رمان «حاء مشدد» با موضوع روزهای ابتدایی امامت امام زمان(عج) منتشر شد.

به گزارش مهر، انتشارات کتاب نیستان رمان «حاء مشدد» نوشته عترت اسماعیلی را منتشر کرد. این رمان با موضوع زندگی حکیمه خاتون(س) و حدیثه خاتون (س) نگارش یافته است و از روزهای پرالتهاب بعد از شهادت امام حسن عسکری و آغاز امامت امام زمان (عج)؛ روایت خود را شروع می‌کند و داستانش را با ماجرای تلاش خلیفه وقت برای یافتن امام عصر و به شهادت رساندن ایشان ادامه می‌دهد.

بنا بر اعلام ناشر این کتاب «حاء مشدّد» داستانی است که از چند منظر برای مخاطب خود حرف‌های تازه‌ای دارد. نخست اینکه این داستان روایتی از زندگی و زمانه دو امامی را طرح می‌کند که در میان مردم آنطور که باید و شاید درباره زندگی ایشان شناخت حاصل نشده است. این به معنای آن است که اسماعیلی زاویه دید خود را در این داستان هوشمندانه انتخاب کرده است و سعی کرده با پردازش داستانی این رویداد، فصلی تازه در بازخوانی از این دوران بازگشایی کند.

نکته قابل توجه دیگر در این داستان فضاسازی و شخصیت‌پردازی داستانی آن است که نویسنده به خوبی از عهده آن برآمده است. با وجود اینکه نویسنده این داستان بلند ترجیح داده است تا زبان روایی خود را در این داستان زبانی امروزی و نه تاریخی انتخاب کند، اما صحنه‌پردازی‌هایش برای روایت داستان و نیز توصیف‌های او از شخصیت‌هایی که در استخدام داستان خود در آورده است به خوبی مقصود او از روایت داستانی را برآورده کرده است. صحنه‌های مواجهه اهل بیت امام (ع) با سربازان جور، توصیف ظاهر و خوی آنها و در نهایت رفتار آنها در زمره همین بخش‌ها هستند.

«حاء مشدّد» با چنین استفاده‌ای از عناصر کلامی و روایی رمانی است که می‌تواند به واسطه موضوع و شیوه روایی بکر و جذاب خود برای تمامی کسانی که در دل داستان به انتظار کشف نکاتی ظریف از دل تاریخ و آشنایی با سیره زندگی اهل بیت هستند، اتفاقاتی تازه را رقم بزند و لطائف و دقایقی شیرین را برای آنها به ارمغان بیاورد.

انتشارات کتاب نیستان که در سال‌های اخیر آثار داستانی بلندی را با نگاهی تازه به زندگی اهل بیت (ع) منتشر کرده است، رمان «حاء مشدّد» را در ۱۴۴ صفحه و با قیمت ۲۲۰۰۰ تومان روانه بازار کتاب کرده است.

جامعه ما و خاورمیانه معاصر پر هستند از پدیده‌های ناهم‌زمان در یک زمان. پر از تناقص. فقط طنز می‌تواند از پس چنین ناهنجاری و تناقصی برآید... نمی‌خواهم با اعصاب مخاطب داستان بازی کنم و ادای «من خیلی می‌فهمم» و «تو هم اگر راست می‌گویی داستان من را بفهم» دربیاورم... داستان فرصتی برای ایستادن و در خود ماندن ندارد ...
شهری با حداقل فضاهای عمومی... مسیر این توسعه چیزی غیر از رفاه مردم است... پول و کسب سود بیشتر مبنای مناسبات است... به کانون پولشویی در خاورمیانه بدل شده و همزمان نقش پناهگاهی امن را برای مهم‌ترین گانگسترها و تروریست‌های منطقه بازی کرد... در این ترکیب دموکراسی محلی از اعراب ندارد و با تبدیل شدن شهروندان به مشتری و تقلیل آزادی به آزادی مصرف... به شهری نابرابرتر، آلوده‌تر و زشت‌تر بدل شده است ...
در فرودگاه بروكسل براى اولين‌بار با زنى زیبا از رواندا، آشنا می‌شود... اين رابطه بدون پروا و دور از تصور «مانند دو حیوان گرسنه» به پيش می‌رود... امیدوار است که آگاته را نجات دهد و با او به اروپا فرار کند... آگاهانه از فساد نزديكانش چشم‌پوشى مى‌كند... سوییسی‌ها هوتوها را بر توتسی‌ها ترجیح دادند... رواندا به‌عنوان «سوییس آفریقا» مورد ستایش قرار گرفت... یکى از خدمه را به‌خاطر دزدى دوچرخه‌اش به قتل می‌رساند ...
قاعده پنجاه‌ نفر بیش‌تر وعده نگیرین... خرج و مخارج شب هفت رو بدین خونه سالمندان... سر شام گریه نکنین. غذا رو به مردم زهر نکنین... آبروداری کنین بچه‌ها، نه با اسراف با آداب... سفره از صفای میزبان خرم می‌شه، نه از مرصع پلو… اینم خودش یه وصلته... انقدر بهم نزدیک بود مثل پلک چشم، که نمی‌دیدمش ...
دخترک چهارده‌ساله‌ای که دانه برای پرندگان می‌فروشد... چون شب‌ها رخت‌خوابش را خیس می‌کرده، از خانه‌ها رانده شده است... بسیار چاق است و عاشق بازی بیلیارد... در فلوریا بادکنک می‌فروشد و خود عاشق بادکنک است... در ماه‌های اکتبر و نوامبر در منطقه‌ی فلوریا پرنده صید می‌کنند... سرگذشت کودکان سرگردان و بی‌سرپرست استانبول... تنها کودکی که امکان دارد بتواند زندگی و آینده‌اش را نجات دهد ...