کتاب «بارگذاری مجدد: اسپینوزا ما را تا کجا خواهد برد؟» نوشته جمعی از پژوهشگران با گردآوری و ترجمه فواد حبیبی و امین کرمی توسط انتشارات ققنوس منتشر و راهی بازار نشر شد.

بارگذاری مجدد: اسپینوزا ما را تا کجا خواهد برد؟

به گزارش خبرنگار مهر، وارن مونتاگ، الکساندر ماترون، ژیل دلوز، آنتونیو نگری، پی‌یر فرانسوا مورو، اتی‌ین بالیبار، هاسانا شارپ، فیلیپّو دل لوکّزه، تد استولز و فردریک لوردون نویسندگان مقالات این‌کتاب هستند.

مجموعه مطالعه اسپینوزا یکی از مجموعه‌های فلسفی است که ققنوس منتشر می‌کند و عناوین را در حوزه تالیف و ترجمه در بر می‌گیرد. «متافیزیک قدرت: درآمدی بر فلسفه‌ سیاسی اسپینوزا» نوشته رضا نجف‌زاده، «قدرت فقر: مارکس اسپینوزا می‌خواند» نوشته مارگریتا پاسکوچی با ترجمه فواد حبیبی و امین کرمی، مجموعه‌مقاله «بازیابی مکرر: قدرت اسپینوزا از کجا می‌آید؟» با ترجمه فواد حبیبی و امین کرمی، «اسپینوزا و سیاست» نوشته اتی ین بالیبار با ترجمه فواد حبیبی و امین کرمی، «مواجهه ماکیاولی و اسپینوزا» نوشته فیلیپو دل لوکزّه با ترجمه فواد حبیبی و امین کرمی و «اسپینوزا و ما» نوشته آنتونیو نگری با ترجمه فواد حبیبی و امین کرمی دیگر عناوینی هستند که پیش از «بارگذاری مجدد» در قالب این‌مجموعه به چاپ رسیده‌اند.

مترجمان «بارگذاری مجدد: اسپینوزا ما را تاکجا خواهد برد؟» می‌گویند این‌کتاب شامل برگزیده جستارهایی از شاخص‌ترین و مهم‌ترین فیلسوفان سهیم در رستاخیز اسپینوزیسم است و پاسخی است که سعی کرده‌اند به سهم خویش به فراخوان اسپینوزای جدید بدهند. حبیبی و کرمی می‌گویند میانه کار مطالعه و ترجمه آثار برخی از اسپینوزاپژوهان، بر آن‌ها مشخص شده که نمی‌توان طیف وسیع و غنی قرائت‌های آن‌ها را بازنمایی کرد مگر از رهگذر به‌عهده گرفتن ترجمه مجموعه‌جستارهایی که از مباحث و جایگاه فکری-تاریخی نواسپینوزیسم تا مداخلات آن در امر حاضر را شامل شود.

مخاطب کتاب پیش‌رو، با ماحصل استیضاح، آگاهانه و گاه ناخودآگاه سوژه‌هایی روبروست که با اشتیاق، فراخوان اسپینوز و اسپینوزیسم را پاسخ گفته‌اند و تلاش کرده‌اند به درک بهتری از خطاب «مسیح فلسفه»‌ نایل شود.

کتاب پیش‌رو، ۲ بخش اصلی با نام‌های «شروع عملیات» و «پیشروی لشکریان» دارد که در مجموع ۱۶ فصل یا مقاله را در بر می‌گیرند. در بخش اول کتاب، این‌عناوین درج شده است:

«اسپینوزا: سیاست در جهانی بدون تعالی» نوشته وارن مونتاگ، «کارکرد نظری دموکراسی نزد اسپینوزا و هابز» نوشته الکساندر ماترون، «نظم‌های سه‌گانه و مساله شر» نوشته ژیل دلوز، «اسپینوزا و سکسوالیته» نوشته الکساندر ماترون، «دموکراسی و ابدیت از نظر اسپینوزا» نوشته آنتونیو نگری، «بخت و نظریه تاریخ» نوشته پی‌یر فرانسوا مورو، «اسپینوزا، ضداورول: ترس [از] توده‌ها» نوشته اتی‌ین بالیبار، «چه‌کسی از انبوه خلق می‌ترسد؟ مابین فرد و دولت» نوشته وارن مونتاگ، «بازطبیعی‌سازیِ ایدئولوژی: اکوسیستم ایده‌ها از نظر اسپینوزا» نوشته هاسانا شارپ.

