به گزارش ایبنا، به نقل از سایت خبری دیدبان روسیه، بنیاد مطالعات اسلامی روسیه از سال ۲۰۰۷ کار خود را در مسکو آغاز کرده است. انتشارات صدرا وابسته به بنیاد مطالعات اسلامی مسئولیت نشر و معرفی آثار بنیاد در روسیه را به عهده دارد و تا به حال حدود ۳۰۰ عنوان کتاب به زبان روسی در موضوعات اسلام‌شناسی و ایران‌شناسی (دوره معاصر) منتشر کرده و در این میان شش بار نیز آثاری از این بنیاد به عنوان کتاب سال برگزیده شده است و همچنین جوایز دیگری از قبیل جایزه فرهنگی اوراسیا را نیز دریافت نموده است.

در تازه‌ترین رویداد فرهنگی اخیر روسیه، انتشارات صدرا در مسابقه شرکت‌های تجاری کوچک در مسکو سال ۲۰۱۹ توانست مقام سوم را کسب کند.

همچنین همکاری مستمر علمی با موسسات آموزشی-پژوهشی، دانشگاه‌ها و مراکز علمی روس سبب شده است که بنیاد مطالعات اسلامی روسیه مورد علاقه بسیاری از مراکز علمی- پژوهشی، اسلام‌شناسان و شرق‌شناسان، فیلسوفان و ایرانشناسان در نواحی مختلف روسیه باشد.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...