فاطمه علیزاده

"ناهید کاشی‌چی" ترجمه‌ی جلد دهم از مجموعه آثار چخوف را تا دو ماه آینده به پایان می‌رساند.

ناهید کاشی‌چی در گفتگویی کوتاه با خبرنگار کتاب‌نیوز گفت:«بعد از پایان دوره‌ی نامه‌ها تصمیم دارم مطالب و مقالاتی در مورد 3 زن تاثیرگذار در زندگی چخوف - اُلگا کنیپر چخووا، همسر چخوف؛ لیدیا میزینووا، دوست دوران جوانی چخوف و آویلوا- را ترجمه کنم و بعد از آن‌ می‌خواهم کار ترجمه یادبودها و خاطراتی که در مورد چخوف نوشته شده است را شروع کنم.»

ناهید کاشی چی
عکس: زهراسادات نبوی


ناهید کاشی‌چی فرزند "محمود کاشی‌چی" موسس انتشارات گوتنبرگ – اولین وارد کننده کتاب‌های روسی به ایران- است. وی در سن 15سالگی همزمان با کار در انتشارات پدر، زبان روسی را در انجمن روابط فرهنگی ایران- شوروی آموخت و بعدها از مدرسه‌ی عالی ترجمه فارغ‌التحصیل شد.

به گزارش کتاب‌نیوز، جلد نهم مجموعه آثار چخوف که دومین جلد از دوره‌ی سه جلدی "نامه‌ها"ی چخوف است؛ با ترجمه‌ی ناهید کاشی‌چی در روزهای پایانی نمایشگاه کتاب امسال عرضه شده بود. این 3جلد از مجموعه 12جلدی "کتاب نامه‌ها" که جزو یک دوره‌ی 30 جلدی از آثار چخوف است، توسط ماریانا پاولونا چخووا – خواهر چخوف- انتخاب شده و کاشی‌چی بدون تغییر در نظم نامه‌ها، آن را ترجمه کرده است.

بنا بر این گزارش، چخوف در خصوص استفاده از نامه‌هایش هیچ‌گونه وصیتی به‌جا نگذاشته‌ بود. او در سال 1904 وفات یافت و بلافاصله چاپ نامه‌هایش در مطبوعات آغاز شد. این نامه‌ها هم‌چنان دیگر آثاری که امضاء چخوف زیر آن دیده می‌شد؛ با استقبال پرشور و توجه عمیق خوانندگان روبرو گردید. نسخه کامل مکاتبات آنتوان پاولویچ چخوف شامل تقریباً چهار هزار و پانصد نامه به دوستان و قریب ده‌هزار یادداشت و مکاتبه با افراد متفرقه است.

در زمان زندگی‌ چخوف تنها تعداد معدودی از این نامه‌ها که جنبه اجتماعی داشتند منتشر شدند. اما نامه‌های نوشته شده به او، تنها پس از مرگش از سال 1904 به بعد به چاپ رسیدند. چخوف ذاتاً فرد کلکسیونر و بسیار دقیقی بود؛ در آرشیو او بیش از ده هزار نامه وجود داشت که با نظم و ترتیبی بسیار دقیق آن‌ها را بایگانی کرده بود.

شایان ذکر است که 7 جلد اول مجموعه‌ی گران‌بهای آثار چخوف ــ شامل داستان‌ها و نمایش‌نامه‌ها ــ  سال‌ها پیش و به دست مرحوم "سروژ استپانیان" ترجمه و منتشر شده بود.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...