عناوین مقاله‌های چاپ‌شده در بخش دوم کتاب هم به‌ این‌ترتیب است: «قهر چگونه چیزی است؟» از الکساندر ماترون، «قهر: اسپینوزا در باب میل به شورش» از تد استولز، «وقتی بردگان بر صحنه رژه می‌روند: قهر، بدن‌های نامرئی و نظریه سیاسی» از فیلیپو دل لوکزه، «اخلاقی برای مارکسیسم: اسپینوزا در باب شکیبایی» از تد استولز، «فاجعه اقتصادی به منزله رخدادی شورمندانه» از فردریک لوردون، «میراث انقلاب روسیه: قدرت، برابری، حق» از وارون مونتاگ و «چرا امروزه اسپینوزا؟ یا "قسمی استراتژی ضدترس"» از هاسانا شارپ.

در قسمتی از این‌کتاب می‌خوانیم:

رساله الهیاتی-سیاسی شناخت خواننده خویش از نظام فکری [اسپینوزا] را پیش‌فرض نمی‌گیرد. هرچند اسپینوزا به‌واقع در رساله الهیاتی-سیاسی از رهگذر برهان‌های عقلانی پیش می‌رود، این برهان‌ها متکی به فضایی مبتنی بر عقلانیت مشترکی هستند که او به‌حق می‌تواند فرض کند خواننده فرهیخته روزگار او به آن دست یافته است. این فضا دووجهی است: از یک‌طرف، از طریق تاملاتی در باب حیات و جامعه ساخته می‌شود که هر یک از ما خود می‌تواند داشته باشد یا از سنتی به میراث ببرد که به موجب تکرار شدن [در گذر زمان] گمنام مانده است؛ و از طرف دیگر، [این‌فضا] از طریق قسمی فرهنگِ مشترک که به‌آسانی قابل شناسایی است ساخته می‌شود، فرهنگ لاتین به جای فرهنگ یونانی، استوار بر مثال‌های تاریخی و ادبی به‌عوضِ شناخت نظام‌های فلسفی بزرگ، که صد البته در آن‌ها نوعی خرد مشترک وسایلی را برای نظریه‌پردازی درباره درس‌های کتاب جهان فراهم می‌سازد. فرهنگی بلاغی، نه بدین‌سبب که صرفا خطیبان و سخنوران را در بر می‌گیرد، بلکه از آن رو که فی‌المثل، شاعران و مورخان [نیز] کاملا به‌سهولت در طرح‌واره بلاغی [آن] شرکت دارند. در مورد اسپینوزا: به بیان دقیق، [در این فهرست] پوبلیوس ترنتیوس، تاکیتوس و کوئینتوس کورتیوس روفوس را داریم.

باید توجه داشت که دیباچه رساله الهیاتی-سیاسی برای تصدیق آنچه این دیباچه درباره روابط میان [قطب‌های] وارونه بخت/ترس و امید/خرافه پیش می‌کشد، به‌طور خاص متکی است به یکی از این‌ سه‌نویسنده. دو ارجاع واضح به کوئینتوس کورتیوس به ما اجازه می‌دهد بگوییم که اسکندر فقط هنگامی به دام خرافات گرفتار آمد که ترس از بخت را به ذهن خویش راه داد (یک‌صفحه بعد، سومین نقل‌قول از همان نویسنده، پیوندهای خرافه و حاکمیت انبوه خلق را نشان می‌دهد).

