بازنویسی داستان‌هایی از «شاهنامه» به قلم زینب یزدانی منتشر شده است.

داستان‌هایی از «شاهنامه زینب یزدانی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایسنا، مجموعه «داستان‌های شاهنامه» در ۹ جلد، هر کدام در ۴۰ صفحه و با شمارگان ۵۰۰ نسخه و قیمت ۱۴ هزار تومان در انتشارات تیرگان برای کودکان و نوجوانان منتشر شده است.

کاوه دادخواه، زال و سیمرغ، زال و رودابه، هفت خوان رستم، رستم و سهراب، هفت خوان اسفندیار، رستم و اسفندیار، رستم و سیاوش و بیژن و منیژه عنوان‌هایی است که در این مجموعه به آن‌ها پرداخته شده است.

زینب یزدانی درباره بازنویسی کتاب‌های ادبی کهن برای بچه‌ها می‌گوید: بازنویسی یک اثر، حفظ ویژگی‌های کلی متن بدون کوچک‌ترین دخل و تصرف اساسی در متن است. بازنویسی، برگردان متون کهن (شعر یا نثر) به نثر امروزی و زدودن کهنگی متن از چهره آن است؛ بی آن‌که مفهوم و محتوا دگرگون شود. اما آن‌چه در بازنویسی باید بدان توجه شود این است که در بازنویسی مقصود تنها ساده کردن متن است و تغییر فقط در محدوده زبانی انجام می‌گیرد و بازنویس متن اصلی را تمام و کمال حفظ می‌کند بدون آن‌که چیزی به آن بیفزاید یا از آن بکاهد.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...