آخرین اثر محمدعلی رجبی دوانی با عنوان «مشق خوبان» درباره خط نستعلیق، عروس خطوط اسلامی است.

 محمدعلی رجبی دوانی مشق خوبان

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایبنا، این کتاب شرح و حاشیه‌ای است بر رساله‌های صراط السطور سلطانعلی مشهدی و مدادالخطوط میرعلی هروی است. این دو رساله نمونه بارز سنت تاریخی نستعلیق‌نویسی از دو استاد مسلم خط نستعلیق هستند. در هر بخش کتاب، بر حسب نیاز برای شرح و بسط بیشتر، آرا دیگر نویسندگان هم اضافه شده است.

نستعلیق از آغاز قرن نهم هجری جایگاه ویژه‌ای در ایران داشته و به همین خاطر به عروسی در میان خطوط اسلامی شهره شده. این خط آیینه دریافت فرهنگ ایرانی از سنت نبوی و میراث اسلامی هم هست.

دوانی که هم اهل هنر مستند است و هم اهل نظر، دو رساله را با مقدمه و شرح و حاشیه ارزنده‌ای فراهم آورده است. این شرح و حاشیه‌نویسی جز مهمی از سنت آموزش و انتقال هنر و علم در ایران است.

این کتاب که در شمارگان 1250 نسخه و به سفارش پژوهشکده فرهنگ و هنر اسلامی به چاپ رسیده است در سه بخش، ابتدا متن رساله صراط السطور، سپس متن رساله مداد الخطوط و در فصل پایانی سخنی درباره نقاشی خط را به مخاطبان ارائه می‌‌کند.

................ هر روز با کتاب ...............

هنر |
جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...