مجموعه‌ی مقالاتی درباره‌ی پروین اعتصامی به همراه گفت‌وگو با این شاعر در کتابی منتشر شد.

معجزه‌ی پروین رخ داد مجموعه مقالات پروین اعتصامی

به گزارش ایسنا؛ کتاب «معجزه‌ی پروین»، مجموعه‌ی مقالاتی را درباره‌ی این شاعر از جمله مقاله‌ی چاپ‌نشده‌ای از محمدرضا شفیعی‌ کدکنی و مقاله‌هایی از علامه محمد قزوینی، ولی‌الله درودیان، م.ا. به‌آذین، یوسف اعتصام‌الملک (پدر پروین اعتصامیسعید نفیسی، علی اکبر دهخدا، ملک‌الشعرا بهار و نیز مصاحبه با پروین درباره‌ی شعر و نوشته‌هایی را از خانواده‌ی این شاعر دربرمی‌گیرد.

کتاب در بیش از 450 صفحه به کوشش مجید قدم‌یاری، مقدمه، کتاب‌شناسی، سال‌شمار، عکس‌هایی از زندگی پروین و گزینه‌ی شعرهای او را نیز شامل می‌شود که در زیرمجموعه‌ی «در ترازوی نقد»، نقد و تحلیل اشعار شاعران معاصر، شماره‌ی هشتم، از سوی نشر سخن به چاپ رسیده است.

پیش‌تر از این مجموعه، کتا‌ب‌های «سفرنامه‌ی باران» درباره‌ی محمدرضا شفیعی‌ کدکنی به کوشش حبیب‌الله عباسی، «ای عشق همه بهانه از توست» درباره‌ی هوشنگ ابتهاج به قلم سارا ساورسفلی، «شهریار شهر سنگستان» درباره‌ی مهدی اخوان ثالث نوشته‌ی شهریار شاهین‌دژی، «من زبان وطن خویشم» درباره‌ی ملک‌الشعرا بهار به قلم میلاد عظیمی و «شبی هم در آغوش دریا» درباره‌ی مهدی حمیدی شیرازی به قلم محمد خلیلی منتشر شده‌اند.

«کهن‌دیارا» درباره‌ی نادر نادرپور به قلم وحید عیدگاه طرقبه‌ای نیز از سوی نشر یادشده تا پایان سال منتشر خواهد شد.

................ هر روز با کتاب ...............ش

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...