نمایشنامه «سیزدهمین رئیس» [Тринадцатый председатель] اثر آزات آبدولین [Azat Abdullin عزت عبدولین] با ترجمه آبتین گلکار و توسط نشر هرمس منتشر شد.

سیزدهمین رئیس» [Тринадцатый председатель]  آزات آبدولین [Azat Abdullin عزت عبدولین]

به گزارش کتاب نیوز، آزات آبدولین نمایشنامه نویس روس  متولد 1931 میلادی است.

ناشر در معرفی این اثر آورده است: 

سیزدهمین رئیس نمایشنامه‌ای بود که در آخرین سال‌های دههٔ 1970 شهرتی فراوان برای آفرینندهٔ خود به همراه آورد و نام او را در تئاترهای شوروی بر سر زبان‌ها انداخت.
آزات آبدولین، که به سال 1931 در روستایی از جمهوری خودمختار باشقیرستان شوروی به دنیا آمده و از پژوهشگاه ادبیات جهان ماکسیم گورکی در مسکو فارغ‌التحصیل شده بود، در این نمایشنامه ماجرایی حساس و حاد را مطرح می‌کند که هر چند گویی در کالخوزی در همان باشقیرستان دور از مرکز اتفاق می‌افتد، در ذهن مخاطب به‌سادگی به تمام روستاها و کالخوزهای شوروی و حتی به عرصه‌های غیرروستایی و غیرکشاورزی آن مملکت نیز تعمیم می‌یابد.
بخش قابل توجهی از محبوبیت این نمایشنامه در همان خاصیت تعمیم‌پذیری آن است. گره و کشمکش اصلی نمایشنامه از یک مسئلهٔ قضایی در کالخوزی در باشقیرستان شوروی بسیار فراتر می‌رود و در لایه‌ای عمیق‌تر به تعارض‌هایی می‌رسد که بارها در آثار ادبی و هنری مختلف شاهدشان بوده‌ایم: تعارض حق طبیعی و حق موضوعه.

آبتین گلکار، مترجم زبان و ادبیات روسی، متولد سال ۱۳۵۶ در تهران است. ترجمه‌ی گلکار از کتاب «استالین»، اثر ادوارد رادزینسکی، در سال ۱۳۹۳ منتشر شد که این ترجمه جایزه‌ی کتاب سال در رشته تاریخ را در سال ۱۳۹۴ گرفت. همچنین ترجمه‌ی گلکار از رمان آشیانه‌ی اشراف، اثر ایوان تورگنیف، در نخستین دوره‌ی جایزه‌ی ابوالحسن نجفی (۱۳۹۵)، عنوان بهترین ترجمه‌ی سال را به دست آورد.

«سیزدهمین رئیس» اثر آزات آبدولین در 74 صفحه و قیمت 20 هزارتومان منتشر شده و در دسترس علاقمندان قرار گرفته است.

................ هر روز با کتاب ...............

هنر |
جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...