کتاب «جام جهانی در جنگل» اثر جمال‌الدین اکرمی توسط انتشارات نیستان منتشر و راهی بازار نشر شد.

جام جهانی در جنگل جمال‌الدین اکرمی

به گزارش مهر، جمال اکرمی نویسنده و طنزپرداز شناخته شده ادبیات کودک و نوجوان در این اثر، سراغ روایت داستانی درباره برگزاری یک‌مسابقه ورزشی بین حیوانات جنگل رفته و با استفاده از طنزی که خاص او آثار اوست، سعی کرده روایتی داستانی از این ماجرا بازگو کند.

«جام جهانی در جنگل»، جدای از روایت داستانی شامل چند اتفاق دیگر نیز هست که در نوع خود قابل توجه است. تمرین روحیه همکاری و همدلی میان مخاطبان با استفاده از طرح داستانی برپایی یک مسابقه عمومی، در کنار برشماری و مذمت برخی از صفات و ویژگی‌های ناپسند شخصی، تقبیح آنها و نیز نمایش برخی استعدادها از جمله مسائلی هستند که نویسنده برای بچه‌ها و خوانندگان این‌داستان در نظر گرفته است.

طنزی هم که برای روایت قصه این‌کتاب در نظر گرفته شده، طنزی است که هدف آن نه‌تنها خنداندن مخاطب که تسیهل خوانش و پیشروی در متن است. به‌عبارت دیگر این کتاب را بیش از آنکه اثری در حوزه طنز بدانیم، باید روایت‌گر متنی شوخ بدانیم که در پس‌زمینه خود سعی دارد روحیه و تفکری خاص را به مخاطب القا کند.

این کتاب از نظر تصویری نیز حاصل تلاش ۱۰ تصویرگر است که سعی کرده‌اند با طراحی گرافیک مجتبی احمدی، به باورپذیری قصه آن کمک کنند. استفاده از تکنیک نقاشی واقع‌گرا با بهره‌مندی از رنگ‌های گرم، زنده و بدون اغراق در تصویر و شکل‌بندی شخصیت‌ها، از جمله مواردی است که در تصویرگری این‌کتاب جلب‌توجه می‌کند.

این‌کتاب با جلد گالینگور،  ۲۲۴ صفحه و قیمت ۱۹۵ هزار تومان منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...