بهنود بهادری | اعتماد


شنبه مورخ ۶ آبان‌ماه ۱۴۰۲ خبرگزاری ایسنا گفت‌وگویی با کامیار عابدی، پژوهشگر ادبیات منتشر کرد با عنوان «شاعری که بعد از ۵۰ سال پیدا پیدا شد». گفت‌وگو خبر از کشف می‌داد. از کشف شاعری به باور آقای عابدی ناشناخته! حال می‌خواهیم ببینیم، این شاعر یعنی مروا نبیلی که نزد پژوهشگر ما ناشناخته مانده، چه کسی بوده است. در این‌جا می‌خواهیم به این پرسش بپردازیم اما ذکر نکاتی قبل از آن، ضروری به نظر می‌رسد.

مروا نبیلی/ شاعر و سینماگر

مصاحبه‌گر به مناسبت انتشار کتاب آقای عابدی یعنی «مروا نبیلی/ شاعر و سینماگر» از سوی انتشارات مروارید سراغ ایشان رفته. گویا دفترچه‌ای دست‌نویس، سال‌ها جهت چاپ در این انتشارات بوده اما ناشر پس از نیم‌قرن از وجود کتاب در نشر، هنوز شناختی از نام شاعر نداشته است! پژوهشگر محترم، جناب آقای عابدی هم پس از پذیرفتن مسوولیت خطیر حل این معما، دست به تحقیق و تفحص می‌زند تا به کشف نام و شخصیت هنری مروا نبیلی پی ببرد. مقدمه آقای عابدی در این کتاب، متاسفانه بیش از هر چیز از شناخت ناکافی این پژوهشگر محترم از بعضی چهره‌های تاثیرگذار هنر ایران در دهه‌های ۴۰ و ۵۰ حکایت دارد. سعی ایشان پس از چاپ کتاب در گفت‌وگوی مذکور برای اصلاح و ترمیم اطلاعات ناکافی در مقدمه کتاب مشهود است. ایشان در گفت‌وگو با ایسنا خواسته اطلاعاتی - به زعم خود- دقیق‌تر بدهد تا مثلا این اتهام متوجهش نباشد که چهره برجسته‌ای چون فریدون رهنما را به خوبی نمی‌شناسد.

آقای عابدی در این گفت‌وگو درباره جریان «موج نو»ی شعر فارسی، خصایص این جریان و برخی از نام‌های تاثیرگذار آن اطلاعاتی می‌دهد اما این مصاحبه یادآور سخن یدالله رویایی است که «مشکل نوشتن خواندن است». به این معنا که در این‌جا هم مشکل - هم در مقدمه و هم در مصاحبه- «دقیق نخواندن» است و عدم مراجعه به منابع معتبر. برخی از گزاره‌های مقدمه و مصاحبه ایشان را در ادامه می‌آورم و شرحی بر آن خواهم نوشت؛ ‌اما قبل از آن جا دارد اشاره‌ای هم داشته باشیم اولا به میزان آگاهی نشر مروارید از جریان‌های شعری معاصر و بعد به میزان تحقیق مصاحبه‌گر ایسنا. در وضعیت امروز شعر در ایران و با در نظر گرفتن بحرانی که شعر از آن رنج می‌برد، پایین بودن تیراژ کتاب‌ها، نبود مجلات جدی در حوزه شعر، مجال نیافتن نقد جدی برای عرضه خود و... اغلب ناشران حوزه شعر هم گویا خود را ورای هرگونه رسالت حرفه‌ای می‌بینند و تنها به فکر حیات هستند. حیات نشر هم بسته به بازار است و بازار گویا در دست کسانی است که تکرار نام‌شان روی جلد کتاب‌های متعدد و پای مطالب مجلات، این توهم را به آنها داده که بدون سعی در خلق اندیشه و ایده‌ای نو هم می‌توان نامی برای خود دست و پا کرد. نامی برآمده از پول خوانندگان غافل از اصل ماجرا... پرسش این است که آیا در نشر مروارید کسی نبود که با یک جست‌وجوی ساده نام «مروا نبیلی» در اینترنت، دریابد که اساسا کشفی در کار نیست و منابعی از نیم‌قرن پیش هم بر وجود و کار ادبی این شاعر دلالت می‌کند!

