رمان نوجوان «قطاری که ایستگاه نداشت» [Eve giden kucuk tren] اثر بهیچ آک [Behiç Ak] با ترجمه کالینا رشیدپور و زهرا صنعتگران توسط نشر اطراف منتشر شد.

قطاری که ایستگاه نداشت» [Eve giden kucuk tren] اثر بهیچ آک [Behiç Ak]

به گزارش کتاب نیوز، «قطاری که ایستگاه نداشت» داستانی طنز درباره‌ی مرزهای الکی و آدم‌هایی ست که سر چیزهای کوچک به جان هم می‌افتند. داستان زندگی آدم‌هایی که تا وقتی معدنِ روستایشان بوده، کنار هم به خوبی زندگی می‌کردند اما با تعطیل شدن معدن، اتفاق‌های عجیبی برایشان می‌افتد. تا این‌که یک روز زنی میانسال با الاغش به روستا برمی‌گردد. این زن گونه‌ی نایابی از آدم‌بزرگ‌هاست و آرزوهای هیجان‌انگیزی توی سرش دارد...

بنا به گفته‌ی ناشر، کتاب «قطاری که ایستگاه نداشت» یکی از پرفروش‌ترین کتاب‌های نوجوان کشور ترکیه است. شخصیت‌های این داستان، اتفاق‌هایی که برایشان می‌افتد، چالش‌های محیط زیستی روستا و زندگی‌ مردمانش خیلی شبیه حال‌وهوای زندگی همه‌ی ما در ایران است.

بهیچ آک (1956- )، متولد ترکیه است و در دانشگاه معماری خوانده است. این نویسنده و کارتونیست ترک در قصه‌هایش درباره‌ی تجربه‌ی زندگی در دنیای واقعی می‌نویسد و با کاریکاتورهایش کاری می‌کند تا به خودمان بخندیم، اتفاق‌ها و آدم‌های دور و بر را بهتر ببینیم و به چیزهایی که می‌بینیم بیشتر فکر کنیم.

رمان نوجوان «قطاری که ایستگاه نداشت»در 152 صفحه و با قیمت 124هزار تومان توسط نشر اطراف (ادامه) منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...