جلد دوم مجموعه کتاب همسایه بغلی با عنوان «هیولای مردابِ گل‌ختمی» [The Mallow Marsh monster] نوشته گری گیزلین [Gary Ghislain] با ترجمه‌ عاطفه حق‌وردی از سوی نشر صاد برای نوجوانان منتشر شد.

هیولای مردابِ گل‌ختمی» [The Mallow Marsh monster]  گری گیزلین [Gary Ghislain]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، در جلد دوم مجموعه داستان «همسایه بغلی» با عنوان «هیولای مردابِ گل‌ختمی» هارولد این‌بار به‌همراه همسایه‌های عجیب‌وغریبش با یک هیولای افسانه‌ای روبه‌رو می‌شود که در مرداب زندگی می‌کند. این داستان معمایی-ترسناک با اتفاقاتی هیجان‌انگیز و شخصیت‌هایی غیرمتعارف اثری خواندنی و سرگرم‌کننده برای کتابخوانان خواهد بود.

گری گیزلین نویسنده فرانسوی-اسپانیایی مجموعه چند جلدی «همسایه بغلی گولز» است که آن را در ژانر معمایی-ترسناک برای گروه سنی نوجوان نوشته است. او مدرک ادبیات و زبان‌شناسی خود را از دانشگاه پاریس دریافت کرده و تاکنون داستان‌های متعددی برای کودکان و نوجوانان نوشته است. مجموعه داستان‌های او با عنوان همسایه بغلی گولز از سوی منتقدان تحسین شده، و سری جوایز مخاطبان گروه سنی «ج» را به خود اختصاص داده است. اولین جلد از این مجموعه با عنوان «یک شب شوم برای بچه‌قلدرها» از سوی نشر صاد منتشر، و با استقبال خوب مخاطبان مواجه شد.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...