یا حتی طبق متن نوشته شده در پیش سخن کتاب: «از سخنان آقای حسن‌زاده دریافتم که این دفتر شعر را در حدود اواخر دهه ۱۳۴۰ یا اوایل دهه بعد فریدون رهنما شاعر هنرپژوه و سینماگر برای انتشار به این موسسه پیشنهاد داده بود». آیا قرارگرفتن نام فریدون رهنما در کنار یک نام ناشناخته کسی را کنجکاو نکرده بود و به صرافت تحقیق و بررسی نینداخته بود تا دریابند که قضیه از چه قرار است و ناشر به پژوهشگر نگوید «ببینید این «مروا» کیست؟» پژوهشگر این‌طور هیجان‌زده سخن به میان نیاورد از «شاعری که بعد از ۵۰ سال پیدا شد!»

حتی اگر در نشر مروارید کسی نبود که علاقه‌مند به سینما باشد، دست‌کم دوستان باید مطلع می‌بودند از بی‌شمار منابعی که درباره فریدون رهنما وجود دارد؛ از اظهارنظرهای شاعران و منتقدان شناخته‌شده درباره او؛ از تقدیمی شاعر برجسته جهان «پل الوار» به رهنما و از خیلی چیزهای دیگر. از اینها هم که بگذریم، یک جست‌وجوی ساده می‌توانست بر دوستان روشن کند که فریدون رهنما کیست! که فیلم «سیاوش در تخت جمشید» چه جایگاهی در سینمای ما دارد! فیلمی که مورد تحسین هانری کوربن، فیلسوف شهیر فرانسوی هم قرار گرفت و جایزه ژان اپستاین را به دلیل پیشبرد زبان سینما از جشنواره لوکارنو برای سازنده‌اش به ارمغان آورد.

یک جست‌وجو می‌توانست علاوه بر نام فریدون رهنما ما را با فهرست عوامل فیلم هم آشنا کند. آن‌وقت با دیدن نام مروا نبیلی به عنوان یکی از بازیگران، دیگر او برای‌مان نامی نبود که تا به امروز در هنر ناشناخته مانده باشد.

در بررسی نظرات جناب آقای عابدی در گفت‌وگو با ایسنا ابتدا چند سخن ایشان را درباره برخی افراد می‌آورم و بعد درباره مباحث نظری ایشان توضیح بیشتری می‌دهم. ایشان درباره مهجور بودن شاعران «موج نو» - به غیر از احمدرضا احمدی- معتقد است این شاعران به علت عدم استقبال فضای سیاست‌زده ادبیات در آن سال‌ها به جهت‌‌های دیگری رفتند از قبیل عرفان و خانقاه و... درباره محمدرضا اصلانی آقای عابدی معتقد است او به سمت سینما رفت. در حالی که محمدرضا اصلانی شاعر مجموعه شعرهای «شب‌های نیمکتی، روزهای باد» (۱۳۴۴)، «بر تفاضل دو مغرب» (۱۳۵۴)، «سوگنامه سال‌های ممنوع» (۱۳۵۷)، «بنفش‌تر از خود با خیابان‌های خاموش» و «هزار باده هزار باد در هزاره‌های شب تو بر تو» (۱۳۹۸) است. ایشان معتقد است پرویز اسلامپور شعرهای محدودی دارد در حالی که او شاعر مجموعه شعرهای «وصلت در منحنی سوم» (۱۳۴۶)، «نمک و حرکت ورید» (۱۳۴۶)، «پرویز اسلامپور» (۱۳۴۴)، «طبقات جنون» (1399) است.