این‌کتاب با ۴۴۰ صفحه، شمارگان هزار و ۱۰۰ نسخه و قیمت ۵۵ هزار تومان منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

مرد جوانی که همیشه در میان بومیان امریکایی زندگی کرده است... آنچه را می‌اندیشد ساده‌دلانه می‌گوید و آنچه را می‌خواهد انجام می‌دهد... داوری‌هایی به‌اصطلاح «ساده‌لوحانه» ولی آکنده از خردمندی بر زبانش جاری می‌شود... او را غسل تعمید می‌دهند... به مادر تعمیدی خود دل می‌بندد... یک کشیش یسوعی به او چنین تفهیم می‌کند که به هربهایی شده است، ولو به بهای شرافتش، باید او را از زندان رها سازد... پزشکان بر بالین او می‌شتابند و در نتیجه، او زودتر می‌میرد! ...
او کاملا در اختیار توست می‌توانی همه خوابها و خیالهایت را عملی کنی‌... او همان دکتری‌ است که سالها پیش در حکومت‌ دیکتاتوری نظامی، پائولینا را مورد شکنجه و تجاوز قرار داده است... بچه‌هاشان و نوه‌هاشان‌ می‌پرسند که‌ راست‌ است که‌ تو‌ این‌ کار را کرده‌ای و اتهام‌هایی که به‌ تو‌ می‌زنند راست است‌ و آنها مجبور می‌شوند دروغ بگویند... چگونه‌ می‌توان کشوری‌ را‌ التیام بخشید که از سرکوب، آسیب بسیار دیده و ترس از فاش سخن گفتن‌‌ بر‌ همه‌ جای آن سایه افکنده است؟ ...
خانواده‌ای تاجر در شهرکی نیمه‌روستایی نیمه‌صنعتی... ناشنواست و زنش فریبش می‌دهد... کنسروهای مشکوک، مواد غذایی فاسد و به‌خصوص شراب قاچاق می‌فروشد... زنی است بلندبالا و باریک‌اندام، با چشم‌هایی خاکستری، معصوم و رفتاری پر قر و فر... لبخندزنان نگاه می‌کرد، همچون یک مار ماده که در بهار از لای گندم‌زار زردرنگ سر بلند کند تا گذار کارگر راه‌آهنی را از جاده تماشا کند... حال دیگر دوران سلطنت آکسینیا شروع می‌شود ...
کلیسای کاتولیک نگران به‌روزشدن علوم و انحراف مردم از عقاید کلیسا بود... عرب‌ها میانجی انتقال مجدد فرهنگ یونان باستان به اروپا شدند... موفق شد از رودررویی مستقیم با کلیسای کاتولیک بپرهیزد... رویای دکارت یافتن روشی برای تبیین کلیه پدیده‌های طبیعی در چارچوب چند اصل بنیادی بود... ماده ماهیتاً چیزی جز امتداد یا بعد مکانی نیست... شناخت یا معرفت را به درختی تشبیه کرد که ریشه‌هایش متافیزیک هستند، تنه‌اش فیزیک و شاخه‌هایش، علوم دیگر ...
وازهه که ما چرا نباید کتاب بخوانیم اما... مال اون‌وقتاس که مردم بیکار بودن... «لایک» نداره. بیشتر کتابا حتی ازشون «کپشن»م درنمیاد یا اگه درمیاد لایک‌خور نیست... بهداشتی هم نیست. آدم هرورقی که میخواد بزنه، باید انگشت‌شو تفمال کنه... میدونید همون درختا اگه برای کتاب قطع نشن، میتونن چقدر ذغال لیموی خوب بدن و چقدر قلیون دوسیب... کی جواب کله‌های سم‌گرفته ما رو میده؟... ندونی این هفته «فاطما گل» چیکار کرده، تو دورهمی نمیتونی تو بحس شرکت کنی ...