منبع اصلی این داستان‌ها، قصه‌های قرآنی است، اما نویسنده با تخیل خود داستانی جذاب از آنها نقل می‌کند. زاویه دید همه این داستان‌ها نیز اولین شخص است و هر کدام از این شخصیت‌ها داستان خود را تعریف می‌کنند. از دیگر بخش‌های جالب این کتاب خواندنی، پرداختن به برخی عقاید، داستان‌های فولکوریک و حتی نگاه‌های خرافی نسبت به این حیوانات و‌ گاه پرداختن به زیست آنها و ارتباطشان با موجودات دیگر از جمله انسان است.

در بخش‌هایی از این کتاب می‌خوانیم: من عنکبوتی کوچک هستم که در غاری دورافتاده و ترسناک در کوه ثور که یکی از کوه‌های مکه است به دنیا آمدم. من در آن غار به تنهایی زندگی می‌کردم، تا این که روزی فرشته‌ای نزد من آمد و به من گفت که به زودی پیامبر خدا و ابوبکر مهمان تو خواهند بود. از او دربارۀ آن‌ها پرسیدم. گفت: حضرت محمد (ص) آخرین فرستاده خدا و رحمت الهی است و ابوبکر نیز از یاران نزدیک وی است؛ آن‌ها از دست کافران فرار کرده و باید دراین غار پنهان باشند.

تو نیز بعد از آمدن آن‌ها از سوی خدا دستور داری که بر در غار تاری بلند بسازی؛ بعد از مدتی مهمانان من وارد شدند و من نیز کار خود را انجام دادم. کافران به غار رسیدند، شمشیرهای تیز آن‌ها برق می‌زد ولی با دیدن تار من گفتند اگر کسی وارد غار شده بود، تارها پاره می‌شد. و به این ترتیب پیامبر(ص) و ابوبکر را از دست کافران نجات دادم.

انتشارات سوره مهر نسخه الکترونیک این اثر را نیز در دسترس علاقه‌مندان قرار داده است.

................ هر روز با کتاب ...............

فرهنگ ما همیشه در تار و پود عنکبوت سیاست گرفتار بوده است. به دلیل نبود نهاد‌های سیاسی و اجتماعی آزاد... وقتی می‌خواهند کتابی یا نویسنده‌ای را بکوبند و محو کنند از حربه «سکوت» و «ندیده» گرفتن استفاده می‌کنند... نمایش‌هایی که از دل کلیسا بیرون آمدند و راجع به مصلوب شدن (شهادت) عیسی مسیح هستند را «تعزیه‌های مسیحی» می‌خوانند... بنام تعزیه، دفتر و دستک دارند ولی چند جلد از این کتاب نخریدند... پهلوی «تکیه دولت» را خراب می‌کند بعد از انقلاب هم تالار «تئاتر شیر و خورشید» تبریز را ...
در نقش پدر دوقلوها ... فیلمنامه‌ی این اثر اقتباسی بومی شده از رمان اریش کستنر است... هنرنمایی مرحوم ناصر چشم آذر در مقام نویسنده‌ی ترانه‌های متن... دغدغه‌های ذهنی خانواده‌ها و روش حل مساله به سبک ایرانی؛ مخصوصا حضور پررنگ مادربزرگ بچه‌ها در داستان، از تفاوت‌های مثبت فیلمنامه با رمان مبدا است... استفاده‌ی به‌جا و جذاب کارگردان از ترانه‌های کودکانه در پرورش شخصیت آهنگساز ایرانی از دیگر نقاط قوت اقتباس پوراحمد است ...
حتی اندکی نظرمان را در مورد پسر ولنگار داستان که روابطی نامتعارف و از سر منفعت با زنان اطرافش دارد، تغییر نمی‌دهد... دورانی که دانشجویان در پی یافتن اتوپیا روانه شهرهای مختلف می‌شدند و «دانشجو بودن» را فضیلتی بزرگ می‌شمردند. دورانی که تخطی از ابرساختارهای فرهنگی مسلط بر روابط بین جنس مخالف تقبیح می‌شد و زیرپوست شهر نوعی دیگر از زیستن جاری بود... در مواجهه با این رمان با پدیده‌‌ی تمام‌‌عیار اجتماعی روبه‌رو هستیم ...
حتی ناسزاهایی که بر زبان او جاری می‌شود از کتاب‌هایی می‌آید که خواندن‌شان برای کودکی هفت‌ساله دشوار است... معلم سرخانه‌ی او، نویسنده‌ای است که از فعالیت‌های روشنفکری سرخورده شده و در کلام او می‌توان رگه‌هایی از تفکر یک اصلاح طلبِ ناامید از بهبود اوضاع را مشاهده کرد... توی کتاب‌ها هیچ‌چیزی درباره‌ی امروز نیست، فقط گذشته است و آینده. یکی از بزرگ‌ترین نواقص کتاب‌ها همین است. یکی باید کتابی اختراع کند که همان موقع خواندن، به آدم بگوید در همین لحظه چه اتفاقی دارد می‌افتد ...
داستان عصیان و سرکشی است. عصیان انسانی که مقهور یک سیستم سرکوبگر شده و این سیستم، هیولاوار، همه‌چیز او را بلعیده. انسانیتش را، معیارها، علایق، اهداف و حتی خاطرات او را مصادره کرده و حالا از او چیزی نمانده جز یک تفاله ترس‌خورده... مک‌مورفیِ رند، شوخ و قمارباز یک‌تنه ایستاده است و قصدش تغییر سیستم سرکوبگر است... برای کفری‌کردن آدم‌های رذلی که می‌خواهند همه‌چیز را از آنچه هست، برایت سخت‌تر کنند، راهی بهتر از این نیست که وانمود کنی از هیچ‌چیز دلخور نیستی ...