نمی‌دانم برای اثبات یک شاعر در حافظه تاریخی ادبیات یک کشور، ثبت چند مجموعه شعر لازم است تا آقای عابدی بپذیرند آن شاعران مد نظرشان شعر را رها نکرده بوده‌اند! کار ادبی و هنری را ربط به حضور پرتکرار نام شاعر و چاپ‌های پیاپی کتاب‌های او دانستن، آیا سطحی و سهل‌انگارانه نیست؟ آیا چنین استدلالی می‌تواند کار به اصطلاح «تقطیری» اما مفید شاعران «موج نو» را نفی کند؟ عمرِ نوشتن «آرتور رمبو» به عنوان کسی که اهمیت تاریخی‌اش در ادبیات جهان بر همه آشکار است، مگر چقدر بود؟ آیا کوتاهی دوران نوشتن او چیزی از اهمیتش در شعر کاسته است؟ قیاس را بر کیفیت نبردم که خود جای بررسی دارد. بحث بر سر این دیدگاه سطحی است که حضور پُرتکرار نام و چاپ‌ کتاب‌های متعدد را ملاک ارزش‌گذاری کار یک شاعر بدانیم. بحث درباره اهمیت شعر پرویز اسلامپور و هنجارشکنی‌های او در زبان و فرم و دلایل دور ماندن آن در فضای عمومی شعر آن سال‌ها خود زمانی دیگر می‌طلبد اما ناگفته نماند که محمدرضا اصلانی مدیر «نشر نقره» هم بوده و بسیار صداهای مهم شعر فارسی را که پژوهشگران شعر معاصر حوصله بازتاب دادن‌شان را نداشتند، به نسل‌های بعد از خود رسانده است.

مثلا یکی از آن نام‌ها شاعر موج نویی «حسین رسائل» است. آقای عابدی در مصاحبه مذکور علت اهمیت و محوریت بیژن الهی را خانه قدیمی او می‌داند که شاعران شهرستانی به آن‌جا می‌رفتند. باید به ایشان متذکر شد همه شاعرانی که در حلقه اصلی دوستان الهی بودند و بعضی از آنها شاعران «شعر دیگر» محسوب می‌شدند، ساکن تهران و دارای شغل بودند. اهمیت بیژن الهی در سخن شاعرانی چون هوشنگ چالنگی، بهرام اردبیلی، محمود شجاعی و قاسم هاشمی‌نژاد نه از روی معاشرت با الهی در منزل او بلکه به علت سامان‌بخشی به جریانی بود که پس از «جزوه شعر» بیژن الهی آن را هدایت می‌کرد. نقش پررنگ و مرکزی الهی در چاپ دو کتاب «شعر دیگر» (1 و 2) عاملی شد که بعد از آن شاعران آن با دو نام (دو گروه) شاعران «شعر دیگر» و شاعران «شعر حجم» شناخته شوند. بیژن الهی با گزینش شعر از برخی شاعران و ترجمه‌های شعر در «نشر ۵۱» که خود آن را مدیریت می‌کرد، صداهای متفاوتی در ادبیات معاصر فارسی را طنین‌انداز می‌کرد. ناگفته نماند که با اهمیت‌ترین ترجمه‌ها از برخی شاعران غیر ایرانی به گواه نظرات کارشناسان حوزه ترجمه از آن بیژن الهی است. ترجمه‌هایی مانند «اشراق‌ها از آرتور رمبو - مستغلات از هانری میشو- نیت خیر از هلدرلین و صبح روان از کنستانتین کاوفی» مورد تایید صاحب‌نظران و مخاطبان جدی ادبیات بوده و هست. بازتاب دانش ژرف بیژن الهی را می‌توانیم در ترجمه‌ها و پی نوشت‌های مبسوطش در آخر هر کتاب ببینیم و تسلطش به ادبیات کلاسیک ایران و ادبیات مدرن جهان را. پس اینگونه اظهارنظر کردن و تقلیل دادن نام الهی به مراودات و معاشرات شخصی، نادیده گرفتن زحمات و دانش و خلاقیت کسی است که سال‌ها عمر خود را وقف تولید جدی ادبی در زوایای مختلف کرده است.

در گفت‌وگوی آقای عابدی در مورد شاعران «موج نو» غفلت بزرگ دیگری هم رخ داده است. چطور ممکن است که از این جریان مهم شعر فارسی حرف بزنیم و نامی از «اسماعیل نوری علا» نیاوریم؟ نوری علا خصوصا در جنگ‌های طرفه و جزوه‌های شعر، بیشترین سهم را در فضا دادن به شاعرانی داشت که متفاوت از جریان رایج آن دهه می‌نوشتند. بی‌توجهی به جایگاه نوری علا نشان از کم‌دقتی پژوهشگر دارد که در آن مصاحبه بیشتر خود را نشان می‌دهد.

