کتاب «شکوه ایران باستان» [Splendors of the ancient Persia] نوشته هانری اشترلین [henri stierlin] با ترجمه صبا لطیف‌پور از سوی پژوهشکده هنر فرهنگستان هنر منتشر شد.

شکوه ایران باستان» [Splendors of the ancient Persia] هانری اشترلین [henri stierlin]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایبنا، این کتاب دورنمایی از هنر ایران، از اوایل هزاره چهارم پیش از میلاد تا حدود ۶۵۰ میلادی را به تصویر می‌کشد و خلاصه‌ای از آخرین فعالیت‌های تاریخی و باستان‌شناسی مرتبط با اکتشافات اخیر در این سرزمین را ارائه می‌دهد.

کتاب شُکوه ایران باستان از چند جهت حائز اهمیت است؛ از ‌جمله می‌توان به شمول آن بر مطالب مهم هنر ایران با تکیه بر تاریخ و نیز تصاویر ارزشمندی اشاره کرد که مؤلف آنها را در طی بازدیدهای خود از مکان‌های مهم تاریخی گرفته است.

این کتاب به بسیاری از زبان‌های دنیا ترجمه شده و میلیون‌ها نسخه از آن در سراسر جهان به چاپ رسیده است؛ از این‌ رو، جای خالی ترجمه آن به زبان سرزمین خاستگاه آن احساس می‌شد.

کتاب شُکوه ایران باستان در ۳۰۴ صفحه شامل مقدمه، پیشگفتار و یازده فصل بدین شرح است: ۱) «دره هلیل‌رود: یک مرکز فرهنگی بزرگ»، ۲) «سرامیک‌ها و دیگر گنجینه‌ها در شمال ایران»، ۳) «مفرغ‌های لرستان و جمعیت‌های ماد و پارس»، ۴) «تأثیر یونان بر معماری هخامنشی»، ۵) «کاخ‌های عظیم در تخت‌ جمشید»، ۶)«تزئینات حیرت‌انگیز آپادانا و مقبره‌های نقش‌رستم، ۷) «ماجرای اسکندر کبیر و هلنیزه‌شدن پارس»، ۸) «پالمیرا: شهری کاروانی میان روم و بین‌النهرین»، ۹) «هترا، گوهر هنر پارتی: سرنوشت اندوهبار یک شهر آزاد»، ۱۰) «قدرت نظامی و هنر ساسانیان» و ۱۱) «تیسفون و طاق‌بستان: شاهکارهای ساسانی».

................ هر روز با کتاب ................

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...