جلد دوم مجموعه کتاب همسایه بغلی با عنوان «هیولای مردابِ گل‌ختمی» [The Mallow Marsh monster] نوشته گری گیزلین [Gary Ghislain] با ترجمه‌ عاطفه حق‌وردی از سوی نشر صاد برای نوجوانان منتشر شد.

هیولای مردابِ گل‌ختمی» [The Mallow Marsh monster]  گری گیزلین [Gary Ghislain]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، در جلد دوم مجموعه داستان «همسایه بغلی» با عنوان «هیولای مردابِ گل‌ختمی» هارولد این‌بار به‌همراه همسایه‌های عجیب‌وغریبش با یک هیولای افسانه‌ای روبه‌رو می‌شود که در مرداب زندگی می‌کند. این داستان معمایی-ترسناک با اتفاقاتی هیجان‌انگیز و شخصیت‌هایی غیرمتعارف اثری خواندنی و سرگرم‌کننده برای کتابخوانان خواهد بود.

گری گیزلین نویسنده فرانسوی-اسپانیایی مجموعه چند جلدی «همسایه بغلی گولز» است که آن را در ژانر معمایی-ترسناک برای گروه سنی نوجوان نوشته است. او مدرک ادبیات و زبان‌شناسی خود را از دانشگاه پاریس دریافت کرده و تاکنون داستان‌های متعددی برای کودکان و نوجوانان نوشته است. مجموعه داستان‌های او با عنوان همسایه بغلی گولز از سوی منتقدان تحسین شده، و سری جوایز مخاطبان گروه سنی «ج» را به خود اختصاص داده است. اولین جلد از این مجموعه با عنوان «یک شب شوم برای بچه‌قلدرها» از سوی نشر صاد منتشر، و با استقبال خوب مخاطبان مواجه شد.

................ هر روز با کتاب ...............

او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...
دوران قحطی و خشکسالی در زمان ورود متفقین به ایران... در چنین فضایی، بازگشت به خانه مادری، بازگشتی به ریشه‌های آباواجدادی نیست، مواجهه با ریشه‌ای پوسیده‌ است که زمانی در جایی مانده... حتی کفن استخوان‌های مادر عباسعلی و حسینعلی، در گونی آرد کمپانی انگلیسی گذاشته می‌شود تا دفن شود. آرد که نماد زندگی و بقاست، در اینجا تبدیل به نشان مرگ می‌شود ...