کسانی که آقای عابدی مرتب از آنها به عنوان شاعران موج نو نام می‌برد، اغلب در سبک‌شناسی شعر معاصر به نحله‌های دیگری منسوب هستند. شاید عقبه آنها مخصوصا بیژن الهی به علت حضور پررنگ در جزوه شعر و جنگ طرفه به موج نو برگردد اما سایرین به غیر از محمدرضا اصلانی در بررسی‌ها جزو شاعران «شعر دیگر» به حساب می‌آیند. اگر مبنای قضاوت ما بر عقبه باشد، خب خیلی از این شاعران با «هوشنگ ایرانی» و حتی «تندر کیا» در ارتباط‌های حتی تئوریک بودند. آیا ما آنها را شاعران «شعر کیایی» یا شاعران وابسته به شعر هوشنگ ایرانی در «خروس جنگی» می‌دانیم؟ موج نو را به آن صورت که سال‌ها نقل و تکرار شده اگر بخواهیم مدنظر قرار بدهیم، همان است که نوری علا در کتاب «صور و اسباب» به آن «موج نو اصیل» می‌گوید و احمدرضا احمدی را نماینده‌اش می‌داند. نوری علا موج نو را به شاخه‌های مختلفی تقسیم می‌کند و شاعران نامبرده آقای عابدی - چالنگی، اسلامپور، الهی و اردبیلی- طبق تقسیم‌بندی او «نثرگرایان مشکل‌گو» اطلاق می‌شوند.

اگر کتاب طرح از احمدرضا احمدی در اوایل دهه ۴۰ را مبدا شعر موج نو و معیار این شعر بدانیم، نه الهی، نه شجاعی و نه اسلامپور اصولا نمی‌توانند زیر چتر موج نو بررسی شوند. شاید افق تازه‌ای که احمدرضا احمدی در شعر معاصر ترسیم کرد، منظرگاهی بوده باشد جهت تماشای این شاعران اما راه و تکنیک به‌شدت نسبت به احمدی متفاوت است. برداشتی را که ما با شناخت از شعر احمدرضا احمدی از موج نو داریم، می‌توان نزد شاعرانی چون مجید نفیسی، هوتن نجات یا شهرام شاهرخ‌تاش بررسی کرد اما نام بردن از بیژن الهی، پرویز اسلامپور و بهرام اردبیلی به عنوان شاعران موج‌نویی، ناشی از تن زدن از دقت لازم در بررسی دقیق فرم و زبان این شاعران است. بماند که آقای عابدی از نام بردن شاعران قابل‌اعتنای این موج در آن دهه، کسانی چون محمدرضا فشاهی، شهرام شاهرخش و م. موید شانه خالی کرده است. تاکید ایشان به زیست شخصی شاعران مدنظرش که «به عرفان روی آوردند» و ... خارج از بررسی شعر این شاعران است. آیا می‌توان مثلا درخشش تصویرهای مجموعه شعر «از آبی نفس‌های کوتاه» محمود شجاعی و اجرای فرمی او در شعر را به زندگی شخصی شاعر ربط داد؟! مانیفست شعر حجم، چکیده و تقطیر نظرگاه شاعران دو کتاب «شعر دیگر» (1 و 2) است و نشانی از سویه‌های درویشی و خانقاهی در آن نیست. قول معروفی است از بیژن الهی که یدالله رویایی آن را نقل کرده: «ما در شعر عرفان می‌کنیم». عرفان به معنای خروج از ایدئولوژی‌های عرفی و جهش از شی به مابعد شی. کشف ناشناختگی با پرش از سطح شناخته‌شده‌ها. بیژن الهی در ترجمه‌هایش از آرتور رمبو آورده است که «باید مطلقا مدرن بود». حال اگر ما کار ادبی او را به خاطر دوری‌گزینی مشهودش از فضای عمومی ادبیات بخواهیم به اعتقادات شخصی‌اش فرو بکاهیم، آیا برداشتی سطحی نکرده‌ایم؟

مساله دیگری که آقای عابدی به آن می‌پردازد، تاثیرپذیری شاعرانی چون اسلامپور، الهی و شجاعی از ادبیات اروپاست که این هم خود جای بحث دارد. اتفاقا این نام‌ها که از شاعران شعر دیگر هستند در شعرشان نوعی تمایل به خوانشی متفاوت از برخی نثر و شعر کلاسیک فارسی چون سبک هندی دارند. این تمایل را در کتاب «شعر دیگر (1)» هم با چاپ شعر جلال‌الدین بلخی، صائب تبریزی و ابوبکر شبلی نشان داده‌اند. یکی از تلاش‌های یدالله رویایی به عنوان تئوریسین شعر حجم که برخاسته از شعر دیگر است، آن بود که بگوید هر شعر خوب، شعر حجم است. او جهت اثبات این مدعا از شاعران کلاسیک ایران و حتی معاصرین قبل از خودش جهت استناد شعر آورده است.

