کتاب «باور کن، من لاک پشتم» نوشته مصطفی رحماندوست با تصویرگری پروین حیدرزاده توسط انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان منتشر و راهی نشر شد.

باور کن، من لاک پشتم مصطفی رحماندوست

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، این‌کتاب شامل روایت زندگی یک لاک‌پشت فراتی است که در کنار ۱۰ جلد دیگر مجموعه «آهای، مواظب ما باشید!» توسط این‌ناشر منتشر شده است.

این کتاب جلد ششم از یک مجموعه ۱۱ جلدی در رابطه با لاک‌پشتی است که در تور یک ماهیگیر گرفتار شده و تلاش می‌کند تا زنده بماند.

داستان کتاب «باور کن، من لاک‌پشتم» روایت مردان ماهی‌گیر است که به دریا می‌روند و پسر کوچک قصه نیز همراه آن‌ها است. در تور ماهی‌گیری یک لاک‌پشت سبز با لاکی نرم اسیر می‌شود و ماهیگیر می‌خواهد او را بکشد چون فکر می‌کند او ماهی‌ها را می‌خورد و تورهای ماهی‌گیری را پاره می‌کند و پسرک داستان می‌خواهد او را زنده بگذارد، لاک‌پشت برای پسر توضیح می‌دهد که اسمش لاک‌پشت کارونی است و فقط ماهی‌های مرده را می‌خورد و همه درموردش اشتباه می‌کنند.

کودکان با خواندن این کتاب هم به طبیعت نزدیک می‌شوند، هم اطلاعاتی در مورد این حیوان در حال انقراض به دست می‌آورند چراکه نویسنده در بخشی از این کتاب، اطلاعاتی در مورد نوع زندگی و تغذیه لاک‌پشت فراتی به مخاطب ارائه داده است و کتاب، مخاطب بالای ۹ سال (نونهال) را با زندگی و ویژگی‌های این گونه آشنا می‌کند.

کتاب «باورکن، من لاک پشتم» در ۳۲ صفحه، شمارگان ۲۵۰۰ نسخه و قیمت ۲۵ هزار تومان منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...