مهم‌ترین و پربسامدترین سخن آقای عابدی اما آن است که در ارزش‌گذاری شعر این شاعران می‌گوید که شعرشان شعر سیاسی نبوده و فردگرایانه است. انگار سیاسی بودن یا نبودن به خودی خود فضیلت یا عیب محسوب می‌شود! این دو قطبی‌سازی بیش از هر چیز گویا مطلوب فضای پرتنش اجتماعی ایران است. در حالی که امر سیاسی در هر متنی جریان دارد و با خوانشی هرمنوتیکی می‌توان به آن رسید. کم نیستند شاعرانی که از متن‌‌شان اینگونه جهت اثبات خود به خلق استفاده کرده و می‌کنند. اگر مراد فروکاست سطح شعر جهت در خدمت قرار دادن آن به یک مرام سیاسی خاص است، باید گفت بله، این شاعران از ابتدا در پی رسیدن به نوعی کمال در ادبیات بوده اما این نافی حساسیت آنها نسبت به انسان و انسان ایرانی نیست. گواه این مدعا کتاب «سوگنامه سال‌های ممنوع» محمدرضا اصلانی از شاعران مهم جریان موج نو است که در سال 1375 منتشر شده. در شعر اول این مجموعه می‌خوانیم: «با تو چه بگویم/ که به دیوارها مانده‌ای/ با خود چه بگویم/ که تنها مانده‌ام/ اما همین‌قدر می‌دانم/ که این فشار/ این خفقان/ این استبداد/ هرچه غلیظ می‌شود/ آوا‌دهنده ماهیت یک بحران است/ یک بحران عمیق». این کتاب اصلانی از مجموعه شعرهای مهم اجتماعی- سیاسی شعر معاصر ایران است.

بیژن الهی در جزوه شعر فروردین ۱۳۴۵ در شعر «آزادی و تو» نوشته است: «خیش‌ها/- ببین!-/ شیار آزادی می‌کنند» یا در شعر «هاروت» در جزوه شعر خرداد و تیر ۱۳۴۵ نوشته است: «سلام بر تبرهایی که/ حروف آزادی را/ جداجدا کرده‌اند». یا در شعر «گلیلی در پرده خون» در جزوه شعر آذر ۱۳۴۵ نوشته است: «شب که سروهای ناز ماه را سوراخ کرده‌اند/ دستی بریده در اقصای شب/ بر سقف همه گورها چراغ می‌آویزد»؛ یا بهرام اردبیلی در شعر «ذوذنبی بر خاک» در کتاب «شعر دیگر(1) »در سال ۱۳۴۷ نوشته است: «ماه درشت خوب/ دری که به لطف باد- باز و بسته می‌شود/ الامان‌ای جوخه/ ماشه را نچکان/ هنوز اندکی شب است». یا پرویز اسلامپور در کتاب «وصلت در منحنی سوم» نوشته است: «زیبایی مشق می‌کند/ انسان در ماتم آوازخوان بهتری است/ دامادهای علف را /در کویر تیرباران کردند». از اینگونه مثال‌ها و واضح‌تر از این حتی به وفور در کار شاعران مورد اشاره آقای عابدی دیده می‌شود. نمونه‌هایی که همواره با دقت و وسواس در نوع ارایه شعرها - که یکی از خصوصیات رفتار ادبی شاعران شعر دیگر است- همراه بود.

آقای کامیار عابدی برای اهالی جدی شعر نامی آشناست و در کارنامه آثار مختلفی دارد؛ با این حال متاسفانه در گفت‌وگوی اخیر ایشان با ایسنا کمتر نشانی از یک پژوهشگر دقیق ادبی می‌بینیم. مصاحبه ایشان تکرار حرف‌هایی بود که بعضی‌ها در دهه ۴۰ و ۵۰ می‌زدند و امروزه پژوهشگران ما جهت راحتی خود آنها را تکرار می‌کنند؛ آفتی که گریبان ناشرین- منتقدین و اصحاب رسانه در حوزه ادبیات را گرفته است و گویا مطلوب و رایج بازار شده است. باید به انتشارات مروارید، خبرگزاری ایسنا و آقای عابدی گفت: «مروا نبیلی به هیچ‌ رو چهره پنهان و ناشناخته‌ای در هنر ایران نبوده و نیست.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

تجربه‌نگاری نخست‌وزیر کشوری کوچک با جمعیت ۴ میلیون نفری که اکنون یک شرکت مشاوره‌ی بین‌المللی را اداره می‌کند... در دوران او شاخص سهولت کسب و کار از رتبه ١١٢ (در ٢٠٠۶) به ٨ (در ٢٠١۴) رسید... برای به دست آوردن شغلی مانند افسر پلیس که ماهانه ٢٠ دلار درآمد داشت باید ٢٠٠٠ دلار رشوه می‌دادید... تقریبا ٨٠درصد گرجستانی‌ها گفته بودند که رشوه، بخش اصلی زندگی‌شان است... نباید شرکت‌های دولتی به عنوان سرمایه‌گذار یک شرکت دولتی انتخاب شوند: خصولتی سازی! ...
هنرمندی خوش‌تیپ به‌نام جد مارتین به موفقیت‌های حرفه‌ای غیرمعمولی دست می‌یابد. عشقِ اُلگا، روزنامه‌نگاری روسی را به دست می‌آورد که «کاملا با تصویر زیبایی اسلاوی که به‌دست آژانس‌های مدلینگ از زمان سقوط اتحاد جماهیر شوروی رایج شده است، مطابقت دارد» و به جمع نخبگان جهانی هنر می‌پیوندد... هنرمندی ناامید است که قبلا به‌عنوان یک دانشجوی جوان معماری، کمال‌گرایی پرشور بوده است... آگاهیِ بیشتر از بدترشدنِ زندگی روزمره و چشم‌انداز آن ...
آیا مواجهه ما با مفهوم عدالت مثل مواجهه با مشروطه بوده است؟... «عدالت به مثابه انصاف» یا «عدالت به عنوان توازن و تناسب» هر دو از تعاریف عدالت هستند، اما عدالت و زمینه‌های اجتماعی از تعاریف عدالت نیستند... تولیدات فکری در حوزه سیاست و مسائل اجتماعی در دوره مشروطه قوی‌تر و بیشتر بوده یا بعد از انقلاب؟... مشروطه تبریز و گیلان و تاحدی مشهد تاحدی متفاوت بود و به سمت اندیشه‌ای که از قفقاز می‌آمد، گرایش داشت... اصرارمان بر بی‌نیازی به مشروطه و اینکه نسبتی با آن نداریم، بخشی از مشکلات است ...
وقتی با یک مستبد بی‌رحم که دشمنانش را شکنجه کرده است، صبحانه می‌خورید، شگفت‌آور است که چقدر به ندرت احساس می‌کنید روبه‌روی یک شیطان نشسته یا ایستاده‌اید. آنها اغلب جذاب هستند، شوخی می‌کنند و لبخند می‌زنند... در شرایط مناسب، هر کسی می‌تواند تبدیل به یک هیولا شود... سیستم‌های خوب رهبران بهتر را جذب می‌کنند و سیستم‌های بد رهبران فاسد را جذب می‌کنند... به جای نتیجه، روی تصمیم‌گیری‌ها تمرکز کنیم ...
دی ماهی که گذشت، عمر وبلاگ نویسی من ۲۰ سال تمام شد... مهر سال ۸۸ وبلاگم برای اولین بار فیلتر شد... دی ماه سال ۹۱ دو یا سه هفته مانده به امتحانات پایان ترم اول مقطع کارشناسی ارشد از دانشگاه اخراج شدم... نه عضو دسته و گروهی بودم و هستم، نه بیانیه‌ای امضا کرده بودم، نه در تجمعی بودم. تنها آزارم! وبلاگ نویسی و فعالیت مدنی با اسم خودم و نه اسم مستعار بود... به اعتبار حافظه کوتاه مدتی که جامعه‌ی ایرانی از عوارض آن در طول تاریخ رنج برده است، باید همیشه خود را در معرض مرور گذشته قرار دهیم ...